جنگل سوخته را وعده ی باران ندهید  

نمی دونم دقیقا باید با زندگیم چه غلطی بکنم. هر کاری که می کنم دیگران غر می زنن. الان یه عده ام میان کامنت میذارن واسه خودت زندگی کن . اخوی ! بزرگوار ! آدم تا داره با خانواده اش زندگی می کنه نمی تونه واسه خودش زندگی کنه. کتاب می خونم مامانم میگه یعنی چی همش افتادی یه گوشه به کتاب خوندن. فیلم میبینم مامانم میگه یعنی چی این فیلما !! ما اگه می خواستیم تو از این فیلما ببینی خودمون ماهواره می گرفتیم. با دوستام قرار میذارم برم بیرون مامانم میگه اونایی رو

ادامه مطلب  

کارن دو سال و سه ماهه  

کارن الان دو ماهه که داره مهد می ره. از شنبه من رفتم سر کار!! بله بالاخره من شاغل شدم. همه چیز مثل پازل کنار هم قرار گرفت و خدای عزیزم منو تو این راه قرار داد. این روزا بیش از هر زمان دیگه ای خداروشکر می کنم عاشقانه. هر روز صبحه بیدار میشم با لبخند و سر حال بیدار میشم. امید و انگیزه دارم برای زندگی.. لبخند میزنم و عزیزای دلم و بیدار می کنم و خداروشکر می کنم. بعد از اینکه دوره ارایشگریم تموم شد و مربیم پشتمو خالی کرد و منو به فنی حرفه ای معرفی نکرد برا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1