#شاد_طور  

ای خواننده
سلام
دیدی این آدمهایی رو که همیشه شادن؟
همیشه یه بهانه ای برای خندیدن دارن.
همیشه دارن مسخره بازی در می آرن.
بعضی وقتها واقعا رو مخن.
ولی در نهایت آدمو سرحال میارن.
آدم باهاشون حال می کنه.
واقعا به نظرم با این شرایط به وجود همچین آدمیهایی بیشتر احتیاج داریم.
بنابراین
می خوام از همه ی کسایی که همین طوری الکی واسه خودشون شادن
و دیگران رو هم شاد می کنن
یه تشکر گنده کنم.
و یه عرض دیگه هم خدمت اون دسته آدمهای عنق ، بداخلاق و اخمو که خوشبختا

ادامه مطلب  

کوروش_نادرخانی  

‍ امروز 
#روز_گوسفند_کشان_ست
تعجب میکنم حتا به این آشکاری و با اینهمه نشانه 
#هنوز_گوسفندم!!!
و هنوز #ذبح نشدم
_وقتیکه چشم بسته گفتم مرگ بر.... درود بر ....
_وقتیکه به رنگ و نیرنگ هایی رای دادم
_وقتیکه دیدم افشاگری را دستبد و پابند زدند
و دزد ،آشکار با گرین کارت در رفت و یا آن دیگری بچه اش لاکچری بازی دارد با اموال مردم 
_وقتیکه امید بستم به شکم گنده شده های لمیده بر صندلی ها و سخنان دلخوش کننده ی تریبون داران
_وقتیکه هنوز به بی بی سی برای آخرین خبر چش

ادامه مطلب  

#شلوغ_پلوغ  

ای خواننده
سلام
تا حالا به فکرت افتاده که تابستون چه زود گذشت؟
اگه افتاده که با من همدردی.
اگر هم نه من همین الان تسلیتم رو عرض می کنم.
یادته چه قد برنامه داشتی؟
یادته چند بار گفتی از تابستون ایشالله؟
خب چی شد ؟
به برنامت رسیدی؟
یا هنوز امیدواری ؟
از شهریور شروع می کنی نه؟
مگه کلا چند تا شهریور قراره تو زندگیت ببینی.
البته الهی بلا از جونت دور باشه و صد سال زندگی کنی.
ولی دیگه این خسته بازیا رو جمع کن دیگه.
بسه.
پاشو.
این پستو که تموم کردی کامپیوت

ادامه مطلب  

نوزده.  

نشستم جلوت. دستام‌و گرفتی. نگاهم کردی و یه لبخند پرمعنی زدی. تو اتاق تکثیر. قبل تعطیلات عید. تا مدتها همون‌طوری نشسته بودیم، همه تو حیاط بودن. جشنواره بود و کسی به ما کاری نداشت. من‌م نگاهت کردم. یه دل سیر. صاف تو چشمات. قبلش می‌ترسیدم چون تو نگاهت‌و می‌دزدیدی، ولی اون روز، ندزدیدی. بعدش تا مدتها بغلم کردی. حتا گفتی دلت برام تنگ می‌شه...
یادمه اولین باری که جلوی همه بغلم کردی کیمیا برگشت گفت نمی‌دونستم انقدر نزدیکین! با لبخندی که سعی می‌کرد

ادامه مطلب  

پس من چی؟  

دیروز از دفتر با وجود اصرار باس که میرسونمت گفتم میخوام قدم بزنم براشون عجیب بود حال و روزم برا خودمم عجیب بود دلم میخواست خودمو یه جا گم و گور کنم یه جا که هیچ کس دستش بهم‌ نرسه میخواستم تا هیچ کجا بدوم و گریه کنم
گله داشتم
شکایت داشتم
از خودم از‌خدا از همه
حس کردم لوزر متولد شدم لوزرم قراره بمیرم
تقدیرم لوزر بودنه
نه اینکه دیگ اون‌حسو‌نداشته باشم
هنوزم دارمش یه مدته دارمش
دقیقا از همون وقتی که فهمیدم هیچ قلطی نمیتونم بکنم
از‌ همون موقه ک

ادامه مطلب  

سوء استفاده از زن؛ از کودتای ۲۸ مرداد تا مسیح علی‌نژاد  

"انگار که در دستگاه بی‌خدایی و ظلم، زن چیزی بیش از یک ابزار برای رسیدن به هدف نیست با این تفاوت که حالا طاغوت نقش‌های شیک‌تری به زنان کودتاهای مطلوبش می‌دهد"
مهمانی از فرنگ در راه بود از اداره تشریفات فرستادند تا "خانم رئیس" را توجیه کند که این یکی سخت‌پسند است، خوش‌بدنترین را کنار بگذار و آبروی شاه را بخر!
« شهرنو» پر بود از دخترانی که خیلی‌شان با وعده کاتب وکارمند شدن به اینجا آمده بودند؛ نوشته‌اند قریب به دو هزار زن.
سکینه قاسمی معروف

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1