امام خوبم  

امام زمانم ...
نمیدانم که چقدر از دست ما آدم ها ناراحت هستید...
اما من اعتقاد دارم که شما بهترین موجود روی زمین هستید 
دعا میکنم قلبم همیشه عشق شما را نگه دارد ...
میدانید که چقدر دوستان دارم ...
امام خوبم ...
العجل 
اللهم العجل لولیک الفرج

ادامه مطلب  

دی جی کلک  

اينو اگه نمیگفتم میترکیدم
یه عزیزی که میخواستن کمک کنن واسه زلزله زده ها پول دادن که ما چراغ قوه بخریم 
و ما هم رفتیم و دو مدل خریداری کردیم یه مدل برای توی چادر و یه مدل برای قضای حاجت شبانه اون بندگان خدای چادر نشینمون
البته اين دقیقا عین سفارشی بود که جوون کردی که روستاشون کنار کوه بود و از ترس ریزش کوه تو بيابون چادر زده بودن بهم گفت
خلاصه یه مدلش فانوسی بود و یه مدل دیگش ساخت شرکت پارس شهاب 
حالا امشب اون مدلی رو که ما از عمده فروش خریدیم 1

ادامه مطلب  

امروز مزخرف!!  

امروز مثلن خیر سرم صب پاشدم درس بخونم شنبه امتحان دارم باید بااون حجم کتاب و مطلب ک مونده از امروز شروع میکردم صب تا ساعت۱۰خوندم و طبق معمول سردرد داشتم من ک هیچوق 
خابم نمیومد امروز بخاطر سردرد نمیتونستم چشامو باز نگه دارم خابيدم و ساعت ی ربع مونده ب دو پاشدم دیگ حتی نمیدونستم سر هم دارم هول هولکی ی چیزی خوردم و بازم خاب تا الان بابام خیعلی نگران شده زنگ زد مطب دکتر مغز و اعصاب تا ی عکسی چیزی بگیره دیگ دکتری نموند من نرم از داخلی تا چشم پزشک

ادامه مطلب  

رنج ما را دو تکه می‌کند....  

رنج ما را دو تکه می‌کند. وقتی کسی‌که رنج می‌کشد، می‌گوید: «خوبم... خوبم...» به اين دلیل نیست که حالش خوب است. برای اين است که خودِ درونش به خودِ بيرونش فرمان داده که واژه‌ی «خوبم» را به زبان بياورد. او حتا گاهی‌اوقات اشتباهی می‌گوید: «خوبيم.» دیگران فکر می‌کنند که خودش و اطرافيانش را می‌گوید، ولی اين‌طور نیست.
او دو تکه‌ی خودش را می‌گوید: خودِ آسیب‌دیده و خودِ نماينده‌اش. نماينده‌ای که برای مصرف عمومی مناسب است! رنج، یک زن را دو تکه می‌

ادامه مطلب  

برخورد شهاب سنگ با زمین شایعه است  

سیناپرس: به تازگی شایعه ای جدید اما تکراری در دنيای
مجازی منتشر شده است که بر اساس آن زمین در تاریخ 12 بهمن بر اثر برخورد یک
شهاب سنگ از بين خواهد رفت. در اين يادداشت به بررسی اين شایعه و داستان
واقعی موجود در پشت آن می پردازیم. طی روزهای گذشته در فضای مجازی خبری منتشر شده است که بر اساس آن قرار است یک شهاب سنگ با نام NT7-2002
در اولین روز ماه فوریه سال 2018 میلادی برابر با بهمن ماه سال جاری به
زمین برخورد کرده و اين موضوع منجر به نابودی حيات در کره ز

ادامه مطلب  

هنوزم همونم ...  

یه قلب شکسته یه روح پریشونیه عاشق یه تنها یه بي کس یه مجنوناز اون مرد مغرور یه دیوونه موندهیه ویرونه بي تو از اين خونه موندهتو دنيام و بردی سپردی به ماتمولی تو خيالم هنوزم باهاتمهنوزم همونم یکم مبتلا ترهنوزم همونی یکم بي وفا ترهنوزم همونم یکم مبتلا ترهنوزم همونی یکم بي وفا تریکم بي تفاوت یه عالم غریبهدل نیمه جونم هنوزم غریبه
یه وقتایی گیجم واست گل ميارمميام پیش عکست تو گلدون میزارمحواسم بهت نیست تو که نیستی پیشمتو يادم ميای و پر از گریه می

ادامه مطلب  

به تو مربوط نیست  

نمیدونم چمه 
خوبم روز خوبي داشتم 
اجیم بود تنها نبودم 
اما نمیدونم...  
پروت و دیدم عوض شدی..  نمیدونم چجور بگم شبيه اون ادم معصوم 
تو گذشته نیستی...  
خیلی خوب بودی حتی توی عکس سادگی و صداقتت معلوم بود... 
عوض شدی جان دل..  
دلم تنگ شد برای تویی که میشناختم نه اين ادم جدید 
 
زندگیم دیگه به تو مربوط نیست.. 
حالم از اين بهتر نمیشه حالا که نیستی 
دیگه قسمت هرچی باشه به تو مربوط نیست
 
بخش2:
ادعا میکنم اجی کوچیکه که بودنت وقتمو میگیره اما من واقعا 
دلم

ادامه مطلب  

سرْ شلوغ :)  

اين ترم واقعااا واقعا خیلی کار داریمممممم.خییییلیییییی. برای آز گرافیک خداروشکر دیگه کاری ندارم و تصویر سازی و کاریکاتور و ست اداری رو درست کردم. فقط مونده پاکت نامه رو بذارم توی ماکتش و همه اينارو چاپ کنم که چاپش مال بعد هست نه الان.
پروژه سخت افزارمون رو هنوز درست نکردیم.وسایلش رو خریدیم ولی کد نویسی و متصل کردنش مونده.پروژه نهایی ام رو به اتمامه تقریبا. برای درس اينترنت باید یک وبلاگ طور درست کنیم با سایت گیگفا و ورد پرس و اينا.که من مشکلی

ادامه مطلب  

1211  

ف شرایط پیچیده ای داره...
فکرم مونده پیشش...
دختر قوی ه ...اما کوه هم باشی ممکنه به لرزه دربيای...
هر آدمی ی ظرفیتی داره...
چه خوب کرد که اومد پیشم. راستش اولش کسل بودم و موندم تو رودربایسی آخه اعصابم از صدجا خسته بود...از صد جا...از خرده فرمایش رئیس، از رفتار بابا...از حرفهای م پشت تلفن که از ح می گفت ...
اما حالا میگم چه خوب شد ف رو دیدم...شکر خدا که آروم شد.
ی حزنی ه تو چشمهاش .
میگفت ماهی با صد و بيست تومن گذرون می کنم...از سود تنها حساب بانکی شون.
ناراحت شدم

ادامه مطلب  

دردودل  

خدای خوب ومهربونم میدونم که صدامو میشنوی 
ازدلم خبر داری خدای خوبم سربلندش کن...
خدای مهربونی هاعشقمو تو تمام مراحل موفق کن
خدايا مراقب قلب مهربونش باش خداياشادی به قلبش بده
ناراحتياشوبگیر.خدای بزرگم منم سربلندکن و ببخشم ❤ 

ادامه مطلب  

ف... دلش گرفته  

دوباره وقت دیدار شده و من دقایقی دیگه عازم خونه هستم:) دوباره شب و اتوبوس و خلوت شب و یک دل سیر نگاه به آسمان، یکی از دلخوشی های من :)
اين بار کلی آهنگ خوب هم ریختم تو گوشیم که گوش کنم. یکی شون هم اینه:)
"خوش خرامان میروی ای جان جان بي من مرو..."
 
پ.ن:
* اللهم عجل لولیک الفرج
*  اين چند روزه خیلی دلم میخواست اينجا بنویسم حتی یه بارهم نوشتم اما پاک کردم، نمیدونم من بعضی وقتها دچار اين حس میشم که در عین اينکه میخوام کلی حرف بزنم اما انگار هیچ حرفی ندارم...

ادامه مطلب  

کنسرت فرزاد فرزین  

دیشب رفتیم کنسرت فرزاد فرزین رو.خیلی خوش گذشت.گروه شوک به نظرم عالی هستن و خود فرزاد هم که معرکه ست.
خیلی هم خوش اخلاقه حالا علاوه بر خوش صدا بودنش و... بعد از کنسرت هم رفتیم واسه شام مرغ و کباب ترکی خوردیم. و بعد توی راه با انرژی زياااد کلی موزیک گوش کردیم و اينا. 
خلاصه خیلی خوش گذشت خداروشکر :)
امروز هم یکم کار واسه پروژه انجام دادم و یکمم واسه گرافیک. تصویر سازیم تقریبا تکمیل شده مونده یکم جزیيات.بسته پستی سخت افزار هم اومده و باید کم کم نوشتن

ادامه مطلب  

اینجا قم..  

ساعت ۴:۲۳ دقیقه...
هوا بسی سرد اما بي بارش..
چشممان اما.. بارانی..
 
سبب خیر شدیم امشب..
باشد ک سبب خیر شوید برای ما..
سلطان واسه همه پیش بي بي دعا کرد امشب..
واسه کنکور و درس..
واسه موفقیت تو کار..
واسه رسیدن به محبوب..
واسه خوشبختی تو ازدواج..
واسه رفتگان..
باشد ک مقبول واقع شود..
 
س.ن: شما دعا میکنید واسه سلطان؟؟!!
س.ن۲: یه نفس عمییییق اند مَن خوبِ خوبم..
همینا../.

ادامه مطلب  

سیاست زدگی  

یه سری حرفها هست برای گفتن هر چند گوش شنوا نداشته باشه
يا چشم برای خواندن اين متن
روزهای بدیرو داریم میگذرونیم
از اين رو مدیریت بد در جامعه
و از طرفی اتفاقا بد در کرمانشاه
و استان های دیگه از کم آبي گرفته تا کم کاری
کم کاری هم از مسعولین و همینطور کم بودن کار برای مردم
 
همه اینها به کنار
بي کاری که بيشتر شد
سایه جنگ که برداشته نشد هیچ همه برامون شاخ شدن
رونق اقتصادی که نداشتیم
واردات زياد از چین صادرات به هیچ جا(منظور صفر و صدی نیست)
آمار ازدوا

ادامه مطلب  

هجرت ...  

گر چه من دیگر نمی بينم گل روی تو را         
      خاطراتت را در اين غمخانه مهمان میکنم
گوهر یکدانه ام ای مادر خوبم بدان      
         تا ابد ياد تو را در سینه پنهان میکنم
بگو مادر هنوز يادی از ما میکنی يا نه؟        
       درون خاک تیره وا عزیزا میکنی يا نه؟
به هر دردی که گشتم مبتلا کردی مداوایم       
        غم بي مادری را هم مدوا میکنی يا نه؟
 
 6 سال از هجرت مادرم گذشت   

ادامه مطلب  

maryam heydarzade  

یه آدم منتظر و نور کم و یه تلفن یه گوشه دنج اتاق نشسته یه آکوردئونیه آسمون ابری و یه پنجره که بسته نیست یه دفتر خط خطی و جوهر سرخ خودنویسیه بسته وا نشده یه قصه دراماتیک یه صندوق آرزوی کال یه آلبوم عکس کوچیکمخمل آواز بنان یه خسته از بازی عشق روز و شبای مثل هم یه مرد ناراضی عشقیه دسته گل که خشک شده کتاب حافظ روی میز یه دنيا يادگاری که دیگه نه خوبه نه عزیزیه مه خیلی موندگار یه جای خالی روی مبل یه قلبي که شکسته و زدن رو اون هزارتا قفلیه عاشق اهل وفا

ادامه مطلب  

امروز گل ها را یادم نرفته  

به نام خدا
 
حال خوب من دلایل ساده ای دارد. نه که آگاهانه يا برنامه ریزی شده باشد. ولی آنقدر تکرار شده که نشانه شده اند. مثلا روزهایی که فقط یکی دوساعت زودتر از فاطمه بيدار می شوم - يا بهتر بگویم فاطمه یکی دو ساعت دیرتر از من بيدار می شود - خواهی نخواهی حالم خوبم است. به اندازه ای که کمی دور خودم بچرخم و فکرم را منظم کنم و شاید به یک کار عقب مانده که نيازمند سکوت و تمرکز است برسم. نه اينکه چشم هایم را با گریه های پشت هم مامان مامان دخترک باز کنم و بع

ادامه مطلب  

عید تا کنکور  

داداشا و ابجی هایه گلم 
خوب درس بخونین اين زمان باقی مونده رو خیلی ها بودن ک تونستن با همین عید تا کنکور رتبه شونو کلی جا بجا کنن و من کلی ازین افراد تا حالا دیدم بين رفقا خودم پس اگ اونا تونستن شما هم میتونین 
من خودمم خوندم بعد عید خوبم خوندم ولی ب نظرم روال طبيعی داش خیلی جهش نکردم مثه بعضيا ولی شما میتونین با تلاش جهش کنید 
برایه اين دوران ب جایه اينکه بيشتر فکر کنین بيشتر تلاش کنین وقتتونو با فکر کردن تلف نکنین 
و اگ میخواين از الان تا کنک

ادامه مطلب  

بیخیالی تا چقدر!!  

فردا امتحان دارم اما ی فصل کلن مونده نمیدونم چرا اينقد بيخيال شدم 
خیعلی شل گرفتم!!نمیدونم خودمو کی پیدا میکنم :/اين دوسال هم ک کلن ب قول معروف سرم ب تنم زيادیه و بکل مریض بودم و اين مریضيا خودش منو خسته کرده ن اينک سرما بخورماا نه مث قبلم اصن سرما نخوردم اما امان از اين پام ک منو دیونه کرده اخه دوبار گچ و اين همه مراقبت بس نبود مطمئنم ترک ش هنوز مونده سرم ک هیچی ب قول اجی باید ی عکس بندازم از سرم شاید تومور باشه بخصوص ک علائم دوبينیشو دارم هم

ادامه مطلب  

دل‌ها همه لرزید  

دیشب پس از روزی سخت ــ روزی به واقع سخت و ناخوشايند ــ به بستر افتادم و خودم را رها کردم. مثل همیشه چشم‌بند را کشیدم روی چشم‌ها. تاریک بود، ولی من تاریکی محض را می‌خواستم. پهلو به پهلو می‌شدم و خوابم نمی‌برد ــ با اينکه کم‌خوابي داشتم. به یک‌باره دلم لرزید. «پدر بود که از روی تخت افتاد؟» و اين فکر چشم‌های خواب‌آلوده‌ام را تیز کرد. تنها و تنها یکبار پدر از روی تخت افتاده بود. به پهلو کرده بودمش تا شب را راحت بخوابد؛ هر وقت هم که دلش خواست ــ

ادامه مطلب  

دو دقیقه بودی ...  

نه به باره نه به داره هنوز هیچی نشده چرا ترمزت بریده کجا با اين عجلههنوزم فکر میکنم یه حسی داری تو به من تو خودت نریز یه ریز هی بهم حرفاتو بزندو دقیقه بودی حالا کجا میری تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاشدو دقیقه بودی حالا کجا میری تو بي ما مواظب دور و ورت باش میفهمیدی میخوامت ای کاش
از سرم گذشته هرچی بد گذشته من بخت برگشته خوبي برنگشت بهمزبون بسته قلبم تورو میخواد قلبا نزن حرف رفتن نگذر از دل مندو دقیقه بودی حالا کجا میری تو

ادامه مطلب  

دست های تو  

دستت را می‌گیرم و به‌سمتِ پاییز قدم می‌زنم وَ به تو سلام می‌کنم سلام علاقه‌یِ خوبم علاقه‌ جانِ من می‌دانی؛ من سال‌هاست به دوست داشتنِ تو آرامم...
البته میدونم الان زمستون
 
امروز بهترین و فراموش نشدنی ترین روز زندگی من بود.ممنونم مهربونم

ادامه مطلب  

آخر شب  

تمام شد مراسم.
خسته ام یکم.
خوب اجرا شد. آبرومند بود. یک عالمه از همکارهام،از اصفهان بلند شدند اومدند مسجد. از خیلی هاشون انتظار نداشتم. اصلا یکیشونو، نمیشناسم! اسمش رو تاج گل هست، اما من نشناختم.
الان که دیر شد، فردا ازشون تشکر میکنم، و پس فردا حضوری...
خیلی ها منو نمیشناختند! 
تلاقی نگاه آدمها با نگاهم، و اون سرعتی که نگاهشونو میدزدیدند...
من خوبم
و اصلا حس نمیکنم پدر نیست. تو اتاق خودش خوابيده الان. عین زمانی اگه من بمیرم، خیلی راحت همه میتون

ادامه مطلب  

بهونه کرده دلم  

سلام!
دیشب یلدا بود
یلدا!
تو ته دلم یه تنهایی عجیب و آزار دهنده ای حس میکنم
دلگیرم از همه چی
از بودن تو اين حیطه از جهان
نه جغرافيایی نه تاریخی!
نمیخامش
احساس میکنم بدتر از اين وجود نداره
نمیدونم شایدم اشتباه میکنم
دیروز دانشگاه انقد عصبانی بودم
نمیخام توضیح بدم
فقط اينکه از ساعت دوازده و نیم تا 4 تنها فقط اهنگ گوش دادم جلو در دانشگاه تو ماشین
قشنگ اشکم در اومده بود
چرا مث بقیه دخترا نیستم
اصن دلم دوس پسر میخاد
اصن دلم میخاد يا درس نخونم يا درس

ادامه مطلب  

82.  

بعضی تغییرآ يا اتفاقا خیلی غیر منتظره‌ن!
من ولی هلاک غیر منتظره های خوبم :)
خدايا .. خدای ماهم .. خدای دلبرم .. کمک‌م کن!..
.
.
ابوی توی راهن

ادامه مطلب  

شانس  

آدم تو اتاق خودشم آرامش نداره
از ظهر تاحالا اين همساده بقلیه اومده 2بار در اتاقم و زده
اول فکر کردم داداشمنه حماقت کردم شلنگ و تخته انداختم رفتم توی چشمی رو دیدم یه پسر قدکوتاهی بود
یعنی اينقدر تاریک بود قدرت تشخیض نداشتم کی بود ولی مطمئن بودم داداشم نیس چون اخوی قدش ماشالا تو چشمی جا نمیشه(حالا میگین داداشت بود که میدونستی،متاسفانه در دوران قهر بسر میبریم)
حالا کدوم همسادس نمیدونم
صدا در اتاقشو شندیم که ول کرد رفت
ولی اگه بقلی باشه که خب جم

ادامه مطلب  

 

سلام
هر کس اين پست رو میخونه لطفا اگه شده در حد یک صلوات برای عزیزی دعا کنهمنونم.
 
از خدای بزرگ میخوام بهترینهای زمین و آسمان سر راهتون قرار بگیره و شر و بلا و بدی و بيماری و مصیبت از سر راه خودتون و عزیزانتون کنار بره.
آبجی های خوبم آیرا خیلی به دعاهاتون احتياج داره..

ادامه مطلب  

چالش سی روز نوشتن  

به نام خدا
 
انقدر برای بچه های کلاس از نوشتن و نوشتن و نوشتن گفتم که خودم خجالت کشیدم. خیلی وقت است که درست و حسابي نمی نویسم. حالا که فاطمه بزرگ تر شده، وقت نداشتن هم دیگر بهانه موجهی نیست. وقت دارم و تنبلی میکنم و به جای ور رفتن با کلمه ها به استراحت های آسان تری مثل دیدن استوری روی آورده ام که حتی زحمت لایک کردن هم ندارد. 
وبلاگ نویسی یکبار من را از شر تلویزیون نجات داد. از ده سال پیش تا حالا دیگر آب من با تلویزیون توی یک جوب نرفت که نرفت. حالا

ادامه مطلب  

84.  

ساعت ۱:۱۶ :)
یک ربعی هست وضو گرفتم و اومدم تو اتاقم که نماز بخونم ولی انقدری که سرد بود به آغوش گرم بخاری فسقلی‌م پناه بردم!!
ساعت ۶ باید آتلیه باشم واسه هماهنگی امور ریزه‌میزه..
۶:۲۰هم که کلاس دارم..
قبلش باید کارتای باقی مونده رفقا رو به دستشون برسونم..
پلاک ماشینمون اومد

ادامه مطلب  

لبه  

یه روز دیگه رو هم به هدر دادم. قشنگ میبينم پدرم میخواد در بياد دو سه روز مونده به امتحان. ولی کو گوش شنوا؟؟ من حتی با خودمم نمیتونم کنار بيام بعد میخواستم برم با دختر دوست بشم؟ آدم بعضی وقتا تنش میخاره ها. میخواد از چاله بيوفته تو چاه.یعنی قشنگ دارم رو لبه خطر حرکت میکنم. یه خورده دیگه خطر کنم جوری زمین میخورم که عمرا دیگه بتونم پا شم. قبلا هم رو لبه حرکت کردم و زمین خوردم و هنوز نتونستم بلند شم. خدا به دادم میرسی؟ اصن دوست دارم خدا به دادم ب

ادامه مطلب  

تا حالا شده؟  

هیچ وقت از خودمون پرسیدیم قیمت یه روز زندگی چنده؟ ما که قیمت همه چیز رو با پول می سنجیم تا حالا شده از خدا بپرسیم: قیمت یه دست سالم چنده؟ یه چشم بي عیب چقدر می ارزه؟ چقدر باید بابت اشرف مخلوقات بودنمون پرداخت کنیم؟ قیمت یه سلامتی فابریک چقدره؟ وخیلی سوال ها مثل اين... ما همه چیز را مجانی داریم و شاكر نیستیم خدايا برای تمام نعمتهایت سپاس.

ادامه مطلب  

بالاخره کتاب تموم شد راحت شدم :))  

دیروز رفتیم وسایل تزیین قند خریدیم. برای قند هایی که قراره ببریم واسه خانواده شوهرخواهرم. وسایلمون گلهای سفید،تور سفید و ربانهای سفید و نباتی هستند.اینهارو از یک مغازه خوشگل فروشی! که وسایل تولد و عقد و...  دارن خریدیم.همچنین قراره لباسهای شب یلدا، پارچه های خونواده داماد و کیک ببریم.بعد از خرید من مرغ سوخاری و سیب زمینی سرخ کرده و پیراشکی کاکائویی خوردم به به :) 
امروز هم بالاخره کتاب جزء از کل رو تموم کردم. کتاب خیلی حجیمی بود و البته جالب.ک

ادامه مطلب  

ضد حال  

یکی از بچه های کُرد تولدش بود
همه ی کُردای خوابگاه جمع شده بودن
با رقص کردی جشن رو مزین میکردن ماهم نگا میکردیم
که یهو....
سرپرست گفت:اتاق ۲۰۱،کشیک سلف...(ینی تمیز کردن سلف)
گفت:یک دو سه میگم،اگه نيایین پایین،جریمه میشین
نمیدونم چجوری خودمو رسوندم به سرپرستی
کم مونده بوداز پله ها با سر بخورم زمین
ینی همون لحظه عذاب الهی نازل شد برامون

ادامه مطلب  

25. بازگشت  

گاهی تلاش میكنی، تا میتوانی تلاش میكنی، كه بشود چیزی كه تو میخواهی. نمیشود! كنار می آیی، رهایش میكنی به امان خدا. درست جایی كه انتظار نداری ورق برمیگردد و همه چیز بر وفق مُراد میشود. دیشب با آلتو راجب لئو حرف میزدیم و كاری كه كردم، گفت مردها مثل زن ها نیستند تا ابد یكی را گوشه ی ذهنشان نگه دارند، هركس از دیده شان رفت به مرور از دلشان هم می رود! گفتم یعنی وقتش است برگردم؟ گفت نگفتم كه برگردی، حقایق را گفتم اگر میخواهی فراموشت نكند، بله برگرد. شب

ادامه مطلب  

ولله که شهر بی تو مرا حبس می شود...  

به نام خدا
 
امشب به آقای همسر می گفتم تا همین اواخر، حرف کربلا که می شد، در وجود من فقط عشق بود. یک علاقه عجیب به زيارت، دوباره بودن در آن فضا، تجربه آن حس و حال خاص. و ارادت البته. 
اما حالا دیگر عشق نیست. نه که نباشد، آنقدر کمرنگ است که به چشم نمی آید. حالا همه اش نياز است، یک نياز شدید، عمیق و فوری... مثل آدم های بي هوایی که برای رسیدن به کپسول اکسیژن له له می زنند. بيهوا شده ام. بي هوا شده ام. 
دیشب توی تنهایی خودم آن روایت امام جواد(ع) را پشت هم می

ادامه مطلب  

فروغم تولدت مبارک ...  

نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره آب می شود چگونه سایه سياه سرکشم اسیر دست آفتاب می شود نگاه کن تمام هستیم خراب می شود شراره ای مرا به کام می کشد مرا به اوج می برد مرا به دام میکشد نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود ...
+پریود شدم حالم خوش نیس :(
+دلم تنگ شده برات ...
:/

ادامه مطلب  

 

داعش بهانه بود؛ ما همه گردانى سلیمانى میخواهیم براى انسان شدن!   #خط_خورده
+ از اون لیستِ بالابلند كه هرچقدر میخوندى تموم نمیشد، الان فقط ٣،٤ تا وب مونده كه اونارم يا نمیرسى بخونى،يا خاموش میخونى :) ،گذرِ عمر مشهوده حتى تو اين مجازى بازار!
+ ماها خیلى چیزارو میدونیم اما شنیدنشون یچیز دیگست :) 
+ اينجور كه قیمتِ دوربينا رفت بالا،فعلا فكرِ خریدش رفت تو گنجه! :/ البته كه من الآن نه سوژشو دارم نه وقتشو، همون برود توى گنجه تا ببينیم عمرمون قد میده واس

ادامه مطلب  

اولین پست من در سال 1396  

 گویند شما فصل بهاری اقا
 به دل خسته ی ما صبر و قراری اقا
 
 
خدای نازنین من ....جان دلم....مهربانم....آرام جانم...بيقرارت هستم و قرار نمیدانم....
 
کمی اين قلب خاک گرفته را نو کن.....کمی آرامشم ده....
 
سرور من....سالار من.....مرا درياب....بي تو بودن آتشم زده عجیب...
 
تو که باشی من خوبم...و نبودنت بيمارم میکند....
 
باش نازنینم...باش ارام جان...خدای من ....

ادامه مطلب  

966  

ساعت نه ونیم بيدارشدم ازخواب،هیچیم درس نخونده بودم
ساعت دوازده هم ميانترم داشتم:|| 
من مونده بودم وهشت تا پاور پوینت:/// 
تو برگه پشت ورو نوشتم! هردوتا پاور پوینت ی‌برگه پشت ورو
شد! خلاصه چارتابرگه داشتم ب چ گنده ای

ادامه مطلب  

ای خدا ایرانیم رسم مریدان  

خاک است و مزار است و مریدان
دنيا ست و هزارست و مریدان
گفت شخصی بگشتم من به وادی
آن یکی زروان ببود پیر مریدان
زاهدی گفت عجب رسمی بداشتم
سالها عذابم از آن پیر مریدان
آن یکی جامه زر رسم طلا داشت
گفت که من مقدسم پیر مریدان
معرفت وادی آن زمانه باشد
رند و مست و عاشقی راه مریدان
آن نقاب آن لحظه ای نیست
من  بوودم پارسی و راه مریدان
کوروش و بزرگیش نقش جهان شد
ای خدا ایرانیم رسم مریدان

ادامه مطلب  

خوبم!  

چه باری از رو دوشم برداشته شد؛ همیشه از بعد عروسی بچه ها که فهمیدم ایمان ادم من نیست اذیت بودم؛هرکار می کردم رابطه تموم نمی شد؛دلمم نمی یومد اذیتش کنم؛بالاخره دوستش داشتم اما مثل یک دوست؛ حتی گاهی فکر می کردم من که به کسی که دوست دارم نرسیدم با ایمان ازدواج کنم اون به کسی که دوست داره برسه! چه فکر اشتباه و ناامید کننده ای! اون تمام رفتار منو میذاشت پای عشق و من مدام رو خودم و احساسم و خواسته هام پا میذاشتم برای یک فداکاری احمقانه!
هفته پیش یکی

ادامه مطلب  

سالگرد بم  

بهمن ۸۲ همراه مدرسه رفتیم کرمان ، بم جدید مستقر شدیم و انقدر اون سفر برامون جذاب بود و بهمون خوش گذشت که سال ۸۳ قبل امتحانا که نظرسنجی کردن کجا بریم بعد امتحانا باز ما ب کرمان رای دادیم ... دی ماه بود و امتحاناتمون شروع شده بود .. صبح رفتیم مدرسه ، هندسه داشتیم ، تو راه رادیو سرویس اعلام کرد بم زلزله اومده ...تا خود مدرسه همه مون گریه کردیم ... تا شروع امتحان فقط غصه خوردیم و اشک ریختیم ...دوستای خوبي پیدا کرده بودیم و همش به اين فکر میکردیم که الان د

ادامه مطلب  

دست هایش سفید تر شده بودند/ می توانستند به بال بدل شوند  

چشمام رو که باز کردم، حس کردم گمشده ای دارم. یه چیزی که انگار همیشه بوده و بعد، دیگه نبود. توی همون حالت ِ خواب و بيداری که خیره سقف ِ تار ِ اتاق بودم، از خودم پرسیدم چی باعث شده اين حس، بدون هیچ فکری بياد توی ذهنت؟ بعد به دست هام نگاه کردم، با لاک ِ قرمز روشن تر از همیشه به نظر میومدند. با خودم گفتم: «می خواید تبدیل به یه جفت بال بشید؟» و اون قرمزی ها بهم دهن کجی کردند، انگار خون ِ کسی هنوز مونده رو دست هام.. خون ِ روياهایی که تباهشون کردم، روز

ادامه مطلب  

جمعه خود را چگونه گذراندید؟!!  

جمعه ی خود را اينگونه گذراندیم:
اول ظبق معمول فیلم دانلود کردم، بعد از صبحونه رفتم پای پروژه و پايان نامه. ناهار هم شوهرخواهرم مهمونمون بود که ماهی داشتیم و کلی مخلفات و همه چیز خیلی خوشمزه بود.
بعدش کمی خوابيدم و بعد باز رفتم پايان نامه رو نوشتم. بعدش رفتیم بيرون و یه دوری زدیم و بعد رفتیم یک کافی شاپ جدید.که خیلی خوشگل بود و سرسبز اينا.من کافه گلاسه خوردم که بد نبود.
بعد باز اومدم نشستم پايان نامه ام رو نوشتم و تا جایی که کار کردم تقریبا همشو

ادامه مطلب  

نگاهم تب کرده!  

امروز یه جور ِدردناکی به حال بد خودم و اينکه من چرا انقد آدم بدیم گریه کردم. ف. میم بهم پيام داده بود که دارم منفجر میشم و اينا،کلی باهاش حرف زدم و ازم تشکر کرد،گفت که خیلی منو دوست داره،ولی من چی؟ حتی یک لحظه هم از يادم نرفت که اون باعث شد صد نفر آدم بهم بخندن وقتی ایستاده بودم...هیچی فراموشم نمیشه. سعی می کنم به اينجور آدما بيشتر خوبي کنم،به خودم میگم اگه کسی بهت بدی کرد،تو که نباید بکنی،ولی می دونم آدم پلیدیم،یه آدم تو شرایط نرمال با کسی که ب

ادامه مطلب  

آلزایمر صورتی  

تصمیم گرفته ام آلزایمر بگیرم همه ی بدی های گذشته را بریزم دور
و مهربان باشم با خودم....
از وقتی گذشته را دور ریخته ام آرامش گرفته ام دلم را تهی کرده ام از هرچه نفرت بوده و هست
درست است گذشته ام را ریخته ام دور ولی احساسم به آنها تغییر کرده است حالا آنها را هم دوست دارم
 حالا میتوانم بگویم دوستت دارم احساسم را هرچه هست بگویم
درست است گذشته را فراموش کرده ام ولی تو را نه
هر چه هم باشد تو خوب من خواهی ماند 
و از اين به بعد با آرامشی خاطر خواهم گفت دوس

ادامه مطلب  

آلزایمر صورتی  

تصمیم گرفته ام آلزایمر بگیرم همه ی بدی های گذشته را بریزم دور
و مهربان باشم با خودم....
از وقتی گذشته را دور ریخته ام آرامش گرفته ام دلم را تهی کرده ام از هرچه نفرت بوده و هست
درست است گذشته ام را ریخته ام دور ولی احساسم به آنها تغییر کرده است حالا آنها را هم دوست دارم
 حالا میتوانم بگویم دوستت دارم احساسم را هرچه هست بگویم
درست است گذشته را فراموش کرده ام ولی تو را نه
هر چه هم باشد تو خوب من خواهی ماند 
و از اين به بعد با آرامشی خاطر خواهم گفت دوس

ادامه مطلب  

میانه  

امروز که یواشکی سرک کشیدم 
و یک کمی دلم گرفت از ... بگذریم ...
یواشکی سرم کشیدن کار بدیست ؛))
اجی بزرگ امروز زنگ زد بهم و یه خاطره از 
شش سال پیش و گفت ..‌ کمی ناراحت کننده بود 
من قسمتی از روياهاشون بودم و خرابش کردم :(
اما خب دارم سعی میکنم ( فک کنم البته اينجوره ) جبران کنم !
انگار حجم یه عالمه حرف مونده تو مخم و نمیزارن بفهمم چی میخوام بنویسم :/
یه چیزی بگم ؟ همش حس بهار و دارم 
تو پاییزم همینجور بودم انگار فصلها عوض نمیشن و من توی بهار قفل شدم 
خدار

ادامه مطلب  

حد و مرز  

اوهشما دیگه كی هستین!!!ما وقتی در شرایط شما بودیم به تنها چیزی كه فكر نمیكردیم تعداد غذا بود!پیرمرد چنان شماهارو ساخته و پرداخته كرده كه حتی یك ريال دور نمیریزین و باید اينقدر نخورید اينقدر نخورید كه ایشالا میراث خورا بخورن!خب گدا گشنه ها فوقش زياد مياد میبرید خیریه ای جایی قسمت می كنید اما اگر كم بياد پیرمردو لعنت میكنن كه حتی به اندازه شام شب هفتش غذا به تعداد كافی نبود!منو بگو گم و گور شدی فكر كردم یكی دیگه تون از شدت اندوه افقی شده!
 
 
فکر

ادامه مطلب  

سیاست زدگی ۲  

منافع شخصی یه عده شده باعث سر در گمی مردم
تا چند وقت پیش منافعشون اين بود که اين کاندید رأی بياره
و مردم و تحریک کردن برای رأی دادن ایشون
و حالا احساس خطر میکنن و بازم مردم و تحریک میکنن
تا مردم همیشه در صحنه ایران وارد کار بشن
 
خیلی جالب دیروز دیسگو خيابونی
امروز اعتراض خيابونی
و جالبتر اينجاست که هر دوی اين حرکتها
با تحریک و عوام فریبي یه عده منفعت طلب شکل میگیره
 
واقعا چه خبر شده؟
چرا دیگه کسی خودش تلاش به فکر کردن نمیکنه
و همه منتظر نشستن

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >