تمرینات حرکتی ویژه یادگیری  

تمرینات حرکتی ویژه یادگیری
Special learning exercises
قدم زدن به جلو – عقب – پهلوها و پریدن .(جهت تقویت مهارتهای حرکتی)
سینه خیز رفتن .
راه رفتن ریتمیک و شمارش مستقیم و معکوس .(تقویت دقت)
پرتاب توپ به هدف به تناوب با هر دو دست (جهت تقویت دقت و هماهنگی چشم و دست).
پرتاب توپ به طرف یکدیگر همواره با نام بردن .(دقت-تقویت مهارتهای حرکتی و در نهایت تقویت عملکرد مغزی)
ضربه به توپ با دست راست، چپ، هر دو دست.(تقویت هر دو نیمکره مغز)
راه رفتن با چشم بسته و حدس زدن جای اشی

ادامه مطلب  

تمرینات حرکتی ویژه یادگیری  

تمرینات حرکتی ویژه یادگیری
Special learning exercises
قدم زدن به جلو – عقب – پهلوها و پریدن .(جهت تقویت مهارتهای حرکتی)
سینه خیز رفتن .
راه رفتن ریتمیک و شمارش مستقیم و معکوس .(تقویت دقت)
پرتاب توپ به هدف به تناوب با هر دو دست (جهت تقویت دقت و هماهنگی چشم و دست).
پرتاب توپ به طرف یکدیگر همواره با نام بردن .(دقت-تقویت مهارتهای حرکتی و در نهایت تقویت عملکرد مغزی)
ضربه به توپ با دست راست، چپ، هر دو دست.(تقویت هر دو نیمکره مغز)
راه رفتن با چشم بسته و حدس زدن جای اشی

ادامه مطلب  

 

یکی بود یکی نبود یروزی زلزله شد
خونه ها لرزیدن ،دلا بیشتر لرزیدن
پیاما فرستاده شدن ،جواب گرفته نشدن
فکرا هی اومدنو رفتن اومدنو رفتن 
 
که خانوم کوچولو  یهو یه چیزی دید..
خوشحال شد اما دل شکست، چشماشو بست
گونه خیسش پاک شد با دست
 
 
 
 

ادامه مطلب  

مهرِ من ;ماهِ من  

میخاستم از مهرِ خودم باتو بگویم
که نشد مهربیاید...
تو از آن روز که باآمدنت دلهره ی رفتن خود را
به دلم نشاندی ;مهر شد:مهربانی!...
مهربانی کن و قبل از رفتن مرا هم ببر رفیقِ راه...
من بدونِ رفیق نمیتوانم طی کنم این مسیرِ مهروزی را...
تنهایی عاشقی کردن را بارفیق جان دادن بهتر.
ببرمرا باخود...مهرِ من;ماهِ من.
#دلتنگی_بوقتِ_محرم الحرام

ادامه مطلب  

•رفتن همیشه نبودن نیست.  

رفتن همیشه چمدون بستن و سفر کردن نیست 
رفتن همیشه جاده و بارِ سفر و اشک و این صوبتا رو نداره 
یه وقتایی میبینی خیلیا کنارمون هستن که حرف میزنن ، شوخی میکنن 
اما رفته‌ـند ! 
رفته‌ـند از پیشِ تک تک حرفایی که بویِ دروغ میده
از پیش همه‌ی احساسایِ پوچ و تو‌خالی 
از پیش دوستت دارم عایِ الکی پلکی
از پیش رفاقت عای لنتیی که فقط باعث بوجود اومدن دوتا اسم میشه ؛ رفیق ، و مثلا حسِ تعهدِ رفاقت که ته تهشو ببینی بدتر از دشمنیه .. 
 
میخندن :) 
 میذارن شما او

ادامه مطلب  

پشت سر خبری هست!  

#مهاباد #متن_عاشقانه
برگرد چند ثانیه پشت سرت را نگاه کن، می روی خیلی هم تند اما تند بادها هم روزی می ایستند! گرد و خاک می کنی اما چیزی عوض نمی شود،معشوقه بودن جرم ودوست داشتن کابوس نیست. از ما قبول کن رفتن راه حل همیشگی نیست. هر گریزت گذاری است دوباره و از نو. از هر راهی که بروی مسیرت به ما خواهد خورد. بیهوده نتاب. تنهایی از پس خودت بر نمی آیی و بر نمی آیم، بایست نفسی چاق کن بگذار برسم، به تو، به خودم، و آن وقت پابه پا رفتن را امتحان کن .قسم به سهمم ا

ادامه مطلب  

بعله!  

تصمیم آدم ها برای رفتن محترم است .
نشسته با خودش یکی دوتا کرده ،حساب و کتاب کرده 
دیده جور نمی آید و یک چیزی اشکال دارد .
دیده نمی تواند اشکال را بردارد یا درستش کند .
صورت مساله را پاک کرده و ترجیه داده جایش را به کس دیگری بدهد ـ
اینها قابل احترام و درکند .
اما بنظر من به آدمی که موقع رفتن هی بر میگردد و عقب را نگاه می کند و
دو دلیش را توی جان خودت و خودش می ریزد اصلا نباید احترام گذاشت 

ادامه مطلب  

فدای سرتان...  

ماندنی ؛ بهانه نمیتراشد برای رفتن ...ماندنی ؛ حرفِ جدایی که وسط بیفتد بندِ دلش پاره میشود ...ماندنی ؛ اصلاً می آید که سر و سامان دهد آشفتگی ها را ، نه که آشوبی شود در آشفته بازارِ افکار بی ربط و با ربط ...ماندنی ؛ پای قول و قرارش را امضاء و اثر انگشت میزند و از یاد نمیبرد خاطرات را ...اگر بهانه جویید و از جدایی هراسی ندارید ،اگر اهلِ آشوب به راه انداختنید ،اگر فراموشکارید ،اگر ماندنی نیستید ؛باز هم بیایید ...فدای سرتان!اصلا همه ی ما خرابِ رفتن های غی

ادامه مطلب  

قسمتتان شود به زودی  

مشهد رفتنِ زمانِ مادری اصلا قابل قیاس با مشهد رفتن های بی قید و بندِ زمانِ دانشجویی نیست. این را وقتی فهمیدم که سهمم از ایوانِ مقصوره یک آسمانِ بی ستاره ی سیاهِ بی گنبد بود و کودکی که در آغوشم بعد از ساعاتِ پرواز و رسیدن به هتل و جابجا شدن و ... خوابیده بود و کوچکترین حرکتم چرتِ شیرینش را پاره می کرد. و وقتی فهمیدم که همه رفتند زیارت جز من که دخترکم پیشِ کسی آرام نمی گرفت، حتی پدرش. مشهد رفتنِ زمانِ مادری خیلی فرق دارد با وقتی که بی هیچ قید و بندی

ادامه مطلب  

پاییز عزم رفتن دارد...  

 
پاییز عزم رفتن دارد. میشنوی صدایِ سرد زمستان را؟ زمستان، این پیرمردِ خسته و رنجور در راه است. می آید تا به بهانه سرمایش، با آغوشهایِ گرم جبران کنیم کمبود عاطفه اهالی این دیار را. می آید تا با نگاه هایِ گرم جبران کنیم سردیِ رفتار این اهالی رو.. می آید که خوشبختی را جار بزنیم با دو فنجان چایِ گرم و دو نگاهِ گرم و دو دِلِ گِره خورده به هم...!
چای را دَم کن که زمستان در راه است...

ادامه مطلب  

شوق رفتن ب دانشگاه  

هوووورااااااااااااادااااااانشگااااااه

ادامه مطلب  

پنج و دو دهم  

دیشب نمیدونم چرا ملت اینقدر بی جنبه بازی درآوردن؟!
یا از خونه رفتن بیرون با همسایه ها شون برای اولین بار آشنا شدن
یا رفتن دور دور به اندازه دوبرابر یک روز کامل بنزین مصرف کردن
بعضیا هم بخاطر وای فای نتونستن از خونه بزنن بیرون
من که همون زلزله 5.2 ریشتر که اومد لحافو کشیدم سرم خوابیدم!
میگم بد نباشه یه وخ!
هوا هم همچین گرفته و دودیه  آدم خیال میکنه عنقریبه عذاب قوم ثمود نازل بشه!
عوارض خروج از کشور هم که شده سه برابر!
بقول بایرام لودر تو اخراجیها

ادامه مطلب  

یادداشت هفده  

چقدر کارم زیاد شده این روزها
چقدر دوری
چقدر به خنده‌هات دل‌بسته‌ام
چقدر راه رفتن با تو دل‌انگیز است
چقدر دریا
چقدر کوه
چقدر باغ پرتقال
چقدر پشت بام
چقدر آفتاب
چقدر رنگ آبی بهت می‌آمد
یادم باشد یک پیرهن آبی برات بخرم
چقدر رفتن خاکستری بود
عسلک!
چقدر آن غروب تلخ... یادت هست؟
نرده‌ها آهنی‌اند
چوب این دلتنگی را من خوردم؟
بگذریم! ولش کن!
چقدر سرو سرخوش
چقدر ماه در روز روشن
چقدر خورشید در شب تاریک
چقدر گنجشک بازیگوش
چقدر برف در تابستان
چقدر اسب

ادامه مطلب  

232  

بابا به اتفاقِ مامانم و مامانِش رفتن آبگرمِ گِنو

ادامه مطلب  

 

 
شب رفتنت عزیزم , هرگز از یادم نمیره
واسه هرکسی که میگم قصه شو , آتیش میگیره
دل من یه دریا خون بود ,چشم تو یه دنیا تردید
آخرین لحظه نگاهت غصه داشت باز ولی خندید
شب رفتنت یه ماهی توی خشکی رفت و جون داد
زلزله خیلی دلارو اون شب از غصه تکون داد
غما اون شب شیشه های خونه رو زدن شکستن
پا به پام عکسای نازت اومدن تا صبح نشستن
تو چرا از اینجا رفتی تو که مثل قصه هایی
گلم از چه چیزی باشه نه بدی نه بی وفایی
شب رفتنت نوشتی شدی قربونی تقدیر
نقره ی اشکای من شد دور

ادامه مطلب  

شبیه ترین عکس دنیا به من!  

چند وقت بود میخواستم برم از بیان. خیلی فکر کردم چطوری برم؛ مثلا یه پست با عنوان خداحافظی یا آخرین پست بذارم تهشم بنویسم فراموشم نکنید و از این حرفا...ولی به این نتیجه رسیدم که هر وقت قصد رفتن کردم بدون اینکه به کسی بگم تمام نظرات رو میبندم و میرم بدون خداحافظی. چون خداحافظی دوس ندارم و با خداحافظی یا بی خداحافظی کسی منتظرم نیست و مطمئنم مث همیشه کسی یادم نمیکنه و بعد رفتن خیلی زود فراموش میشم چون خاصیت منه...
پس اگه رفتم فراموشم کنید ولی فراموش

ادامه مطلب  

شبیه ترین عکس دنیا به من!  

چند وقت بود میخواستم برم از بیان. خیلی فکر کردم چطوری برم؛ مثلا یه پست با عنوان خداحافظی یا آخرین پست بذارم تهشم بنویسم فراموشم نکنید و از این حرفا...ولی به این نتیجه رسیدم که هر وقت قصد رفتن کردم بدون اینکه به کسی بگم تمام نظرات رو میبندم و میرم بدون خداحافظی. چون خداحافظی دوس ندارم و با خداحافظی یا بی خداحافظی کسی منتظرم نیست و مطمئنم مث همیشه کسی یادم نمیکنه و بعد رفتن خیلی زود فراموش میشم چون خاصیت منه...
پس اگه رفتم فراموشم کنید ولی فراموش

ادامه مطلب  

تو که می دانی...  

بسم اللهتو که می دانی فرصت دیگر دارد تمام می شود، لااقل تو که خبر داری زمان رفتن رسیده. نمی خواهی قبل سفر بیایی خداحافظی؟ حال آدم از رفتن می گیرد. درست بیشتر از آن مقداری که از دل بستن به اطراف. آدم وقت سفر باید تکه های قلبش را از اطراف جمع کند، پای هر دیواری روضه ی وداع بخواند و... شاید امان از تو که از دیوار، از این سنگ های سفید هم صلا می آید و از تو ندا باز نیامد. حال آدم از نتوانستن می گیرد. آدم گاهی می خواهد خودش را تقسیم کند. یک جوری که هم بماند

ادامه مطلب  

تو که می دانی...  

بسم اللهتو که می دانی فرصت دیگر دارد تمام می شود، لااقل تو که خبر داری زمان رفتن رسیده. نمی خواهی قبل سفر بیایی خداحافظی؟ حال آدم از رفتن می گیرد. درست بیشتر از آن مقداری که از دل بستن به اطراف. آدم وقت سفر باید تکه های قلبش را از اطراف جمع کند، پای هر دیواری روضه ی وداع بخواند و... شاید امان از تو که از دیوار، از این سنگ های سفید هم صلا می آید و از تو ندا باز نیامد. حال آدم از نتوانستن می گیرد. آدم گاهی می خواهد خودش را تقسیم کند. یک جوری که هم بماند

ادامه مطلب  

در پی دل رفتن  

در پی دل رفتن
روستایی به شهر آمد و مهمان شهریی شد. شهری او را حلوا آورد و روستایی به اشتها بخورد آن را.گفت: «ای شهری، من شب و روز به گَزَرخوردن آموخته بودم. این ساعت طعم حلوا چشیدم ،لذت گزر از چشمم افتاد. اکنون، هر باری حلوا نخواهم یافتن، و آنچه داشتم بر دلم سرد شد. چه چاره کنم؟»چون روستایی حلوا چشید، بعد از این میل شهر کند؛ زیرا شهری دل‌اش را برد، ناچار در پی دل بیاید.پ‌ن:گَزَر: زردک، هویچ#فیه_مافیه#مولانای‌جان@jamaat_e_taatil

ادامه مطلب  

جشن دلتنگی  

شب آغاز هجرت توشب از خود گذشتنم بودشب بی رحم رفتن توشب از پا نشستنم بودشب بی تو ، شب بی منشب دل مرده های تنها بودشب رفتن ، شب مردنشب دل کندن من از ما بودواسه جشن دلتنگی ماگل گریه ، سبد سبد بودبا طلوع عشق من و توهم زمین ، هم ستاره بد بوداز هجرت تو شکنجه دیدمکوچ تو اوج ریاضتم بودچه مؤمنانه از خود گذشتمکوچ من از من ، نهایتم بودبه دادم برس ، به دادم برستو ای ناجی تبار منبه دادم برس ، به دادم برستو ای قلب سوگوار منسهم من جز شکستن منتو هجوم شب زمین نیس

ادامه مطلب  

چهارصد و سیزده  

تصمیمم را گرفته بودم. تصمیم گرفته بودم که بروم سراغش، که سراغش رفتن نوعی سراغ خودم رفتن است. تصمیم کرفته بودم که این بار هم نترسم، تا ببینم چه می شود. تصمیم گرفته بودم خودم نباشم، خود بهترم باشم. باعث میشود بخواهم خود بهترم باشم. تصمیم گرفته بودم تا تولدم به خودم کادوش بدهم.
تصمیمم شاید اشتباه باشد. دارم دوباره بهش فکر میکنم. تا کی باید اینطور باشد؟
+ امروز ماه دوم از پروژه سه ماهه شروع میشود. ماه اول موفقیت آمیز بود. ماه دوم را ببینیم چه میکنیم


ادامه مطلب  

905.شعر هستی ،بودن و کوشیدن ،رفتن و پیوستن...  

سلام ماهی.
امروز تصویر کله ی یک ماهی را دیدم و خیلی پشیمان شدم که اسمت را ماهی گذاشته ام بهتر بود همان رها می ماندی.خلاصه که حس جالبی نبود. متأسفم ماهی.
امروز روز راه رفتن روی جدول کنار پیاده رو است... هوا جور جالبی ست.اینجا هوا خیلی تمیز و زیباست ، درختان توی کوچه مان حسابی برگهایشان ریخته روی زمین امروز که برمیگشتم خانه و رویشان راه میرفتم حس خیلی خوبی بود. حتی زیباتر از حس راه رفتن دوشنبه در دانشگاه روی برگهای درختان نارون.
امروز خیلی کار دار

ادامه مطلب  

مرد بودن در این جهان دردی ست  

سایه ، مترسک و سایه
گربه های حریص همسایه
سایه هایی که در صف یک بانک
بانک های سقوط  سرمایه …
سایه سایه ، مترسک و سایه
مردهای عمیق صد لایه
مردهای بدل شده به درد
دردهای حقیر و بی مایه
مرد بودن در این جهان دردی ست
مثل درد کشیدن ِ…( ناخن!)
مثل وقتی که دست من خالی ست
مثل وقتی که دست تو پای ِ ↓
آسمان را به فقر می بندد
و خیابان به درد می خندد

و خیابان صدای هار سگ
جیغ ترمز و انفجار سگ
جیغ ترمز… و همهمه… مردم…
عکس…پوستر… و انتشار سگ
جیغ ترمز… و شایعه د

ادامه مطلب  

دوست بازیافته  

فرد اولمنمهدی سحابیخطر لو رفتن داستان در ادامه مطلب
و باز یاد دوستی های خودم افتادم وقتی از دیگران میشنیدم که چقدر دوستانت به تو نمی آیند

ادامه مطلب  

خاب خاب خاب  

مگه میشه ثبت نشه؟ 
اینکه اولین و آخرین بار 
یه کال از امید داشته باشی رو صفحه گوشیت 
حتی اگه بخاطر امتحان کردن درستی و عدم درستی کال تلگرام باشه
مگه میشه ثبت نشه که دوس داشتم اون صحنه و قاب کنم بزنم رو سقف اتاق هر شب نگاه کنم 
مگه میشه دنیا نفهمه من چقدر بی جنبه م بابت آقا امید؟
مگه میشه بعد از تقریبا سه سال اولین بار حس کنی داره بهت زنگ میزنه و دلت آروم بگیره؟ 
اصلا مگه میشه امید کار جدیدی بکنه و من ثبتش نکنم؟ 
کاش زنش اندازه من دوستش داشته باش

ادامه مطلب  

255  

دی ماهه نازنینم.. 
لطـفا آرامتر کنارمان باش
برای رفتن هـیچ عجله ای نکن
تنها ماه‍ی ه‍ستی ک توش واسه هر دمو بازدمم لذتِ خالص ۹۹٪ میچشم. 
روزام توش فرق داره
همه چیز به طرز عجیبی دوست داشتنی تره 
و انرژیِ من به طرز غریبی به اوج خودش میرسه.. 
+ :) 
+♥

ادامه مطلب  

تفريح وسرگرمي  

کی میتونه اینارو بگه؟؟؟؟!!! مردم از خنده
5 بار بگو :لای رولت رنده ی لیمو رفته
اگه میتونی 5 بار بگو :چیپس ، چسب ، سس
این جمله رو اگه 2 بار هم بتونی بگی هنر کردی :چه ژست زشتی
سریع بگو :سه دزد رفتن به بز دزدی ُ یه دزد یه بز دزدید ُ یه دزد دو بز دزدید
3 بار بگو :سه کیسه سیر سه شیشه شیر!
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

ادامه مطلب  

رفتن نوع دیگر ماندن است  

وقتش که برسد جوجه حصار را میشکند، سر از تخم درمی‌آورد و به پرواز درمی‌آید...
دست ما نیست؛ هیچکداممان نخواهیم فهمید چگونه اینطور میشود.. موضوع عظماست...
اما یک چیز را به تو می‌گویم، از صمیم قلب و مطمئن، نه اینکه از صحتش، بلکه ریشه در قلبم دوانده است، هیچ چیز از سرت نمی‌پرد، هیچ کس نخواهد رفت، چیزی که درگیرت کرده، ثانیه به ثانیه‌ات را شادمانی و غم بخشیده است در وجودت جاودانه می‌ماند؛ دروغ میگویند که پاییز فصل رفتن است. اصلن رفتن معنا ندارد که

ادامه مطلب  

از خود بریدن...  

میگشتم در میان اشعار٬ وصف حالی یافتیم٬ تقدیم به دوستان....                     رفتن، رسیدن است                                موجیم و وصل ما، از خود بریدن است                           ساحل بهانه‌ای است، رفتن رسیدن است                               تا شعله در سریم، پروانه اخگریم                          شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است                              ما مرغ بی پریم، از فوج دیگریم                             پر

ادامه مطلب  

یاد بگیر...  

تنهایی کافه رفتن را یاد بگیرتنهایی مهمانی رفتن راتنهایی سفر رفتن راتنهایی خرید کردن راتنهایی خوابیدن راکه اگر تقدیرت سال ها تنها ماندن بود از همه این چیزها جا نمانی#به_خاطر_خودت_میگویمساز بزن که انگشتانت به وقت نبودنش چیزی را لمس کند که خوش آهنگ باشد که بتوانی بی شراب و بی یار هم مست شوی#به_خاطر_خودت_میگویمخانه ات را با گلدان و شمع و عود و موسیقی سبز و روشن و زنده نگه دار که کاشانه ات آرامشکده ات باشد#به_خاطر_خودت_میگویمهر روز به آشپزی کردن ع

ادامه مطلب  

چندتاچیز  

_ چند شب پیش خواهرو مامان رفتن خونه باباجون مامان جون(پدر مادر بابام) برای عیادت باباجونم.یکم مریض بودو انگار چندساعت بیمارستان بود.باباجونم همینجور که از بچه هاش گله میکرده و چون کلا خیلی دل نازکه

ادامه مطلب  

زمان درمان اضطراب Anxiety treatment time  

 زمان درمان اضطراب
Anxiety treatment time
اضطراب زمانی اختلال محسوب می شود که بطور جدی توانایی شما را در انجام کار، عشق ورزی یا تفریح، تضعیف کند.
همچنین، اضطراب مفرط عوارضی برای جسم شما به همراه دارد.در زیر برخی از علائمی که کارکرد شما را تضعیف می کند و نشاندهنده ی نیاز به درمان هستند، ذکر شده است:
خسته می شوید یا خیلی زود احساس فرسودگی می کنید.
تفکر درمورد مسائل روزمره برای تان دشوار است؛ مسائلی مانند برنامه ریزی وظایفی که در طول روز باید انجام دهید.


ادامه مطلب  

262  

سلام خدا جونم
خداروشکر مامانم حالش بهتر البته بعد ۴ بار دکتر رفتن
امروز درس خوندم یکم 
یه ده روزی امتحان دارم
خدایا کمکم کن که انشاءالله این ترمم موفق بشم 
بعدش تعطیلات بین دو ترمه فک کنم دو هفته ای تعطیل باشم 
براش برنامه دارم

ادامه مطلب  

دلتنگم و صد البته میل سخن هست....  

شده یه وقتایی دلتون بخواد یه نفر بیاد و باهاتون حرف بزنه؟مهم نیس کی باشه و چه نسبتی با هم دارین، فقط باشه. چند وقت پیش ،از اینکه مجبور باشم با یه نفرحرف بزنم متنفر بودم. ولی الان... دنبال موضوع میگردم که برم تو چت یه نفر شروع کنم باهاش صحبت کردن... 
امروز داشتم به این فکر میکردم که بچگی هام چقدر بیکار بودم. یادمه از صبح بیدار میشدم و شروع میکردم دور خونه راه رفتن... بدون حوصله تلویزیون دیدن، بدون حوصله بیرون رفتن، بدون حوصله هیچ کاری... تنها کاری ک

ادامه مطلب  

چه رسم و قاعده‌ای؟!  

این‌قدر بی‌قرار؟! این شب هزار ساله چرا صبح نمی‌شود؟ چرا بی دلیل این‌قدر آشوب به جانم افتاده؟
کاش بیابانی بود برای رفتن! کاش مسیری بود که آدمی قدم‌هایش را با اطمینان در آن بردارد! سخت نیست، پس چرا این‌قدر به هیچ رسیده‌ام؟
کجا قرار است از این لعنت ابدی خلاص شویم؟ کجا قرار است رها شویم؟!

ادامه مطلب  

از دست رفتن زمان در شبکه های مجازی  

ز زمان به عنوان یک سرمایه ی ارزشمند و پر اهمیت ذکر شده است به گونه ایی که خداوند در سوره ی مبارکه به آن قسم میخورد .امام علی (ع) در این مورد میفرمایند : همانا وقت های تو پاره های عمر توست پس نباید وقتت را تمام کنی مگر چیزی که نجات تو در آن باشد .
با توجه به سخن امام علی (ع) در میابیم که نباید زمان خود را صرف مسائل بیهوده کنیم .یکی یدگر از مهمترین عوامل بسیار موثر در هدر رفتن وقت استفاده ی بیش از اندازه و حضور زیاد در شبکه های مجازی و اینترنت است .
متاس

ادامه مطلب  

جاده زندگی  

کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنممن زنده ام و زندگیارزش رفتن داردآن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند
خوب میدانم که گاه کفشها
پاهایم را میزند، میفشرد و به درد میاورد
اما من همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد
ماندن در کار نیست
گذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم
نمی اندیشم
ولی این را میدانم؛
گذشته با آینده یکسان نیست
زندگی نه ماندن است نه رسیدن
زندگی به سادگی رفتن است
به همین راحتی
ز

ادامه مطلب  

شوکران  

از رفتن پاییزغصه نخور
زمستان برای ما نسل دلتنگ
فصل زیباتری است...
باران نمی بارد
تا بوی هیچ خاطره ای بلند نشود
باران که چه عرض کنم
هواهم سرد نمیشه که آدم شالگردن سفیدشو بندازه دورگردنش
و قدم بزنه تو خاطراتش و عمری که بسان نور گذشت نه باد
بیخیال بابا این نیز بگذرد
بفرما چاییت سرد شد ننه جون...

ادامه مطلب  

ای زمین عشق مگر سمت تو هم آمده است؟  

زلزله جان...
اگر اینهمه آمدن و رفتنت از تنهاییست،مرا ببر و دست از بقیه بکش...
نگران هم نباش...
هیچکس ناراحت من نمیشود...
من از با تو رفتن بیم ندارم...حتی ذره ای...
به قول میر زاده ی عشقی به گمانم...
برای مردم بدبخت مرگ خوشبختی ست...
+
ای زمین عشق مگر سمت تو هم آمده است؟
گر جز این است دلت از چه چنین میلرزد...؟

ادامه مطلب  

بیست و یکم آذر  

برگ های درخت آن سوی خیابان.در آفتاب سرد می لرزند در نسیم.طلایی نشده اند در پاییزی که رو به تمامی است.ته دلم رفتن است.چمدانی و سمتی.فرصت های کمم.تمام رو زها ، تمام شب ها را ، تمام این وانهادگی را به روی خود نمی آورم.به روی دیگران نیز.اما می دانم خوش نیستم.
چای بنوشم و سکوت کنم.راه بروم و راه و راه و راه.
شعر بخوانم.پیام ها را هم بی خیال شوم.

ادامه مطلب  

چون کرم ابریشم  

 
همیشه ماندن ممکن است
اما گاهی باید رفت و باور کرد تغییر را
همیشه رفتن به معنی رسیدن نیست
و رسیدن  هم نمی تواند پایان کار باشد
گاه به گاهی باید در میانه راه مسیر را عوض کرد
و شاید از قطار زندگی پیاده شد
همیشه کامل شدن  نمی تواند معنی بهترین شدن را دهد
چون حکایت کرم ابریشم 
که اگر زیاد بماند تنها پروانه ای  خواهد شد 
و اگر در میانه راه عزم رفتن کند
می تواند تحفه ابریشم را دهد
ابریشم و رنگهایش ماحصل نابودی هزاران کرم هستند
کرمهائی که می توانند

ادامه مطلب  

با یقین آمده بودیم و مردد رفتیم*  

دنبال ماشین حمل میت در مسیر بهشت زهرا بودیم؛ چند سال پیش بود.امید گفت فاطمه یه روزی همراه من این راه میای و بدون من برمیگردی. همه که رفتن بشین برام غزل بخون از هرکی حفظی‌. هر بار براش شعر میخونم به اون روز فکر میکنم . *عنوان از فاضل نظری

ادامه مطلب  

قصه رفتن  

یه روز تنها کسم بود اون،تموم دل خوشیم بود اون،توی سختی این دنیا،امید زندگیم بود اون،ما دوتا هم نفس بودیم،قسم به آرزوهامون،اما خدا نخواست باشیم،حالا تنهاییم دوتامون،نمیدونم چی شد رفتش،چرا من رو نمیخواست اون؟شاید کسی گرفت جامو،که من شدم یه سرگردون،شبا تنها توی بارون،روزا بی تاب و سرگردون،چه سخته زندگی بی اون!خدایا دل شده داغون

ادامه مطلب  

کوچ تابستانی  

 
 
 
باز تنها می پری درکوچ تابستانی ات
قلب من جامانده در جیب چپ بارانی ات!
سعی کن ماقبل رفتن شهر را ویران کنی
تا نباشم سد راه فکر آبادانی ات
رفته ایم و می رویم و می روند و رفته اند
مهرهای در بدر از خاطر آبانی ات
نغمه های عشق و مستی  در وداعی سنتی
شور خرداد تو می آید به عطر افشانی ات
جمع کن!.. تردید اسفندی مگر گل می دهی؟
وقت رفتن از خیال قالی ایرانی ات؟
حرف رفتن می زنی تا عشق را ویران کنی
باز طوفانی شده اقلیم کوهستانی ات
کافر عشقی ولیکن میل لیلی می

ادامه مطلب  

آینده با گذشته  

کفشهایم را میپوشم و در زندگی قدم میزنم
من زنده ام و زندگی ارزشِ رفتن دارد ...
آن قدر می روم تا صدای پاشنه هایم
گوش ناامیدی را کر کند !
خوب میدانم که گاه کفشها،
پاهایم را میزند،
میفشرد و به درد میاورد
اما من همچنان خواهم رفت
زیرا زندگی ارزش لنگ لنگان رفتن را نیز دارد ...
ماندن در کار نیست!
گذشته های دردناک را رها میکنم و به آینده نامعلوم،
نمی اندیشم!
ولی این را میدانم ،
آینده با گذشته یکسان نخواهد بود !  

ادامه مطلب  

پژوهش در عملات مفاهم اصول و تارخچه  

پژوهش در عملیات مفاهیم اصول و تاریخچه پژوهش در عملیات مفاهیم اصول و تاریخچه لینک دانلود و خرید پایین توضیحات فرمت فایل word و قابل ویرایش و پرینت تعداد صفحات: 71 پژوهش در عملیات مفاهیم اصول و تاریخچه چکیده این مقاله به تشریح مفاهیم و اصول پژوهش در عملیات میپردازد. تعاریف مختلفی از پژوهش در عملیات مطرح میشود و موضوع از جنبه علم بودن، هدف، ابزار، فنون، روش علمی، فعالیتها و سایر ویژگیها مورد بررسی قرار میگیرد. سپس پیدایش، تحول و توسعه پژوهش در...

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1