ما تمامش می کنیم  

 
″ شاید دوست داشتن چیزی نیست که یک چرخه کامل باشد  و به سرانجام برسد ؛ شاید چیزی ست دارای افت و خیز و زیر و بم ، درست مثل آدم هایی که در زندگی مان با آنها برخورد می کنیم ″
 
چرخه ای که به سرانجام نرسد ؟ محال ست . صدا و واژه ها و نگاه هایی که در دل به آن عضو گردویی مانند ِ بالایی دست تکان می دهند ، هیچ وقت از اسير شدن در این جسم ِ خاکی دست نمی کشند . اما چرخش ِ آن ها در زبان و لب ها و پرت شدن ِشون به سمت ِ مالک شون ممکن َست به سر انجام برسد .
بعد از خو

ادامه مطلب  

شاکر بودن...  

نویسنده‌ای مشهور، در اطاقش نشسته بود تک و تنها. دلش مالامال از اندوه قلم در دست گرفت و چنین نوشت:
"سال گذشته، تحت عمل قرار گرفتم و کیسۀ صفرایم را در آوردند. مدّتی دراز در اثر این عمل اسير بستر بودم و فاقد حرکت. در همین سال به سنّ شصت رسیدم و شغل مورد علاقه‌م از دستم رفت.سی سال از عمرم را در این مؤسّسۀ انتشاراتی سپری کرده بودم. در همین سال درگذشت پدرم غم به جانم ریخت و دلم را از اندوه انباشت. در همین سال بود که پسرم تصادف کرد و در نتیجه از امتحان

ادامه مطلب  

پست شماره ۸۲ - قدری سگ باشید  

نزدیکی خونمون یه چوب بریه که از پنجره اتاقم میتونم ببینمش. این چوب بری یک سگ نسبتا کوچیک داره که وقتی شبا میخواد بره خونه بیرون مغازه اش زنجیره اش میکنه . این سگ بیچاره از ساعت ۹شب تا ۷- ۸صبح که صاحبش بیاد با یک زنجیر کوچیک قفل شده و روزایی مثل امروز باید ساعت ها زیر بارون خیس بشه چون هیچ سقفی بالاسرش نیست. الان که دارم مینویسم در تلاشم به اعصابم مسلط باشم ولی وقتی نصفه شبا این سگ ببچاره پارس میکنه به حدی کفری میشم که دلم میخواد همینطور لخت و سر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1