نفهمیدم کی انقد وابسته شدم...*  

وقتایی که سرت شلوغه خیلی بی قرار میشم
یکی از نشونه هاش کم شدن انرژی پیامامه...
انگار حتی قدرت خندیدنم ندارم
ولی خب واقعن میفهمم...یا سعی میکنم بفهمم درگیری هاتو...
اما این حاله دست خودم نیست
بدترش وقتیه که هم زمان با تو همسرم هم سرش شلوغ میشه...
اونجوري خیلی تنها میشم...
الانم اون زمان شده...
حجم دلتنگیم خیلی زیاد شده...
کاش زودتر خلوت شه ساعتات
...
 
 
* ولی این وابستگی رو دوست دارم :)

ادامه مطلب  

آن دو دقیقه  

وقتی میام اینجا بنویسم خودِ خودمم.خیالم راحته که آدمایی که میشناسنم نمیخونن اینجا رو و قرار نیس نگران آبروم باشم.میام اینجا و دل احمقمو ول میکنم رو صفحه‌ کلید گوشی تا خودشو آروم کنه.
هیچی تو زندگی اونجوري که انتظارشو داری پیش نمیره‌‌.هیچی اونقد خوب نیس که خیالت تخت باشه فردا همونطوریه که دیشب خوابشو دیدی.خسته شدم از پیش بینیای غلط و دل خوشیای الکی.
خدایا تو خیلی خالق بی رحمی هستی.آوردیمون و مجبوریم ادامه بدیم‌.با سختیا با غصه ها با مزخرفا

ادامه مطلب  

هیچ عنوانی ندارد  

" خوبه آدم بتونه درد رو حس کنه مشکل واقعی وقتی پیش میاد که نتونی هیچ دردی رو حس کنی"
 
همیشه سعی کردم خودمو از هر قید و بندی رها کنم و شبیه آدمای قوی و بی خیال به نظر برسم 
و  انقدر تو نقشم فرو رفتم که دیگه خودم هم باور کردم نقش بازی کردنامو 
اما چیزی که در مورد قوی بودن خیلی آزارم میده اینه که هیچ کس باور نمیکنه من چقدر میتونم شکننده و آسیب پذیر باشم 
 
 میدونی چرا ما آدما نقش بازی می کنیم؟
چرا نمیتونیم رک و راست  باشیم؟
من فکر میکنم به خاطر این ک

ادامه مطلب  

دلی بستم به چشمانت که دل کندن نمیداند  

حس خوب یعنی بگه:بوس میخوام..
بگی :نمیدم..
بگه :غلط کردی مگه دست خودته!زود باش بوس میخوام!!
بگی:نمیخوام لب خودمه بوس نمیدم..
بگه :عشششششقم..
بگی:نچچچچ...
با حالت معصومانه نگات کنه!
بگی کوفت اونجوري نگام نکن از بوس خبری نیس.
محکم بغلت کنه و تو دست و پا بزنی تو اغوشش ولی بالاخره لباتو میبوسه و ی نیش گاز هم لپاتوووووو..
و بگه وقتی میگم بوس بده یعنی  بوس بده لووووس..
تو هم با حالت عصبانی بگی لووس خودتی و حقتو ازش میگیری !هههههههه!
اونم بگه من عاشق همین قهر کر

ادامه مطلب  

مشهدنامه نوشت  

یکی از بهترین مسافرت های عمرم تجربه ی مشهد مجردی بود
این بار با دل خیلی شکسته رفتم
تنها باری بود که تو حرم نتونستم با آدابش پیش برم
همون اول که چشمم خورد به ضریح یه گوشه نشستم و زار زدم..
تا آخرین لحظه وقتی تو حرم بودیم حالم همینجوری بود..
اما زا اول سفر بگم که وقتی رفتیم راه آهن چیزی حدود یک ساعت قطارمون تاخیر داشت
هی بابام زنگ میزد به شوخی میگفت میومدم با ماشین میبردمتون مشهد زودتر میرسیدید هنوز دیر نشده ها بیام؟
وقتی رفتیم سوار قطار شدیم در ک

ادامه مطلب  

من میخوام ومیشه  

 
پارت33
 
تا رویا رو دیدم خشکم زد واییی حالا جوابشو چی بدم
من_سلام
امیر_سلام بچه ها
رویا_این چه وضعیه
امیر تا متوجه روسری من تو دستش شد روسریم رو دستم دادمنم روسری رو سرم کردم
امیر_بزارین من توضیح میدم
رهام_نیازی به توضیح نیست همه چی واضحه
_نه اونجوري که شما فکر میکنید نیست
رویا_همه چیز رو دیدیم 
رهام_امیر من میرم تو هم میای یا امشب اینجا میمونی
امیر اخم کرد و گفت_من میام
امیر ورهام از در رفتن بیرون،
رهام_امیر امشب میای پیش من کارت دارم
امیر_اون

ادامه مطلب  

خاطره f.s عزیز  

شاید بشه گفت همه چیز از اونشبی که همه جمع شدیم خونه ی مامانی شروع شد. مامان بزرگ مادری بنده 4 الی 5 ماه پیش توی پله های خونشون خوردن زمین و نتیجه ی این حادثه ی دردناک چیزی نبود جز شکستگی لگنشون. از اونجایی که همیشه دست شکسته وبال گردن دیگرانه مسئولیت خطیر نگه داری از ایشون افتاد گردن من مفلوک! و همین مسئله سبب شد من بیشتر شب های این بهترین سه ماه سال رو مجبور باشم خونه ی ایشون بمونم. سه یا 4 هفته ی پیش بود امیر حسین و الهه و امیرعلی تصمیم گرفتن به خ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1