شب‌های کیش...  

شب‌های کيش...
شب های کيش برای من دوچرخه سواریه تا پشت هتل داریوش و بعد جلورفتن و جلو رفتن تا اون لنجی که غرق شده...شب‌های کيش رفتن به جاده جهانه و جیغ زدن، وقت دیدن درختی که صورتش شبیه پیرزنه...شب‌های کيش پراز مرغ دریایی‌هاست تو ساحل هور...ترسناک بودن کشتی یونانیه و موجهایی که گاهی تا سینه‌ی آدم بالا میان و عصبانی‌ان...شب‌های کيش روستای ننه باغوئه و محله‌ی عربا...سرک کشیدن تو قلعه‌ی پرتغالیاس و ترسیدن از خش‌خش شاخه‌ی درختا و فرار کردن...شب‌

ادامه مطلب  

شهر زیبا  

شهری زیبا خواهد بود که در آن انسانهای با تفکرات زیبا باشند
و این امر شدنی است
شبهای بسیاری را به مقصد شهر زیبا رفته ام
ولی نه شهری را دیده ام  نه زیبایی را در این تاریکی
ولی رفتن به شهر زیبا را ترک نخواهم کرد
که همین رفتن 
در سینه من امیدی را زنده نگه میدارد
که روزی یا شبی به آن شهر زیبا خواهم رسید
 
 
 

ادامه مطلب  

اس ام اس و استاتوس های ناب در مورد فراموش کردن  

اس ام اس و استاتوس های ناب در مورد فراموش کردن
آرشیو اس ام اس های فراموشی
 
تو بروی
چیزی برای فراموش کردن نمی ماند جز خودم




فراموش کردنت مثل آب خوردن بود
ازین آب ها که میپرد در گلو و سالها سرفه میکنی




شمع دانی به دم مرگ به پروانه چه گفت؟
گفت ای عاشق بیچاره فراموش شوی
سوخت پروانه ولی خوب جوابش را داد
گفت طولی نکشد نیز تو خاموش شوی





 

ادامه مطلب  

ختم  

دیروز دیگه طاقت نیوردم _ بازی بچه ها ، شعر توپ سفید خوندنشون _ حتی گریه های ... برای دستشویی رفتن و بهانه اش برای نخوابیدن _ بوسیدنشون _ بغل ماماناشون رفتن و حرف زدناشون ..
گریه های مامان برای باباش _ جای خالی تو .... جای خالی پررنگ پسرم !
دیروز مثل روزای اول بی قرار شدم .. گریه و حرف زدن و نوشتن ارومم نمیکرد ... زدم بیرون .. هوا هم هوا نبود و نفس میگرفت جای نفس دادن ...
زنگ زدم پیک بره طلاق نامه رو بگیره فردا سالگرد عقدمونه و ماهگرد جداییمون ... دلم خون گریه

ادامه مطلب  

 

کمر درد
حسرت اینکه قدر چیزهارو دیر میدونیم
کمی فکر و موضوع اختیار
ستایش و روزهای کنکورش
ستاره و مهربونیش
تخت سالی و من
کمر درد و ورزش
خندوانه و متین است اش
من و علی و تذکر علی به نبودش
من و منطق و فلسفه
من و دوست داشتن علی
من و استخر و منبعد ورزش های اسلامو رفتن و استخر رفتن
من و دلتنگی برا زومبا و رقص
روزهای تابستونی و خنک
حوصله ی رفیق هارو نداشتن و تنهایی و گاهی صدیق
پژو خریدن اکرم و اینکه ایا من عقبم
دوری و من و نبود علی
زندگی یک عدد سحر در این

ادامه مطلب  

م ح ب ت  

انسانها با محبت کردن به حیوانات ،به درختان ،به دشت ها به عزیزان در واقع ،به خلق چشمه ای در درون خود هستند که رودخانه ی زلال مهربانی را از درون آنها خلق میکند و جهان آنها را سرسبز و پر نشاط میکند حال اگر این محبت کردن ،شرطی باشد و با از بین رفتن آن شخص یا شرط،این محبت کردن هم از بین میرود و با از بین رفتن آن ،چشمه خشکیده و رود خاموش میشود و فقدان آن در نفر،باعث حس تهی شدن در شخص میشود .گم گشته ای دارد که نمیداند چیست و اگر دقت نماید در میابد ،چشمه

ادامه مطلب  

***تنها مانده***  

توی این خانه کسی بعد تو تنها مانده
دهن پنجره از رفتن تو وا مانده
 قاب عکسی شده این پنجره و رفتن تو
مثل یک منظره در حافظه اش جا مانده
 چمدان بستی و هنگام خداحافظی ات
"دوستت دارم" ِ تلخ تو معما مانده
 چندتا عکس و دو خط نامه و یک دفتر شعر
تکه هایی است که از روح تو این جا مانده
 بی تو تقویم پر از خاطره های خوشمان
زیر لب گفت فقط روز مبادا مانده
 از تو یک روح مسافر که پر از خاطره هاست
از من اما جسد یک زن تنها مانده...

ادامه مطلب  

حس بد  

کنار گذاشته شدن خیلی خیلی حس بدیه ... من همش حس می کنم کنار گذاشته شدم ‌. حس می کنم خیلی تنهام خیلی خیلی. هیچ کس نمی فهمه. نه خواهر برادری نه خونواده ی صمیمی نه دوستای پایه ای چهار نفریم یکیمون از دیگری بدتر. توی یه جایی عضو بودم تقریبا میشه گفت از ۲۴ ساعت ۱۵ ساعتشو اونجا بودم کم کم حس می کردم ادمای اونجا عضوی از خانوادمن. اما کنار گذاشته شدم بخاطر یه آدم مریض . خیلی خستم. دارم با یه سری آدم احمق زندگی می کنم. بابام میگه هیچ دانشگاهی رو شهرستان نزن.

ادامه مطلب  

برای دل خودم  

دوستی از من در فیسبوک پرسید که چرا با این رژیم ملاها مخالفم. و اصولا چرا همیشه مخالف بوده ام. من پاسخ دادم که:  به دلیل از بین رفتن شانس هرگونه اصلاحات در سیستم کشورداری ایران/ برپا کردن یک حکومت دیکتاتوری به روش نوین اسلامی/ کشتار جوانانی که به هر دلیل پیرو تفکرات سیاسی دیگر بودند به جای تلاش برای جذب آنها و استفاده از آنها در آینده کشور/ کشتن و زندانی و شکنجه کردن هر صدای مخالف به جای شنیدن آنها و برطرف کردن زمینه های این مخالفتها/ سپردن کنتر

ادامه مطلب  

...  

انتظار تخمی ترین چیز ممکنه:))
از فامیل... از آشنا... از دوست... حتی از روزای اخر هفته و تعطیلات... :))
یه جوری به تعطیلات اخر هفته فکر‌ می‌کردم و اتفاق افتاده 
که دارم فکر می‌کنم سربازی رفتن هم چیز خیلی بدی نیست برای گذروندن وقت....

ادامه مطلب  

روشنایی بر دلُم ده  

شَبا شخصیت گوشه‌گیرم غالب میشه‌.سر همَرو میکنه زیر آب تا خودشو نشون بده.من انگار ، از آسمون یهویی میفتم رو زمین.دستم درد میگیره.کمرم درد میگیره.ولی هیچ کدومش مث درد مزخرف و نامفهومی نیس که تو سینَم میشینه ؛ که به واقع شبا قدرت رفتن از زندگیو بم میده حتی...

ادامه مطلب  

صبح امید  

ما نمیتوانیم چیزی بالا تر از زندگی را بیافرینیم .نمیتوانیم دست هایی که از پشت خنجر میزنند کوتاه کنیم .
نمیتوانیم دهان هارا ببندیم . نمیتوانیم قدمی به عقب بگذاریم و مسیر را تغییر دهیم .
بعضی از آدما حتی نمیتوانیم مشت که میخوریم تلافی اش را جایی در کنیم یا با هر کس شبیه خودش رفتار کنیم 
ما تنها میتوانیم دوست داشته باشیم و میتوانیم عشق بورزیم و انگیزه های کوچکی که در درد های بزرگمان پنهان اند .
رنگ به رنگ تصویر هایی که در سرمان هر روز دوره میکنیم .

ادامه مطلب  

ماندگاری و جاودانگی دو یار  

یه رفتنا عجب ماندگاره.نرفتنه در عین رفتن.نموندنِ در عین موندن.نخواستنِ در منتهای خواستن.رفتن دل نیست که نادیدش بگیری.در اوج موندنه.این که دلت کنار دلی باشه که با فهمش،تو فهمیده میشی و حرفت و فقط اونه که میفهمه.فقط اونه راز دارت.فقط اونه که با تمام نقصا و ارزشایی که داری میخواد که باشه و بمونه.تو میخوای باشه و بمونه.اون موقع میری.نه حضورت،نه قلبت اما،اون تیکه چسب شده ای که تو توش گم شدی.تو فراموش شدی.خودتو رها کردیو و چسبیدی به بودن یاری که بند

ادامه مطلب  

فِکرایِ دَرهَم بَرهَم  

همین الان آهنگ Hotel California رو گذاشتم رو وب...
یادمه اون موقعی که استادم اینو برای تکلیف خونه م تیک زد رو صفحه...
اون موقع نمیدونستم کل دغدغه م باید زدن و تمرین کردنِ همین یه قطعه باشه! اون موقع هیچی نمیدونستم. الان که میبینم، تنها چیزی که هنوزم دلمو خوش میکنه همون قطعه هاست. کاش وقتی وقتش بود ازشون سیر میشدم...
هنوزم به این دنیا عادت نکردم. انگار دارم خواب میبینم. نمیتونم باور کنم من هنوز همونم و خیلیا عوض شدن. خیلیا درگیر شدن. حتی دوستای وبلاگم وبشو

ادامه مطلب  

تولدمه  

و بالاخره تولد امسالمم رسید ...
پر اتفاقای خوب و بد بود برام ...
چیزای زیادی یاد گرفتم ...
مثه تموم چیزایی که از دست دادم ...
ادمای زیادی اومدن و رفتن ... با منت و بی منت ...
اما هر کدومشون کلی چیز بهم یاد دادن و کلی تجربه ساختن برام ...
امیدوارم همشون شاد و سلامت باشن ...
و اما امسال بزرگتر شدم ... اونقدی که میتونم بیشتر عاقلانه فکر کنم و کمتر احساسی تصمیم بگیرم ... خداروشکر

ادامه مطلب  

هیچ عنوانی ندارد  

به یه جایی تو زندگیت میرسی که دیگه دلت هیچی نمیخواد 
میفهمی چی میگم؟
انگار وجودت از هر تمنا و خواسته ای خالی شده 
و تنها چیزی که میتونی حس کنی 
فرو رفتن توی یه خلائه 
خلائی که انگار هیچ پایانی نداره 
و تو هی فرو میری و فرو میری و فرو میری... 
 
و  به یه جایی میرسی که هر روز به خودت میگی " بلاخره یه روز ناپدید میشم..."

ادامه مطلب  

۰۰۰  

به زودی به زندگی واقعیت بر می گردی، تمام چیزهایی که همیشه حرفشان را می زدیم واقعی می شوند، می دانم خیلی بیشتر از آن چیزی که فکر می کنم واقعی می شوند.راستش را بخواهی فکر می کنم شاید خیلی بیشتر از آن که من می دانم حسرت این روزها را بخوری، حسرت تمام چیزهایی که برای همیشه در دست های من باقی خواهند ماند، اما هم من هم تو می دانیم که چیزهایی که به خاطرشان داری می روی هم بد نیستند، زندگی بیشتر از این ها ارزش زندگی کردن پیدا خواهد کرد برایت، من هم غصه می

ادامه مطلب  

ماه  

نیمه شب بیدار بشی ...ماه درست وسط پنجره باشه...مگ میشه به خاطرات خوبی ک گذشت فکر نکرد؟؟؟
مثلا به وسعت لبخند هات
مثلا به امنیت آغوشت
مثلا به خوندن شعر مورد علاقه مون وسط پل هوایی
مثلا به کوچه گردی ها
 
نور ماه معجزه ای داره که فقط خاطرات خوبو ب یاد آدم میاره....و این بی عدالتیه محضه ک من دلتنگ بشم
به سکوت جیر جیرک ها قسم به این رفتن و نموندن مجبور میشدیم اگه پیش تر میرفت این رابطه
امان از این نور ماه که از پنجره پاک نمیشه

ادامه مطلب  

پررنگ  

با ایمان کامل می دانم که دستی قدرتمند و حضوری پر از نور و اعتماد، در جای جای زندگانی ام، مرا از فرو رفتن و غرق شدن نجات داده است. بی آن که خود را بنمایانَد و بخواهد کمکش را جار بزند. حالا توانایی آن را دارم که بنشینم و خیلی از پرتگاه هایی را که در حال سقوط بوده ام و "او" دستم را گرفته و بالا کشیده است به یاد بیاورم و بشمارم. مطمئنم اگر روزی از او بپرسم "چرا همیشه انقدر در زندگی ام پررنگ بودی و هوایم را داشتی؟" در آرامش کامل جواب دهد: "چون تو "دیوانه و

ادامه مطلب  

هجران.....  

پشت پستوی سیاه سایه های لا ابالی       زیر باران شب زده غرق تباهی               سیل اشکم مثل رودی تو سراشیب       پر رعد و برقم ودل شده خالی از گواهی    نخ نما جاده ی روبرو ی رفتن چو گلیم    تنهایی به زور اجبار حالا وسط جدایی      همه ناودانها شکسته زیر سنگینی یخ       قوزک پاهام ورم کرد دیده در پی رهایی     روزی دیدم رقیب و با دسته گل       ‌‌       انگاری یه تک تیر انداز قلبم و زدبه نشانی  حالا هر نیمه ماه شبها خیره ام به مهتاب    رابط گذشته ها مون قر

ادامه مطلب  

تنها علاقه مندی  

تنها کاری که الان احساس می کنم به روحیه ام بخوره و علاقه دارم انجامش بدم سفر کردنه, اینکه ی منبع درامد داشته باشم و برم سفر و دنیا رو بگردم سفر لاکچری منظورم نیست . جهانگردی اینکه همش در حال رفتن باشی و ندونی چی در انتظارته
خیلی بهش فکر می کنم به ی منبع درامد ثابت نیاز دارم و یک همراه, حالا همراه رو میشه ی کاری کرد درامده مهم تره

ادامه مطلب  

974  

 
ب ِ گمانم بدو بدوترین مردادم بود. روزهای فرد سر کلاس و بعد هم بدو بدو بِ نقاط مختلف شرق و غرب و شمال و مرکز، روزهای زوج ک ِ از سالن ورزشی و کمی استراحت بِ سالن ورزشی دیگه سرک می‌کشم. من آدمه این روزهای شلوغم، روزهایی کِ سر بِ بالش نرسیده هوش از سرم می‌پره. روزهای گرم و کمی شرجی مرداد داغ، کِ داغی صبح‌های زوجش جور دیگه‌ست. سالن ورزشی کِ پرتم می‌کنه بِ هفت-هشت سال پیش، بِ راوی اون روزها و صدای خسرو شکیبایی عزیز کِ می‌پیچه تو گوشم: هی پا بِ پای

ادامه مطلب  

پانزده.  

-نمی‌تونم بذارم بری....
یه مدت طولانی چشمام‌و بسته بودم و داشتم نگاهت می‌کردم... همچنان تو ذهنم می‌چرخید ‌که اگه رفتم فقط به تو بگم کجا رفتم، فقط با تو حرف بزنم، ولی دیشب وقتی بهش گفتم و دیگه همه‌چی تموم شد با خودم فکر‌ کردم حتا اگه با رفتن همه‌ی مشکلات حل می‌شد -که نمی‌شد- باز نمی‌تونستم برم.
وقتی صدات اون‌طوری می‌لرزید و هزار بار اون جمله‌رو می‌گفتی، من هزار تیکه می‌شدم. تا مدت‌ها مغزم کار نمی‌کرد. صرفا امیدی نداشتم به هیچی...
-------------

ادامه مطلب  

اندوه ِ سیلویا  

آنقدر ها هم کار سختی نبود..
فقط کافی بود چشم هایم را ببندم و راه بیفتم. وقتی خسته باشی از خودت.. از زندگی.. از آدم ها اصلا کار سختی نیست که بی هیچ ترسی راه بیفتی و به گوشه ای ناشناخته  از این جهان پناه ببری.
بی هیچ تردیدی خیابان هایی که باید را پیدا کنی.. از پله هایی که تکه هایی از خودت را یا وقت بالا رفتن یا پایین آمدن روی تن ِ خسته شان جا گذاشته ای بالا بروی، پشت دری که حالا لابد بسته است( و دیگر هرگز به رویت باز نخواهد شد  و سلامی نخواهی شنید) بایست

ادامه مطلب  

به سفر بروید ولی کودکتان را تنها نگذارید!  

والدین کودکان زیر 2 سال باید از هرگونه سفر غیرضروری؛ چه همراه فرزند، چه بدون او اجتناب کنند
 
 با توجه به فرارسیدن نوروز قطعا بازار سفر رفتن و گشت‌وگذار داغ‌داغ است و خیلی از افراد پس از یک سال کاری ترجیح می‌دهند مدتی را در سفر بگذرانند. این در حالی است که برخی زن‌و‌شوهرها از این فرصت استفاده می‌کنند تا به یاد ایام نامزدی خود تنها و بدون فرزندانشان به سفر بروند. آنها به این منظور کودک خود را به فرد دیگری می‌سپارند. همسران باید قبل از اینک

ادامه مطلب  

.................  

باران می بارد، من تنها هستم
در فکر عشقت، تنها میرقصم
تو مثل باران، تو چون بهشتی
در دنیای من، آرامش کشتی
 
چشمت می خندد، دستم میلرزد
در فکر رفتن، قلبم می ترسد
در دنیای من، آسمان ابریست
شب می خرامد، ترس و تنهایی، کم نیست
 
با یاد تو من، شادان ترینم
در آینه ها، آینده ام  را، زیبا میبینم
 
باران می بارد، تو در طرح شب، زنده میمانی
دنبالت هستم، تو خوب میدانی
در پی ام بیا، من بی تو تنها
در پیچ و تابم، خواب و بیدارم، مست و هشیارم، در پی تو ام، در دل شبها


ادامه مطلب  

تنبیه  

این قدر این بچه شلوغ می کنه که برای ما اعصاب نذاشته، همش غر می زنه. بچه جان این قدر با اعصابت بابات و یا مادرت بازی نکن، من عصبی بشم، بد عصبی می شم.(یه جوری می گه بد عصبی می شم که انگاری بد عصبی شدن افتخاره)
آخرش هم این پدر و یا مادر عصبانی می شن و حسابی از خجالت بچشون در می آن.
والدین عزیز: شما ممکن است بعد از دعوا کردن فرزندتان حس خوبی بهتون دست بده، از این جهت که بالاخره ساکت شد، ولی این ساکت شدن زمان دارد. در اصل فرزند شما ساکت نشد، بلکه از شما تر

ادامه مطلب  

ماهیِ خسته ی من نذار که تنها بمونه  

پارسال توی آکواریوم اصفهان یه چیزی دیدم که تا حالا ندیده بودم،البته اونموقع هم درست درمون نمی شد ببینم چون هربار اشک تو چشمام می دویید و تمام مدتی که تو محبوب ترین جای جهانم بودم و میون ماهی ها واسه خودم سُر می خوردم مجبور بودم غمگین باشم چون بر خلاف چیزی که تو ذهنم نقشه کشیده بودم اون کسی که می خواستم اونجا همراهم نبود،بنابراین حداقل هزار بار دیگه رفتن به اونجا رو با حال خوش به خودم بدهکارم. پیش از اون هرچی ستاره دریایی دیده بودم همه شون توی

ادامه مطلب  

با خودم  

رسیدم به کف ، کف انرژی و امید و انگیزه خیلی کارا کردم که خیلیا ازش خبر ندارن و پشیمونم دقیقا یک ماهه طلاق و ثبت کردم و به هبچکس نگفتم. بیشتر از این نمیتونستم اویزون باشم و تحمل کنم _ تو خونه جدید وسایل چیدم و پشیمونم _ فکر میکردم اینجوری حالم بهتر میشه و راحت تر کنار نیام ولی حالا همش از اونجا فراریم و نمبخوام یادم بیاد که به چهاردیواری هست که کلیدش و فقط خودم دارم و توش پر از یادگاری ها و نشونه های پسرک... از این طرف کار و دانشگاه ! دانشگاه رفتن بر

ادامه مطلب  

خیال تو ....  

در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست !می رسم با تو به خانه، از خیابانی که نیستمی نشینی روبرویم، خستگی در می کنیچای می ریزم برایت، توی فنجانی که نیستباز می خندی و می پرسی که حالت بهتر است؟باز می خندم که: خیلی! گرچه می دانی که نیست …شعر می خوانم برایت، واژه ها گل می کنندیاس و مریم می گذارم، توی گلدانی که نیست …چشم می دوزم به چشمت، می شود آیا کمیدستهایم را بگیری، بین دستانی که نیست؟وقت رفتن می شود، با بغض می گویم نرو …پشت پایت اشک می ریزم، در ایو

ادامه مطلب  

یه جایی  

هر چی بیشتر می گذره بیشتر از اطرافیانم متنفر میشم 
چندسال پیش ۶ روز مامانم ذونا گرفت همه رفتن مسافرت هیچ کس نگفت خرت به چند ؟! 
بابام دستش شکست هیچکس به هیچیش حساب نکرد 
بابام سکته کرد تو بیمارستان بود ما اسباب کشی داشتیم هیچی به هیچی 
یه شبایی تا صبح بالا آوردم حتی بابامم محلم نکرد 
یه شبایی تا صبح به خودکشی فکر کردمو تنها دوستام به دادم رسیدن 
حالا همین آدمای تخمی زنگ می زنن واسه فضولی تو رتبه ام ...یجوری رفتار می کنن انگار اونا شهریه مدرسه

ادامه مطلب  

+68 .  

بسم الله
کافیه برای کسی از شدت دوس داشتنش بمیرم تا محو شه از افق دیدم ! آقا رضام رفت . برادر زاده‌م . میم انتقالی گرفت و رفت کاشــــــــــــــــان . همینقد دور . بهش می‌گم " چی خُنُک رفتی ، نذاشتی یک کم گریه‌م بُکُنم " نه خداحافظی‌ای نه هیچی . رفتن همیجور خُنُک خنک :| :)) دق نمی‌کنم اما مدام ، مدام ، مدام دلم مچاله می‌شه ، داداش جانمه چون آقا رضا . رگ حیاتیتو دیدی تا حالا ؟ همونمه ، همونجه :| :)
..
خاله بزرگه‌م روز عید قربان دنیا اومده بودن و عید قربو

ادامه مطلب  

مشکلاتی که با کشیدن دندانهای شیری برای کودک بوجود می آید  

1. هنگامی که دندان های شیری در محیط دهان رویش یافته اند، جوانه دندان های دائمی در زیر آنها شکل گرفته اند. در واقع این دندان های شیری سالم، فضای لازم را برای دندان های دائمی جایگزین خود حفظ می کنند تا دندان های دائمی زیرین آنها به موقع و در جای مناسب خود رویش پیدا کنند.
 
2. باعث از دست رفتن فضا جهت رویش صحیح دندانهای دائمی میشود یعنی اگر یک دندان شیری زودتر از زمان مناسب خود، کشیده شود، دندان های عقبی آن به سمت جلو حرکت کرده و فضای دندان کشیده شد

ادامه مطلب  

مدرسه  

۱۵ سالم که بود مدرسم عوض شد و رفتم یه مدرسع بهتر.... اونجا با چندتا آشنا شدم.... ساره... سحر... آنا.... رها... . و بعد منم اضافع شدم... اول نمیدونستم چرا اینا با کسی حرف نمیزدم تا این که یه روز اومدن خونمون.... اون روز خانوادم رفته بودن مسافرت.... واسع دو روز....
اون روز بچه ها رفتن لباس هاشون رو عوض کنن و من هم تو سالن منتظر بودم تا دیدم ۴ تاشون لخت اومدن پایین... بدون سوتین و شرت... 
چیزی نگفتم و رفتم تو آشپزخونه.... وقتی اومدم دیدم افتادن رو هم و همدیگه رو میبوسن.

ادامه مطلب  

*** تو ***  

چگونه می شود اینقدر خوب، اینقدر بد باشی؟
مردی كه همزمان هم می رسد هم می رود باشی
چه عاشق می رسی...اما به فكر لحظه ی رفتن
چه غمگین می روی...با قصد اینكه تا ابد باشی
مرا دیوانه كن دیوانه اما بعد از این باید
زبان مردم دیوانه را حتما بلد باشی
تماما واقعیت دارد این دلدادگی آری
تو باید خالق این داستان مستند باشی
تو را از خلوت گلخانه های آرزو چیدم
كه در بین همه گلهای دنیا سر سبد باشی
نباید بی اجازه لحظه ای در خاطرت باشم
ولی تو مهربان من! همیشه می شود باشی

ادامه مطلب  

عجیبههه!مثل رویاست!  

امروز ساعت پنج ونیم بیدار شدم و برای شش و نیم ساعت گذاشتم.دیشبم ساعت دوازده و نیم،یک خوابیدم.با این حال ساعت شش بیدار شدم و رفتم دوچرخه سواری و کمی قدم زدم و چند ثانیه دویدم و نامه رو پست کردم و ساز تمرین کردم و به خواهر نمکیم یه ذره یاد دادم و هاردم رو از پست گرفتم و الانم دارم آموزش میبینم.
ببین!همین شش ساعت معجزه آور بود!حالا اگه مثه هر روز ساعت دوازده،یعنی الان بیدار میشدم ؛چی میشد؟
هیچی!به هیچی جز خوردن و دسشویی رفتن نمیرسیدم!
فکر کنم تاثیر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1