پست اول رمان رسوا  

سلام به شما عزیزای دل! گل های من دو پست اول رمان رسوارو براتون قرار دادم و انشاا... بعد از تموم شدن ژست، رسوارو توی چنل داریم. یه رمان پر از هیجان و عشق و معما و ...! صد در صد از ژست بهتره و مطمئنم پسنیده میشه! فقط اینو بدونین که فرداشت پست های آخر ژست آپ میشه و رمان دیگه تموم میشه! پس بخونین و بعدا گله نکنین که چرا نخوندیم و چرا پاک شد و فلان و... منتظر نظرات قشنگتون  هستم!

ادامه مطلب  

یه چیزی مثل موقعیت من...  

ملیندا، دختر نوجوان افسرده،آسیب‌دیده و مضطربِ رمانِ «یه چیزی بگو»، از دست نیکول، ورزشکار موفق و دوست سابقش عصبانیه. چون نیکول مهربونه و بدذات نیست و اگه بدذات بود «راحت‌تر میشد ازش نفرت داشت.»
 
پ.ن: رمان «یه چیزی بگو» از لاوری هالس اندرسن رو دوست داشتم. به نظرم برای نوجوونا انتخاب بدی نیست.( ولی ممکنه هم باهاش ارتباط برقرار نکنن چون رمان روی محوریت یه مشکل خاص نوشته شده.)

ادامه مطلب  

مسخ باطن یا محو ظاهر؟!!  

گاهی اوقات گذشتِ زمان,ولی در اغلب موارد به وقوع پیوستن بعضی اتفاقات باعث میشه افراد تغییر کنند و درون مایه واقعی خودشون را به نمایش بگذارند.این جانِ کلامِ چیزی هست که کافکا در رمان مسخ قصدِ گفتنِ اون رو داره.
سامسا که یک کارمند معمولی هست یک روز صبح بعد از دیدن یک کابوس وحشتناک از خواب میپره و میبینه که تبدیل به حشره زشت و چندش آوری شده.با توصیفات کافکا اولین چیزی که به ذهن میرسه یک سوسک بد ترکیب هست.در واقع سامسا از نظر ظاهر دقیقا تبدیل به سو

ادامه مطلب  

راه رفتن در تاریکی  

دارم رمان جدیدی می نویسم... در طول نوشتنش نمیدونم کاری که دارم انجام میدم درسته یا نه...نمیدونم دارم راهو اشتباه می رم یا نه...نمی دونم...هیچ چی نمی دونم فقط می نویسم... حسش شبیه راه رفتن توی تاریکیه... با چشم های بسته... یاد دورانی که پایان نامه ی ارشدمو می خواستم بنویسم افتادم... با یک نفر حرف زده بودم بهم گفته بود فقط شروع کن و بنویس و از اشتباه کردن نترس... منم به حرفش گوش کردم و فقط نوشتم...بدون اینکه کسی کمکم کنه... توی نوشتن رمان جدیدم هم همین روش رو

ادامه مطلب  

ما و کتاب هایی که بی ادبمان می کنند  

بالاخره امشب بعد مدت ها رمان زندگی در پیش رو از رومن گاری با ترجمه ی لیلی گلستان را تمام می کنم و هرچقدر سعی می کنم به خودم بقبولانم که متن جدید و متفاوتی بود و خیلی به نوشتنم کمک کرده،اما باز هم دلم آرام نمی گیرد و اصرار دارد که از در کل هیچ بودن متن و صرفا شرح دادن یک دوره ی زمانی نه چندان طولانی مدت بگویم!
خواندن رمان هایی از این قبیل که کلیت ماجرا چیزی ندارد و صرفا شرح واقعه ای در یک محدوده ی زمانی است کمی اعصابم را خط خطی می کند که چرا نمی نشی

ادامه مطلب  

 

کاش مغز هم یه دکمه داشت مثل تلویزیون، مثل رادیو تا هر وقت می خواستیم دکمه رو می زدیم که خاموش بشه، ساکت بشه.
تو سرم پر از صداست...
گوش هام درد می کنه از شنیدن این همه همهمه...
چشم هام درد می کنه از خواب دیدن...
 
خسته ام...
دوست دارم بدون خواب دیدن بدون کابوس بخوابم.
 

ادامه مطلب  

رمان روسی  

فک کن نشستی داری فيلم* می‌بینی، توی یه قسمت خیلی تاثیر گذار و متاثر کننده یکی از بازیگرا در توضیح پارکینسون میگه این مریضی نیست مثل یه رمان روسی میمونه. بعد به جای متاثر شدن قاه قاه بخندی!
خب اگه جای من باشی و هرگز نتونسته باشی با ادبیات روسیه ارتباط برقرار کنی و تمام تلاش هات برای ورود به دنیای نویسندگان روسی با شکست مواجه شده باشه. با شنیدن این تشبیه به جای متاثر شدن ذوق میکنی و دلت خنک میشه.
فيلم خوبی است، نخ سوزن اگر مثل من از آن هاتاوی خو

ادامه مطلب  

سلام درختها  

یاد فيلم دختر شیرینی فروش افتادم...اونجا كه معتمدآریا می گفت : سلام درختها...و اون صحنه ای كه ایرج و فاطمه توی اون معركه با حال خراب بودن تا باباهه بالاخره شناسنامه رو بده... من تو وضع مشابه اونا نبودم هیچ وقت، ولی همیشه فيلم رو دوست داشتم.

ادامه مطلب  

تنگسیر  

بچه آخر خانواده بودن همیشه هم بد نیست البته خیلی بدیها هم داره. ولی یکی از مزایایش برای من این بود که تعداد بیشماری کتابهای خوب در اختیارم بود و از کودکی خواندن و خواندن و خواندن را شروع کردم. خیلی از فيلمهای مشهور دنیا را ندیدم مگر اینکه قبلش کتاب آن را خوانده بودم. از بینوایان و دکتر ژیواگو و آرزوهای بزرگ و سرخ و سیاه و داستان دوشهر و کودک، سرباز و دریا که رمان بودند، تا کل تاریخ قرن بیستم که باعث میشد فيلمهای مستند و یا مرتبط با تاریخ مثل ای

ادامه مطلب  

خنك و ترش و تلخ  

بالاخره یك بطری آب زرشك و آب انار خریده بودم و باید طعم شان را امتحان مى كردم.یك لیوان آب انار سرد و یك لیوان آب زرشك ترش را برایم خودم ریختم و همراه با یك لیوان بستنى با طعم شكلات تلخ و پرتقال روى میز گذاشتم و خوشحال از اینكه مجبور نخواهم بود وسط فيلم دیدن هى بلند شوم و سراغ یخچال بروم و برگردم، نشستم پاى فيلم دیدن. The switch فيلم خنكى بود.اما، من طرز حرف زدن جنیفر آنیستون را دوست دارم و با اینكه معمولا و در بهترین حالت فقط  پنجاه درصد از دیالوگ ها

ادامه مطلب  

چالش آغاز رمان  

مدتهای زیادیه رمان، نخوندم، حس خوندنش هم ندارم، نمیدونم هم چرا می خوام رمان بنویسم، شایدم می خوام داستان بنویسم، یا هیچکدوم، می خوام بخش هایی از ذهنیات و تخیلاتمو برای دیگران قابل دیدن کنم، اما که چه اش رو نمیدونم، باید کار جالبی باشه، میلیونها آدم بی نهایت تخیل و داستان توی ذهناشون دارن، اما تعداد کمتری از اونها توانایی به نمایش گذاشتن اونها رو دارن، از اول اول ماجراهایی که من تعریف می کنم یا می نویسم ناگهان شروع میشه و ناگهان رها میشه، م

ادامه مطلب  

385  

ی فيلم میدیدم(سریال کره ای درواقع)راجع ب ی قاتل زنجیره ای(یا زنجیری؟!)ک طرفو میبرد خونش شیش روز نگه میداشت روز هفتم میکشتشون میخوام ی همچین برنامه ای اجرا کنم اینجوری ک تصور کنم هفته بعد میمیرم بعد ببینم دقیقا اگ فقط هف روز وقت داشتم چیکار میکردم بعد تا جایی ک میشه اجراشون کنم ی جورایی ی مقتول فرضی باشم.ولی خوب فعلا روز جهانی تنبلاست حسش نیس زیاد فکر کنم تا حسش بیاد  و ی هفته رو شروع کنم فعلا رمان میخونم و کارتون میبینم

ادامه مطلب  

شعرکوردی یار  

چه مم که فته پیت وه رئ مه یخانه...خه نان دیمه ت و مه س گیانانه
کردم ته ماشات وه دل و وه گیان...تا ک روخسارت خاس بکه به یان
کردیوت په ریشان خه رمان گیست....شیت و ئه بدال بی عاشق حه ریست
زلفت بردعه قلم دایه باد هووشم....چما چه ن ساله چیو شه م خامووشم
گوم کردم خوه م و سه ر وه لیم شیویا...مه یخانه نه چیم رئ کردم جییا
تابیوته مه ی و جام شه راوم...وه ناز و غه مزه ت جگه ر که واوم
ئه حمه د فه رهاده ئه ئ یار دیرین...ک زنده کردیه ئه فسانه ئ شیرین

ادامه مطلب  

اینن همه خوشبختی  

 
بزرگترین شانسی که تو زندگی اوردم اینه که موقع حرف زدن تو خواب به حالت پیش فرض خودم برمی گردم و هرچی می گم به گویش شهر خودمه و بر حسب اتفاق هم اتاقیام از این حالت پیش فرض خوششون می اد و فحشم که نمی دن هیچ یکیشون به بقیه می گفت دیشب ف داد کشید و فلان حرفها زد و من به جای عصبانی شدن خواستم بپرم ماچش کنم.والا این خوشبختیه برای من که کلا خوابم به جیغ و کابوس و حرف زدن می گذره و تو خوابگاه هم زندگی می کنم.
 
پ.ن:ای خدا ممنون باز ۲۲ مرداد روز من شد.:)))))

ادامه مطلب  

مولوکه های قهرمان (15)  

سلام :|
 
عاقا من خیلی موجود مزخرفیم،میدونم :|
ولی خوب من دارم یاد میگیرم چطوری باید خوب زندگی کنم؟ :)
سخته،طاقت فرساست :( ولی خوب همینه دیگه! :)
چی شد که دوباره دارم داستان مینویسم؟من که به شهرم راهی ندارم؟! :/
میدونم اونشب هیولا کلید در شهرو خورد کرد،به همراش احساسات و قلب منم خورد شد. :,(
اما امروز متوجه شدم هیولا مجبورم میکنه برم بمیرم!
کلید از بین نرفته بود.
همش یه مشت داستان بود که هیولام میگفت
و من فقط
باور کردم!
من تمام تلاشم رو میکنم که با هیو

ادامه مطلب  

توصیف عشق  

بگذار تا ببویم آن موی عنبرینت
تک بوسه ای گذارم چون مهربرجبینت
تا صید چون تو هستی زیبایی وفریبا
بنشسته است صیاد بسیار در کمینت
مقصود از بیانت وصف لب و دهانت
توصیف عشق باشد با جلوه وزینت
در بارگاه هستی افتاده ام به پایت
خواهم ببوسم ای جان پاهای مرمرینت
مژگان به دورچشمان وصفش نباشد امکان
تبریک بر توای مه ازخلق برترینت 
بر دامنش نخواهد دستم رسید آخر
رفتیم و دور ماندم از شهد انگبینت
افتاده ایم تنها در این سراب  دنیا  
تا کی رسد به آخر کابوس آخری

ادامه مطلب  

پست 3 رمان ماکانی  

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت

ادامه مطلب  

چه م کال  

چه م کال نه و  نه مام وه خه رمانه مای...یاگه ر ئیواره وه سه ربانه مای
وه هه رکووره  مای بیونم جه مالت...سه رم وه نه زری زلف ده م وخالت
ماسکی پووشایده و سه روینت لاره...تو مه لهه م دلی وه و چه م خوماره
بالات شیرینه و کلکه یلت چیو زه ل...چیو ئیسفات نه گرم  مه مینیته که ل
خر مه خوه م وه ده ور خه رمان باوه ت...گووش مییه م وه ده نگ ٬ده نگ لاوه لاوه ت
سیرئاوم بکه وه و کیوزه ئاوه...دل ئاخر ئرات له ت له ت که واوه
سه رئ بکیش تو وه ی خه لوه ت خانه...تاگه دیر نه یوه و بووم

ادامه مطلب  

شعرکوردی  

تاکه ی ناله ی دل چیو ناله ی نه ی بوو...تاکه ی عه سر چه م بی ره نگ چیو مه ی بوو
سوزان وبرشان قرچه دل گیانم...حازه له ش نه مه ن خه م بی سوخانم
هاوار ئه ی هاوار  ئی دل نه زاره...وه شادی بریاس هه ر خه م گوزاره
زیوخ دل چرکین هه ر بی سامانه...په ی ده رمان ته بیب هه رسه رگه ردانه
هیوچ گه وری نه گرئ ئی ده رد گرانه...زامئ کاریه باشه ده ردانه
خه لات که ساقی جام شه راوئ ...تا موحکه م بگرئ خه م دی جوواوئ
زه خم دل کاری ره مه ق نه یرئ پا...زیو خومت بشکن  خه م به یمنه ده م وا
خو

ادامه مطلب  

شوون.شعرکوردی ئه حمه دموحه ممه دی راست  

وه  خه م خانه دل پا بنه یارم...ک ئیمشه و  بی تو بئ که س وکارم
رووشنای بخه ئی دل زاره...که م نمه و گیانا ئی ده فه وجاره
گه ریامه شوونت هه رده و هه رده...تولیلی و من مه ژنوون و به رده
یا کردی نازئ یا بئ مه حه ل بیم...یا دلم شکیا یا خجل خوه م دیم
ویل و سه رگه ردان بیمه سه بوونه ت...کووره نه گه ردیام ک بیونم شوونه ت
ئه ر دری نازئ بووش تا بکیشم...چیو وه تو بایه د من پا بکیشم
کافر بین ئه رام گه ور و موسه لمان...ئه قره دایه پیم ده رد بی ده رمان
دیوریت ئه حمه د کرده دیو

ادامه مطلب  

ربه کا  

خیره میشم به یه نقطه و سعی میکنم فقط نظاره کنم. فکر نکنم. چند ثانیه مغزم متوقف میشه. آرامش غریبی به جونم ریخته میشه.
 
امروز به دلیل نامعلومی یهو یاد رمان ربه کا افتادم. نوجوون بودم خوندمش. بعد جزییات کتاب یادم اومد. یادم اومد چقد از ربه کای مرحوم خوشم اومده بود. و چقد دلم خواسته بود اونجوری سرزنده و قوی و بیخیال باشم.
شاید درون ربه کا هم جنجالی بوده،  کی میدونه. 
 
برم ظرفا رو بشورم

ادامه مطلب  

فصل دوم رمان یادگارعشق  

بابامهران:نمیدونم والاهمشم که میگه بالای شکمم دردمیکنه بهش میگیم برودکترمیگه لازم نیست چیزی نیست
یه لحظه ازذهنم گذشت که نکنه......ولی سرموتکون دادم 
من:باباباشطرنج موافقی؟
بابامهران:بله موافقم پس من رفتم بیارم
مامان دوباره رفت توآشپزخونه سریع بغل سپندنشستم دستم وانداختم دورگردنش ولپش وبوس کردم سرموگذاشتم روی شونش
من:سحروسورن کجان؟
سپند:خونه داییم
من:خیلی دوست دارم

ادامه مطلب  

پست اول رمان قرار نبود  

نویسنده هما پور اصفهانی
خلاصه ی رمان قرار نبود :
داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دوسال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکوره .مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش(عزیزجون) زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده .ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)به خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین خاطر همین ترس

ادامه مطلب  

فریاد  

 کابوس نگاهش
خواب می‌دیدم آمده خانه‌ام. پیراهن آستین حلقه‌ای پوشیده بودم که دامنی بالای زانو داشت. همان پیراهنی که خودش برایم خریده بود ولی اجازه نداشتم در خانه جلوی پسرک دوساله‌مان بپوشمش.
خواب می‌دیدم آمده بود خانه‌ام و من مانتو شلوار و روسری نپوشیده بودم.
تنها چیز دیگری که از خواب یادم می‌آید، اضطراب شدیدم است.
 
 + با چشمان پاکی که به نامحرم نگاه نمی‌کند و نورش را با قرآن خواندن زیاد می‌کند، چندین سال است که زنی را عذاب می‌دهی. تقب

ادامه مطلب  

سقلمه  

دیشب منزل پدر ماندم. تا صبح کابوس دیدم. هیچ چیزش به یادم نمانده. با پدرم رفتیم خیابان انقلاب کتاب بخریم. پدرم تا آنجا حرف زد. از این در و آندر. اغلبش را بار هزارم بود می‌شنیدم. ماشین را در خیابان بزرگمهر پارک کردم، نزدیک خیابان وصال. چندباری تا میدان انقلاب رفتیم و آمدیم و آخرش هم یکی دو کتاب خریدم. سقلمه‌ که کتاب خوبی بود. بعد هم گردو خریدیم و انحیر. وقتی برگشتیم کاشف به عمل آمد انجیرها را گران خریدیم. ناهار مادرم محض من آبگوشت بار گذاشته بود. ب

ادامه مطلب  

مو به مو پیر میشویم...ترانه شهراسبی  

(^^)t.......sh(^^):من یکی از هزاران زنی که با آنها ارتباط داشتی؛من همان که خیانت را در دورترین کابوسهایم ندیده بودم.من همان قدیسه شهر ...من همان که کالبدش پذیرای روح سرگردانش نیست .منزنی که هرروز خود را حلقه آویز خاطرات میکند!من همان که آنچنان به روشنایی شیفته بودم که به نور شمعی شیفته شدممن که اکنون یکسره انعکاس تاریکی ام .چرا که سایه ی هیبتم جاده ی مرا از سیاهی انباشته من زنی که هنوز تورا بیمار گونه به انتظار نشسته!می‌پرسم از خودم که چه خواهی کرد آی

ادامه مطلب  

شیاطین( جن زدگان ) - قسمت اول  

داستایوفسکی به قدری در حوزه ادبیات شناخته شده است که نیازی به معرفی ندارد.البته در شماره های بعد به طور جامع نگاهی به این مرد بزرگ خواهیم انداخت. اما اکنون می خواهم سراغ یکی از چهار شاهکار بلند او ، یعنی جن زدگان بروم.در این رمان ، همانند سایر رمان هایش ، باز هم درون کاوی های داستایوفسکی را از شخصیت های کتاب می بینیم که صد البته آن ها را برای ما ملموس تر و رفتار ها و حوادث را تاثیر گذار تر می کند. نثر او بیشتر بجای آنکه به توصیف و شرح زندگانی مرد

ادامه مطلب  

دانلود فیلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی  

 
دانلود فيلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی
دانلود فيلم The Sandman 2017 با لینک مستقیم
دانلود فيلم The Sandman 2017
 
ژانر : ترسناک , مهیج , ماجرایی
۴٫۹/۱۰ از ۶۵۵ رای
مدت زمان : ۸۹ دقیقه زبان : انگلیسی کیفیت : ۷۲۰p Web-dl فرمت : MKV انکودر : F2M حجم : ۸۰۰ مگابایت محصول : آمریکا ستارگان : Tobin Bell, Mick Ignis, Shae Smolik, Shaun Sipos کارگردان : Peter Sullivan
خلاصه داستان :
مرد شنی ، فيلمی ترسناک و مهیج محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی پیتر سالیوان است. در خلاصه داستان این فيلم آمده است ، مدیسون

ادامه مطلب  

دانلود فیلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی  

 
دانلود فيلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی
دانلود فيلم The Sandman 2017 با لینک مستقیم
دانلود فيلم The Sandman 2017
 
ژانر : ترسناک , مهیج , ماجرایی
۴٫۹/۱۰ از ۶۵۵ رای
مدت زمان : ۸۹ دقیقه زبان : انگلیسی کیفیت : ۷۲۰p Web-dl فرمت : MKV انکودر : F2M حجم : ۸۰۰ مگابایت محصول : آمریکا ستارگان : Tobin Bell, Mick Ignis, Shae Smolik, Shaun Sipos کارگردان : Peter Sullivan
خلاصه داستان :
مرد شنی ، فيلمی ترسناک و مهیج محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی پیتر سالیوان است. در خلاصه داستان این فيلم آمده است ، مدیسون

ادامه مطلب  

دانلود فیلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی  

 
دانلود فيلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی
دانلود فيلم The Sandman 2017 با لینک مستقیم
دانلود فيلم The Sandman 2017
 
ژانر : ترسناک , مهیج , ماجرایی
۴٫۹/۱۰ از ۶۵۵ رای
مدت زمان : ۸۹ دقیقه زبان : انگلیسی کیفیت : ۷۲۰p Web-dl فرمت : MKV انکودر : F2M حجم : ۸۰۰ مگابایت محصول : آمریکا ستارگان : Tobin Bell, Mick Ignis, Shae Smolik, Shaun Sipos کارگردان : Peter Sullivan
خلاصه داستان :
مرد شنی ، فيلمی ترسناک و مهیج محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی پیتر سالیوان است. در خلاصه داستان این فيلم آمده است ، مدیسون

ادامه مطلب  

دانلود فیلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی  

 
دانلود فيلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی
دانلود فيلم The Sandman 2017 با لینک مستقیم
دانلود فيلم The Sandman 2017
 
ژانر : ترسناک , مهیج , ماجرایی
۴٫۹/۱۰ از ۶۵۵ رای
مدت زمان : ۸۹ دقیقه زبان : انگلیسی کیفیت : ۷۲۰p Web-dl فرمت : MKV انکودر : F2M حجم : ۸۰۰ مگابایت محصول : آمریکا ستارگان : Tobin Bell, Mick Ignis, Shae Smolik, Shaun Sipos کارگردان : Peter Sullivan
خلاصه داستان :
مرد شنی ، فيلمی ترسناک و مهیج محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی پیتر سالیوان است. در خلاصه داستان این فيلم آمده است ، مدیسون

ادامه مطلب  

دانلود فیلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی  

 
دانلود فيلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی
دانلود فيلم The Sandman 2017 با لینک مستقیم
دانلود فيلم The Sandman 2017
 
ژانر : ترسناک , مهیج , ماجرایی
۴٫۹/۱۰ از ۶۵۵ رای
مدت زمان : ۸۹ دقیقه زبان : انگلیسی کیفیت : ۷۲۰p Web-dl فرمت : MKV انکودر : F2M حجم : ۸۰۰ مگابایت محصول : آمریکا ستارگان : Tobin Bell, Mick Ignis, Shae Smolik, Shaun Sipos کارگردان : Peter Sullivan
خلاصه داستان :
مرد شنی ، فيلمی ترسناک و مهیج محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی پیتر سالیوان است. در خلاصه داستان این فيلم آمده است ، مدیسون

ادامه مطلب  

دانلود فیلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی  

 
دانلود فيلم The Sandman 2017 با زیرنویس فارسی
دانلود فيلم The Sandman 2017 با لینک مستقیم
دانلود فيلم The Sandman 2017
 
ژانر : ترسناک , مهیج , ماجرایی
۴٫۹/۱۰ از ۶۵۵ رای
مدت زمان : ۸۹ دقیقه زبان : انگلیسی کیفیت : ۷۲۰p Web-dl فرمت : MKV انکودر : F2M حجم : ۸۰۰ مگابایت محصول : آمریکا ستارگان : Tobin Bell, Mick Ignis, Shae Smolik, Shaun Sipos کارگردان : Peter Sullivan
خلاصه داستان :
مرد شنی ، فيلمی ترسناک و مهیج محصول سال ۲۰۱۷ به کارگردانی پیتر سالیوان است. در خلاصه داستان این فيلم آمده است ، مدیسون

ادامه مطلب  

چشمه  

فيلم چشمه آربی اوانسیان بر اساس رمان ارمنی‌زبان هِقنار آقبیور نوشته مگردیچ آرمن ساخته شده. مگردیچ آرمن اوائل دهه ۱۹۳۰ در مسکو فيلم نامه‌نویسی خواند و در همان زمان هقنار آقبیور را نوشت و مانند بسیاری از نویسندگان طراز اوّل شوروی زمانی دراز (از ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۵) در تبعید زیست.
آربی اوانسیان از پیشگامان موج نو سینمای ایران بوده(اگر همچین چیزی وجود داشته باشه) به تازگی نمایشگاهی بودم و پرتره زیبایی از آربی دیدم و وسوسه شدم چشمه رو ببینم. به تاری

ادامه مطلب  

220  

این سری میگفتم من چقدر قوی شدم، میلاد نتونست بندازدم!
و الان هنوز یه هفته نشده، تو ظل تابستون، زمستون شدم و میلرزم...
زمستونم و باز تصویر...تصویر...تصویر...
زمستونم و یاد آفتاب روی مو هات گرمم نمیکنه...!
زمستونم و پا هام هنوز از بیقراری اون چند قدمی که باهات از پشت شیشه تا ته سالن رفت نیفتاده...
یخ انگشتام از همون لحظه‌ای که هدیه ات رو دادم آب نشده بوده و من نمیدونستم...
میلاد من... دانیال من... رامین من... رهیِ راهی من... با چه اسمی صدات بزنم که بشنوی؟ اسم

ادامه مطلب  

103  

از پنج خوابیدم تا پنج و سی دقیقه , این تایم خواب برای منی که روزها به هیچ عنوان نمیخوابم خیلی زیاده . بیدار که شدم  حالم یه جوری بود که انگار نامه ی عاشقانه دارم :| از اون نامه های عاشقانه که حالت تهوع بهت دست میده .
خیلی کم پیش میاد عصرها و کلا روزا من بخوابم , هر بارم که میخوابم با یه حال مضخرف و بدی بیدار میشم . اکثر وقتها هم , یه خواب های مسخره ای میبینم که شبیه کابوسن .
گفتم شبیه کابوس , منظورم خواب ترسناک نیست , یه خوابی شبیه اتفاقی که تو خواب هم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1