محرم امسال  

اواخر محرم گفتیم بریم قم و از اونور بریم خونه اون دوتا خاله هم که تهرانن .....
خلاصه ما چهارشنبه بعدازظهر راه افتادیم و شب ساعت نه رسیدیم قم.....
 
همه چی خوب بود عالی .....دسته بود هیئت بود و کللیییی شلوووغ بود...
خدایا شکرت که قسمتم شد....
بعدش رفتیم جمکران و اونجا خوابیدیم و صبح رفتیم زیارت .......اونجاهم خخیییلی خوب بود بعدشم راه افتادیم سمت تهران.....
 
حالا هم میخوایم برگردیم دلم نمیخواد ولی دست من نییییست.....
التماس دعا

ادامه مطلب  

انرژی مثبت  

اگر به جای گفتن:
دیوار موش دارد و موش گوش دارد، بگوییم:
"فرشته ها در حال نوشتن هستند..."
نسلی از ما متولد خواهد شد که به جای مراقبت مردم، "مراقبت خدا" را در نظر دارد!
قصه از جایی تلخ شد که در گوش یکدیگر با عصبانیت خواندیم:
*بچه را ول کردي به امان خدا !
*ماشین را ول کردي به امان خدا !
*خانه را ول کردي به امان خدا !
و اینطور شد که "امانِ خدا" شد: مظهر ناامنی!
ایکاش میدانستیم امن ترین جای عالم، امانِ خداست
 

ادامه مطلب  

انواع نوشتن متن در html قسمت2  

سلام.در چند پست قبل انواع نوشتن متن در html را گفتیم.اما نوشتن متن در html بسیار گسترده تر است.هر تگی که برای نوشتن انتخاب میشود چند پارامتر دیگر نیز دارد.پارامتر هایی ماننده رنگ فونت اندازه و غیره.اما امروز همه را میگوییم.با ما همراه باشید.
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

مقدمه ای از عاشورا  

عاشورا، دهمین روز از ماه محرم در گاه‌شماری هجری قمری، روز مقدس مسلمانان (و عزای شیعیان) است. شهرت این روز نزد شیعیان به دلیل وقایع عاشورای سال ۶۱ هجری قمری است که در این روز حسین بن علی- امام سوم شیعیان - و یاران وی در رویداد کربلا در جنگ با لشکر عمر سعد کشته شدند. شیعیان در این روز سوگواری می‌کنند. اهل سنت روز عاشورا را سالگرد روزی می‌دانند که موسی دریای سرخ را شکافت و خودش و پیروانش از آن عبور کردند و این روز را گرامی و روزه گرفتن در این روز ر

ادامه مطلب  

نه، فرانسویها احمق نیستند  

خیلی وقت است ننوشته ام الان هم قصدم نوشتن نبود. داشتم توی وبلاگها دنبال موضوعی می گشتم، ناگهان دلم تنگ شد برای نوشتن.
فردا این جا، فرانسه، انتخابات است. امیدوارم فرانسویها حماقت آمریکاییها را تکرا نکنند و لوپن، مشابه فرانسوی ترامپ را سر کار نیاورند.
شاد و خوش باشید

ادامه مطلب  

چیزهایی از زندگی خصوصی‌ام که نمی‌توان گفت اما می‌توان نوشت: پیشگفتار  

مدت‌هاست قصد نوشتن این سری پست‌ها را دارم. حالا فرجه امتحانات به کمکم آمدند. امتحانات همیشه انگیزه‌ای برای انجام کارهای متفرقه‌اند! نمی‌توان انکار کرد که نوشتن چقدر حال آدم را خوب می‌کند. این همان جمله کلیدی‌ای است که زیر عنوان وبلاگم نوشته‌ام. "نوشتن جایگزین خوبی برای گریه‌ است". فواید دیگر نوشتن هم البته مَد نظر من هستند. مثلا بهتر فکر کردن به موضوع یا رهایی ذهن از آن. در هر صورت من بالاخره تصمیم گرفتم درباره چیز مهم و خصوصی که زندگی م

ادامه مطلب  

چالش سی روز نوشتن  

به نام خدا
 
انقدر برای بچه های کلاس از نوشتن و نوشتن و نوشتن گفتم که خودم خجالت کشیدم. خیلی وقت است که درست و حسابی نمی نویسم. حالا که فاطمه بزرگ تر شده، وقت نداشتن هم دیگر بهانه موجهی نیست. وقت دارم و تنبلی میکنم و به جای ور رفتن با کلمه ها به استراحت های آسان تری مثل دیدن استوری روی آورده ام که حتی زحمت لایک کردن هم ندارد. 
وبلاگ نویسی یکبار من را از شر تلویزیون نجات داد. از ده سال پیش تا حالا دیگر آب من با تلویزیون توی یک جوب نرفت که نرفت. حالا

ادامه مطلب  

مرثیه ی قمر  

شب سیاه و پر از غصه ی صفر آمد
دوباره شام پریشان و بی سحر آمد
دوباره غصه ی دختر،پدر،پسر را کشت
دوباره یاد حسن شعله و شرر آمد
اگر که تشت برادر شده پر از خوماب
بدان که خاطره ی مادر از جگر آمد
مدینه،میخ در و کوچه و زمین خوردن
صدای یاس کبودی ز پشت در آمد
همین صدای پر از درد،زهر مولا بود
همان صدا که پس از رحلت و سفر آمد
سفر نه ماتم پیغمبری پر از احساس
که با دلی پر و سرشار از گهر آمد
ولی کنون که زمان پریدنش آمد
نوای نوحه و مرثیه ی قمر آمد
تو ای نگار من این

ادامه مطلب  

محرم  

باشكوه‌ترین آیین عزاداری عمومی در یزد بر سید و سالار شهیدان حضرت امام حسین(ع) و یارانشان برگزار می شود. یكی از آیین‌ها و مراسم ویژه ماه محرم كه در تمام نقاط یزد برگزار می‌شود، آیین نخل‌بندی و نخل‌گردانی است. نخل از جنس چوب است و آن را به شكل برگ درخت و یا سرو می‌سازند. معمولاً وزن نخل زیاد است و جابه‌جا كردن آن نیاز به كمك ده‌ها نفر دارد. نخل را به عنوان تابوت «سیدالشهداء» یا نمادی ازتابوت شهدای كربلا می‌شناسند و ریشه سنتی كهن دارد. مردم ی

ادامه مطلب  

خاطرات مسجد  

قسمت اول
ساعت چهار بعد ازظهر بود که از مدرسه فوری خودم را به خونه رسوندم پدرمشغول خوردکردن کنده بود مادر هم گوشه حیاط که سایه ای شده بود آب پاشی کرده و روی پلاسی نشسته بود داشت قند ریز می کرد آخه اول محرم بود امشب روضه خونی داشتیم برای روضه خونی فرش ، هیزم ، چراع جهت روشنایی ، قند ، چایی ، سیگار ، توتون باید فراهم کنیم البته بیشتر کارها را پدرانجام داده بود حتی چند روحانی هم دیده بود روحانیون محله مزویراباداونروزا یکی مرحوم حاج سید باقر بود،

ادامه مطلب  

تلنگر....  

تلنــــــــــگر
⛔اُمُّل بودن جسارت میخواد...
✅اینکه وسط یه عده بی نماز،نماز بخونی!!
✅اینکه وسط یه عده بی حجاب تو گرمای تابستون حجاب داشته باشی!!.
✅اینکه حد و حدود محرم و نامحرم و رعایت کنی!!
✅اینکه تو فاطمیه مشکى بپوشى و مردم عروسى بگیرن!!
✅اینکه به جاى آهنگ و ترانه ،قرآن گوش کنى!!
⛔ناراحت نباش خواهر و برادرم، دوره آخر الزمان است،

ادامه مطلب  

نوشتن  

بعد از مدت‌ها دعوا و درگیری با خودم ، بالأخره تصمیم گرفتم در وبلاگ بنویسم .
به خاطر دارم در آخرِ سال 95  برای شروع سال جدید ، عهدی با خود بستم . عهد بستم که فیلمی را نبینم ، موسیقی‌ای را گوش ندهم ، کتابی را نخوانم و با دوستی هم کلام نشوم ، مگر اینکه خودم را موظف کنم که درباره‌ی آن بنویسم . از این بگذریم که چنین عهدی چه خام و ناپرورده بود . به هر حال تقریبا به اواخر سال نزدیک می‌شویم و من مانند سربازان شکست خورده  در سوگ بی‌وفایی هستم .
 علت اصلی د

ادامه مطلب  

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود  

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود

خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد

یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود


هر کی شدت حلقه در زود برد حقه زر

خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود


آب چه دانست که او گوهر گوینده شود

خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود


روی کسی سرخ نشد بی‌مدد لعل لبت

بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود


ناقه صالح چو ز که زاد یقین گشت مرا

کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود


راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود

آن

ادامه مطلب  

امام حسین  

نبرد کربلا جنگی بود که در دهم محرم ۶۱ هجری قمری (۲۰ مهر ۵۹ خورشیدی[۱] برابر ۱۰ اکتبر ۶۸۰ میلادی[۲]) اتفاق افتاد. روز نبرد به عاشورا نیز معروف است. این نبرد میان سپاه کم تعداد حسین بن علی (نوه دختری پیامبر اسلام) و سپاه اعزامی از سوی یزید بن معاویه (دومین پادشاه دودمان اموی) در نزدیکی محلی به نام کربلا (در عراق کنونی) درگرفت. دلیل یزید بن معاویه برای جنگ، بیعت نکردن حسین بن علی با او بود. حسین بن علی (امام سوم شیعیان) نیز حکومت و زمامداری یزی

ادامه مطلب  

حضرت ابا عبدالله الحسین  

نام مبارک : حسین
لقب معروف : سید الشهداء
کنیه شریف : ابا عبدالله
نام پدر : امیرالمومنین علی بن ابی طالب
نام مادر : فاطمة الزهرا
محل ولادت : مدینه منوره
محل شهادت : کربلای معلی
تاریخ شهادت : دهم محرم سال شصت و یک هجری
محل دفن : کربلای معلی
نام قاتل : شمر بن ذی الجوشن « لعنة الله علیه »
مدت امامت : یازده سال و یازده ماه و هفت روز
مدت عمر : پنجاه و هفت سال و هفت ماه و هفت روز
دوران زندگی در سه بخش : در عصر رسول الله (ع) حدود «شش سال » در دوران امامت پدرش « سی س

ادامه مطلب  

475  

و شبی دیگر بخیر می شود ... دوباره سرما خورده ام . دو سرماخوردگی در یک سال میگوید که بنده از خود مواظبت که نکرده هیچ بلکه یک کیلو هم کرده ام . اعصاب ندارم . یک سوراخ دماغم نقطه ای کویری در نقشۀ جغرافیا و سوراخ دیگری آبشار نیاگارا و ویکتوریا را باهم توی جیب کوچکش گذاشته ... دست هایم بس که تحقیق نوشته اند از درد دارند میترکند و کمرم از عادت قوز نشستن تاب برداشته . دوست دارم همین جا نوشتن را تمام کنم چون تمام این دردها دارند مرا راضی به دولا دولا راه رفت

ادامه مطلب  

شیخ نامه 2...  

عاشق سفره های رنگین است
خانه اش خانه سلاطین است
متنفر ز هر چه مسکین است
ریش و عمامه اش نمادین است
از کرامات شیخ ما این است
ادعایش عمل به قانون است
لیکن اندر عمل دگرگون است
کس نداند مرام او چون است
ماردوش است یا فریدون است
از کرامات شیخ ما این است
با نجومی بگیر دمساز است
با زمینخوار محرم راز است
محرم راز و هم پس انداز است
کارساز است و کارپرداز است
از کرامات شیخ ما این است
با همه مفسدان بانکی دوست
یکی از مفسدان برادر اوست
او که مانند این یکی پر رو

ادامه مطلب  

تسلیت روز عاشورا  

 
بدینوسیله شهادت سالار شهیدان،سرور آزادگان،خون خدا، اولاد پیامبر اسلام(ص) و اصحاب و یاران و خانواده باوفایش را به همه شیعیان دلسوخته آن بزرگوار و اسوه رشادت و از خود گذشتگی تاریخ اسلام ،تسلیت عرض می کنم امید که بعد از اتمام مراسم دهه محرم،اهداف آن شهید نمونه عالم اسلام و انسانیت فراموش نشود و شعورمان را در یک سال آینده بیشتر تقویت کنیم و بر محتوا بپردازیم و درس آزادگی و شجاعت و ایستادگی یاد بگیریم.

ادامه مطلب  

حضرت امام سجّاد (ع)  

نام مبارک :علی (ع)
لقب معروف : سجّاد
کنیه شریف : ابو محمد
نام پدر : حسین بن علی
نام مادر : شهر بانو
محل ولادت : مدینه طیبه
تاریخ ولادت : پانزدهم جمادی الاول سال سی و شش ، یا پنجم شعبان سال سی و هشت هجری
محل شهادت : مدینه منوره
تاریخ شهادت : بیست و پنجم محرم سال نود چهار یا نود پنج هجری بنا بر مشهور
محل دفن : قبرستان بقیع
علت شهادت : مسمومیّت به زهر
نام قاتل : هشام بن عبدالملک « لعنة الله علیهما »
مدت عمر : پنجاه و هفت یا پنجاه و هشت سال
مدت امامت : سی و چهار

ادامه مطلب  

چه نوع محتوای جذابی برای کسب و کار اینترنتی بنویسیم ؟  

چه نوع محتوای جذابی برای کسب و کار اینترنتی بنویسیم ؟
چه نوع محتوای جذابی برای کسب و کار اینترنتی بنویسیم ؟ در این مقاله  روش های نوشتنمحتوای جذاب برای کسب و کار اینترنتی را خدمت تان میگویم.
اگر شما در سایت کسب و کار اینترنتی تان محتوای جذاب بنویسید احتمال به اشتراک گذاشتن محتوای شما توسط کاربران و بازدید کنندگان سایت بسیار بالاست تولید و نوشتن محتوای جذاب برای کسب و کار اینترنتی در ابتدای کار کمی سخت به نظر می رسد ولی با گذشت زمان و تول

ادامه مطلب  

غلت خوردن در گذشته | یک روز سوخته  

امروز هم برایم روزی بود مثل دیگر روزهای سوخته‌ام. روزهای سوخته در ظاهر سوخته‌اند، ولی در حقیقت باارزش‌ترین روزهای هر فردی محسوب می‌شود ــ که البته هر کسی این موضوع را نمی‌داند. روزهای سوخته، روزهای تعطیلی هستند که در آن‌ها تمام روز را ــ تمام بیست‌وچهار ساعتش را ــ آدم خودت هستی و هرچه را که بخواهی در آن روزها می‌توانی انجام دهی. درست است که مثل دیگر روزها مجبور نیستی برای دیگران کار کنی و یا بروی سر کار و یا دانشگاه، ولی این باعث نمی‌ش

ادامه مطلب  

زندگی  

خوشبخت منم. خدای من یه بوسه ی محکم برای شما بابت داشتن آقای سین باگذشت :)  یه بوس دیگه برای شغل مورد علاقه ام:) سومین بوس هم بابت محرم و انرژی مثبتش:)
+بلاگ فا رو دوست داشتم و الان 5سالی هست که دیگه دوستش ندارم اما از روزی که خاطرات دفترم خوانده شدو همه آن خاطرات عزیز پاره شد، تصمیم گرفتم اینجا بنویسم/ دوباره/
+میگم آفرین پریا یه کارتgood گرفتی خیلی فعالیت کلاسیت عالی بود. میگه خانم یعنی امروز من حواسم به کلاس نبود:/
+راستین حسابی منو حرص داد:/
+غذای ن

ادامه مطلب  

ویژه نامه وفات حضرت فاطمه معصومه(س)  

امروز کبوتران حرم غمگین اند . آسمان دلش گرفته است . امروز گلدسته ها سیاه پوشند. امروز در خیابان ها، دسته های عزاداری به راه می افتد. امروز شهر قم سوگوار است. سوگوار بانوی مهربانی که آمده بود تا به زیارت امام رضا علیه السلام برود. بانوی مهربانی که دلش می خواست به طوس برود. امروز روز وفات بانوی مهربان حرم است. امروز کوچه های قم غمگین اند. حرم حضرت معصومه علیهاالسلام امروز حال و هوای غم گرفته ای دارد. فرشته ها امروز در صحن فرود می آیند تا

ادامه مطلب  

نفرینمون کردی سید  

”انشاءالله بعد از من کسانی خواهند آمد که  خوب عمل خواهند کرد و شما نیز نتیجه اعمالشان را خواهید دید”. سیدجان نفرینمون کردي ، نفرینت هم بدجور گرفت ... سیدجان حلال کن ... سیدجان قدرتو ندونستیم ، سیدجان حقمونه هرچی سرمون بیاد ...

ادامه مطلب  

خیلی ممنونم ازت نسرین  

خیلی خیلی ممنونم ازت نسرین
تو نمی بودی به من خیلی سخت میگذشت خیلی
همیشه به فکرمی  و مهربونی باهام الانم بیشتر از هروقت دیگه دلسوزی کردي واسم
 با این اتفاق هایی ک افتاد پشتم رو خالی نکردي و  کمکم کردي 
خیلی خوشحالم ک هستی 
خیلی خیلی ممنونم ازت 
 

ادامه مطلب  

وفادار  

شمایی که سیصد تا ایمیل و اکانت و پیج توی نقاط مختلف داری.شما که هر ده تا خطت خاموشه و هرهفته یک دیگه هم میخری...شما که میزنی وبلاگت که حاصل یه عمر نوشتن با اینترنت دایل آپه رو میترکونی...شما دیگه از وفاداری با من حرف نزن!من به این کلمه آسم دارم.

ادامه مطلب  

212  

یه مدته دلم میخوادبجای نوشتن تو قسمت دفترچه یادداشت موبایل یانوشتن تووبلاگ،اون دفترکه توقفسه کتابم هست روبردارم وداخلش حرفاموبنویسم امامطمئنم همیشه توادمهای اطرافمون کسانی هستن که حس کنجکاویشون گل میکنه ومیخوان موقعی که حواسمون نیست خیلی اروم ویواشکی بیان ونوشته هامون واسرارزندگی وحرفهای توذهن ودلمون روبی اجازه بخونن وماروازلابه لای نوشته هامون بشناسن وپیداکنن وحتی قضاوت وداوری کنن!!!واسه همین هیچوقت نتونستم تودفترم راحت بنویسم،گ

ادامه مطلب  

 

تنها چیزی که منو در این راه نگه میداره، کنار یه مشت خرافه چین و متعصب و به مشت آدم های غیر منطقی،
این هست که تازه دارم متوه واقعیات میشم. دارم به یاد میارم. که کتاب خوندن که نوشتن و تمرین حل کردن زیبا هست. که این مسائل از رویا های کودکی و به همین خاطر مثل اون زیباست. همونقدر شیرین هست.
فیلم ها و عکس هایی که از روز های دوستداشتنیم دارم به یادم میاره که واقعا چی میخوام.
آیا واقعا میخوام کنار این قشر از مردم ادامه بدم. 
یا جایی که در اونجا چهار سال از

ادامه مطلب  

سواله به هر صورت  

اگر قائل باشیم که زن باید بشینه تو خونه و تربیت فرزندان به عهده زنه و چطور پس بچه هامون خلاء عاطفی نگیرن و چه معنی داره و اینا؛
فرض کنیم هر زنی در منزل آرایش و پیرایش خودشو انجام بده و لباسی چیزی هم خواست بدوزه خودش زحمت بکشه و قانون کادر مدارس دخترونه رو هم عوض می کنن میدن یه عالمه سبیل کلفت مدرسه رو بگردونن. فرضه دیگه. ما فرض می کنیم میشه و کرديم.
فرض هم کنیم هیچ زنی برای زایمان به ماما احتیاج پیدا نمی کنه و اگه نیاز شد هم اسمال آقایی هست که پز

ادامه مطلب  

جاتو به کسی دیگه میدم  

مرور زمان جایگاه ادمها رو عوض میکنه 
میتونه یکیو از اون بالا بیاره پایین 
یکیم از پایین از اون ته ته های دل ادم بیاره بالا و عزیز کنه 
ناراحتم من کار بدی نکردم اما شما باهام بدبرخورد کردي گغتی بی احترامی کردي از حدت گذشتی.. .
دوستت ندارم دیگع..  ببخشید اما جا تو میدم به کسی دیگه 
ناراحتمممممممممممممم 
بغض دارم ... خوبه که اینجا رو دارم واسه خالی شدن واسه درد و دل 
من بالا میرم یه روز.. . یه روزی دور میشم ازتون.. . 
تنهایی گاهی انتخاب ماست. لازمش دار

ادامه مطلب  

خدانگهدار  

خدا نگهدار واسه تموم حرفات،خدانگهدار واسه زخما و دردات،خدا نگهدار ولی هیچوقت بر نگردی،همیشه یادت باشه چه ظلمی کردي،حق داری بشی پشیمون،حق داری به پام بیافتی،خدا نگهدار نمیخوام یادم بیافتی،نمیخوام بازم ببخشم،نمیخوام بشم دیوونه،خدا نگهدار نبودی برام نمونه،هرکار بدی که کردي نکردم سرت تلافی،ولی اینبار من میرم بدون حرفی،خدا نگهدار بعد من کی میشه یارت؟کاش بجای خوبیه من اون بده خیلی آزارت،خدا نگهدار اما نباشه امید دیدار،دل خستم نمیخوا عشق

ادامه مطلب  

شین ۸۱  

از آن دسته آدم هایی بودم که موفقیت را برای تکامل میخواستم نه برای توی چشم دیگران بودن.از آن آدم هایی که در خلوت خود تلاش میکنند. در خلوت خود موفق میشوند. از آن آدم هایی که بیشتر گوش میدهند ،کمتر حرف میزنند. در زندگی جایم همیشه دنج بوده حتی وقت هایی که وسط جمع بوده ام .و من با تمام سادگیم از همان گوشه ی دنج عاشقت شدم... عاشق تویی که عادت کردي همیشه توی چشم باشی. عادت کردي تلاش کنی ، تلاش کنی ، تلاش کنی بلکه تحسینت کنند. من از همان گوشه ی دنج ، خیلی سا

ادامه مطلب  

کنکور دوباره  

رفتم دامپزشکی ی سال خوندم و دیدم ک رویاهام با این رشته ب حقیقت پیوند نمیخوره 
تصمیم گرفتم دوباره کنکور بدم 
الان مرخصی گرفتم ی ترم میخونم و بعد میرم انصراف میدم برای کنکور دوباره
تا ببینیم چی میشه
خیلی وقت بود نیومده بودم آپ کنم ولی ب نظرم حس خوبیه این وبلاگ نویسی
کلا آرومم میکنه نوشتن 
حالا در کنار این همه برای خود نوشتن بذا دو تا هم پست جمعی بذاریم ملت بخونن بدونن یکی این گوشه دنیا داره چیکا میکنه چ برنامه ای برای زندگیش داره و ب چی داره فک

ادامه مطلب  

مهرت را بمن نشان بده  

پاییز پادشاهی میکند امسال را...
پاییزی که شروعش اشکِ عاشقان است.
پاییزی که مهرش را باحسین گره میزند
پاییزی که شروعش آغازِ سالِ جدیدِ قمریست...
پاییزی که پربرکت میشود به نامِ ارباب...
پاییز به گمانم به بهارش حسادت کرد
که شروعش نامِ مادر بود...
و زمستان به خود میبالد که پایانش به نام مادر مزین است...
پاییز اما شاخ و برگش میریزد برایِ اربابش
پاییز مهرش را درجان میسپارد
و به ماه ها وام میدهد این مهر را...
مهری که شروعش غمِ کربلاست
مهری که شاخ و برگ های ا

ادامه مطلب  

الهی....  

 
الهی ،،،،،،،،، قامتش را خم نگرداندوچشمش را ،، پر از شبنم نگرداننصیبش ،، خنده ای بر لب بگرداندلش را ،،،،، جای درد و غم نگردانخدایا ،،،،،، فال او را خوش بگرداناز عمر ،،،،،،،،، نازنینش ڪم نگردانالهی ،،،،،،،،، اَحسَنُ الحالش بگردانپناهش باش و ،، بی محرم نگردانتو او را ،،،،،،، از بلا دورش بگردانمریض و ،،،،، در پی مرهم نگردانز قلبش ،،،،،، غصه را بیرون بگرداناسیرش در ،،،،،،،تب و ماتم نگردانخدایا ،،،،، خالقا ،،،،، شادش بگردانگرفتارش ،،،،،،،

ادامه مطلب  

دل نوشته  

امشب بیرون نرفتم، به خودم گفتم بشین و با خودت وقت بگذرون ، فكر كن، الكل هم نخوردم سیگارم نكشیدم فقط و فقط با خودم بودم !! دلم برای خودم تنگ شده بود ، امشب بیرون نرفتم ، 
بعضی موقع ها مثل امشب دلت میخواد بنویسی اما وقتی شروع میكنی به نوشتن نمیتونی چیزی بنویسی، یه فریاد خاموش، بیصدا، یه سكوت خالص، یه فكر كه كلمه ای برای بیانش نیست، 
 

ادامه مطلب  

چقدر حرف دارم  

حرفها عین خوره تو مغزم رژه میرن،می خوام تا صبح بنویسم تا اروم شم!
ولی ازبس گریه کردم چشمام میسوزه؛فردا هم کلی کار دارم؛کمی هم فاصله بیفته و با ارامش بنویسم بهتره،بیشتر می نویسم بیشتر و بیشتر و بیشتر تا این قضیه برام بگذره؛فکر خودکشی از سرم بره ؛فکر مردن بره؛زندگی گه جریان داره و من با نوشتن فکرهای منفی رو خنثی می کنم می نویسم تمام اونجه میاد تو ذهنم بدون سانسور می نویسم

ادامه مطلب  

شعر زیبا در مورد حضرت مهدی (عج)  

مناجاتامام زمان(عج)
حق دوباره کرمی کرد که بیدار شوم با نگاه تو گل فاطمه هشیار شوم از ازل گر دل من بر تو ارادت کردست مادرت خواست که من بر تو گرفتار شوم همۀ ترس من از باقی عمرم این است باز بر پیش نگاه تو گنهکار شوم به خدا حاجتم از سفرۀ زهرا این است دور از اهل سقیفه به علی یار شوم حق آن چادر پر وصله و خاک آلوده محرم اهل کسا با دل بیمار شوم همچو مقداد هماهنگ شوم با رهبر جان نثار تو چو میثم به سر دار شوم ظهــــــــور نـزدیــڪ اســت

ادامه مطلب  

زبانحال حضرت علی (ع) در فراق حضرت زهرا (س) 3281  

زبانحال امیرالمومنین حضرت علی (علیه السلام)
در فراق حضرت فاطمه زهرا (سلام الله)
اولدی ایشق گونوم قرا
باش گتوروم گدیم هارا؟
فاطمه ئولما قون سنون
قلبمی ایلدی یارا
مظلومه زهرا     مظلومه زهرا
غملر الینده خستیم 
طناب عشقه بستیم
خیرداجا قزلاریم یاتوب
منده بو قبرون اوستیم
مظلومه زهرا    مظلومه زهرا
فاطمه سولدی گوللریم
آرتوری گونده غملریم
بی کسه من دینمورم
اوچماقا یوخدی شهپریم
مظلومه زهرا    مظلومه زهرا
زینبیم ایمدی آغلوری
اشگین عزاره باغلو

ادامه مطلب  

اینا رو تو تقدیر ما آوردن وگرنه عادی نیست  

 
نشستیم سرکلاس درباره دلایل ازدواج حرف می زدیم و متاهلا فقط نظر می دادن یهو فاطمه(تیچرمون) به من گف نظر تو چیه؟ من حول کردم گفتم واسه من هنوز زوده :))))))
یکم بعدتر سوال به "دلایل طلاق" تغییر پیدا کرد،استاد جان دوباره نظر منو پرسید دهنمو باز نکرده بودم مرتضی گف واسه مهدیه هنوز زوده،میخوام بگم من تو هر موقعیتی و هر پوزیشنی باشم یکی پیدا میشه که از کل جمع حاضر فقط سر به سر من بزاره،اینا رو کف دست ما نوشتن

ادامه مطلب  

وقتی صبر نداری صبح بشه و میخوای همین الان پستتو منتشر کنی :/  

سلام :) نصف شبتون بخیر :دی
همونطور که تو پست قبلی گفتم، دوباره شروع کردم به نوشتن.. این‌دفعه سعی دارم در کنار نکات غیر اخلاقیی که بیشتر رمان های امروزی دارن، نکات اخلاقیی هم در رمانم داشته باشم و امیدوارم که موفق بشم :))
امیدوارم همراهیم کنین و بهم انرژی بدین تا از نوشتن ناامید نشم :)) 
خب ازین حرفای پیلیک تیلیک (خودمم نمیدونم ینی چی :/ ) بگذریم.. 
انتقادات شما را هم پذیراییم ^_^ چرا که ممکن است باعث بهتر شدن داستان این بنده ی حقیر بشود :))
راستی شاید

ادامه مطلب  

آغوش ناب عشق  

سلام مونس من...........ذره ذره وجودم در برابر اخلاص و صداقتت و دل پاکت و قلب مهربونت سر تعظیم فرود می آورد ....................دلنوشته های چند روزه را دوباره خوندم ........ طراوت و عشق ناب و .... عشقی که تو کتاب ها خونده بودم و سالها از این سو به آن سو و از این دل به آن دل جستجویش کرده بودم را یافتم .... سالهاست که در دلت جا خوش کردم و در سویدای دلم آرام و اما بی قرارتم ......... در جستجوی وصل به بی نهایت عشقت و دلربایی ات و در آغوش عشق ناب و ملکوتی ات سالهاست دویده ام و مده

ادامه مطلب  

وب نوشت  

دلم میخواد روزی سه چهار بار بیام اینجا بنویسم و تخلیه روحی و روانی بشم و پاشم برم سر زندگیم=)
از طرفی میگم مردم چه گناهی کردن=)
هرکس مشکلات خودش و داره
و حس میکنم نوشتن بی تربیتم میکنه:)
زیاد نوشتن و گله کردن تبدیلم میکنه به یه موجود غرغرومتوقع
همش ریز بشم رو ادما و آنالیزشون کنم
باس سکوت کنم
شاید مطالب رمزدار نوشته بشه
بایدبگم اگه مطلب رمزداری درج شد چیز خاصی نیست
خیلی که دلم پر باشه رمزدار مینویسم
دلم میخواد خوشی هامو بنویسم
اما خداوکیلی هرب

ادامه مطلب  

104  

+: روزای زیادیه که یه مهمونی درست درمون نرفتم ؛ و سالای زیادیه که یه عروسیِ خوب نرفتم....
بچه های عمو حالا مدرسه میرن....و آخرین عروسیِ ما اون بوده!....
با اینکه اهمیت این چیزا حالا برام خیلی خیلی کمرنگ شده ؛ ولی امیدوار بودم یه اتفاقِ خوبِ اینجوری ، وضعیت رو یکمی بهتر کنه!....
..
+: خودمو تو دفتر با زل زدن به صفحه ی لپ تاب دارم کور میکنم! فیلم پشتِ فیلم ؛ در حدی که کم میاد و میرم سراغِ تکراریا...
بینابینِ همه ی فیلما گه گاه میشه یک ساعت برم سراغِ فایل های د

ادامه مطلب  

الان وقتِ خوابِ زمستونیت نیست.خرس نیستی که.  

بعضی بازی‌ها را نمی‌شود با صبوری‌کردن و اندیشیدن پیش برد. نمی‌توان رکوردِ بهتری ثبت کرد، اگر قدرتِ تفکرِ سریع نداشته باشی، اگر نتوانی در لحظه، بهترین تصمیمت را بگیری و بهترین رنگ را انتخاب کنی و بهترین ضربه را بزنی. 
بعضی‌روزهای زندگی را هم نمی‌شود با آرامش پیش برد. نمی‌توانی فقط به انتظار بنشینی و فکر کنی و فکر کنی و فکر کنی؛ چون سال‌ها بعد، یکی از روزهای معمولی و ساکتِ زندگی‌ات، وقتی سرت را به پنجره‌ی اتوبوس تکیه داده‌ای، یا با لیو

ادامه مطلب  

 

از لحظه های ناب دیروز هرچه بگویمکم استاماحالمی خواهم ازاحوال امروزم بگویم:ذره ذره سلولهای تنمهنوز در شوک دیدار دیروزندهنوز احساسِ لمس داغی پوستت بروزنه های وجودمدرحال فوران استدیشب با همین احساس بی نظیرباتو به رویا رفتمتوکنارم بودیبااینکه فاصله داشتیمگفته بودم هرچه بیشتر ببینمتبیشتر دلتنگت میشوماین خاصیتعزیز بودنت استبی هیچی بهانه ایدر ذهنم جاری شده ایای همه بهانه ام از تو….
 
روزاول یه نگاه سادهدیگه هیچ وقت نذاشت چشام بخوابهدیگه ه

ادامه مطلب  

مجید تال  

مرثیه وفات حضرت معصومه(س)
 
تا کی به تو از دور سلامی برسانم
  
از تو خبری نیست برادر نگرانم
  
در می زند اینبار کسی...از  هیجانم...
  
شاید که تو برگشته ای ، ای پاره جانم
 
یک روز به یعقوب اگر جامه رسیده
  
حالا به من از سوی رضا  نامه رسیده...
  
ای کاش که از تو خبری داشته باشم
  
در آتش عشق تو پری داشته باشم
  
باید به خراسان سفری داشته باشم
  
در راه به قم هم نظری داشته باشم
  
با خاطر آسوده بمان چشم به راهم
  
یک قافله محرم به خدا هست سپاهم!
  
این جا

ادامه مطلب  

چگونه آثاری مناسب برای انتشار عمومی بنویسیم؟  

چگونه آثاری مناسب برای انتشار عمومی بنویسیم؟
فرانک مجیدی: من از ۱۶ آبان سال ۸۷ وبلاگ می‌نویسم، یعنی دارد می‌شود شش سال. اگر فکر می‌کنید از همان روز اول از عهده‌ی این کار به خوبی بر می‌آمدم و نگاه و سبکی مشخص و تعریف‌شده داشتم، سخت در اشتباهید! من هنوز قبل از آن‌که دکمه‌ی «انتشار» را بزنم، نگران بازخوردی هستم که نوشته ام نزد مخاطبین خواد داشت.
اگر درست به قضیه نگاه کنیم، نوشتن برای عموم، مانند سخنرانی در محافل عمومی است. ما روح تفکرمان را

ادامه مطلب  

کات پلیز  

دیشب بعد از اون همه انرژی منفی ای ک منتقل می‌کنه،
موقع رفتن
داشت روشا رو دعوا می کرد
دیگه طاقت نیاوردم
کاملا غیر ارادی
یه داد خیلی بد زدم
داد زدم دیوونم کردي.
هیچ حرف دیگه ای نزدم.
بابا عصبانی شد. اومد سرم داد زد. گفت چته؟ گفتم دیوونم کرده ببین چجوری با بچه رفتار می‌کنه. داد زد تو که همه رو دیوونه کردي.
اون گوساله هم از اون طرف فحاشی...
داد میزد با یه لحن کاملا تحقیر آمیز که به تو چه... از باغ وحش فرار کرده. دیوونه و ... .
رفتن. مامان هم رفت.
تو اتاقم پش

ادامه مطلب  

کات پلیز  

دیشب بعد از اون همه انرژی منفی ای ک منتقل می‌کنه،
موقع رفتن
داشت روشا رو دعوا می کرد
دیگه طاقت نیاوردم
کاملا غیر ارادی
یه داد خیلی بد زدم
داد زدم دیوونم کردي.
هیچ حرف دیگه ای نزدم.
بابا عصبانی شد. اومد سرم داد زد. گفت چته؟ گفتم دیوونم کرده ببین چجوری با بچه رفتار می‌کنه. داد زد تو که همه رو دیوونه کردي.
اون گوساله هم از اون طرف فحاشی...
داد میزد با یه لحن کاملا تحقیر آمیز که به تو چه... از باغ وحش فرار کرده. دیوونه و ... .
رفتن. مامان هم رفت.
تو اتاقم پش

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >