روز قشنگ زندگی☆  

خواهر یکی از بزرگترین نعمت ها در زندگی هر فردیه...خواهر یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه...
خواهر یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمیشـه...
خواهر یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت میشه...
خواهر یعنی وقت اضافه ؛ یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه...
خواهر یعنی تنهایی هام رو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیم...
 
تولدت

ادامه مطلب  

 

گاهی وقتا با خودم فکر می کنم ـ
اونهایی که توی وبلاگ ملت میان و یا شمارشونو میذارن و یا آس دی تلگرامشون،
یه تو دهنی محکم میخوان که دندوناشون بریزه تو حلقشون 
اگه قرار بود من این کارا رو کنم که چرا باید سالها اینجا بمونم ؟ اصلا چرا دارم مینویسم 
ضمنا من اجیییی و خواهر هیچ کسی نیستم ، خودم دو برادر دارم مثل شیر .
یکم فرهنگ وبلاگ نویسی داشته باشین ـ
بیجا میکنین همه رو مثل خودتون میبینین، التمـــــــاس تفکر !!!!!!
 

ادامه مطلب  

خواهر  

تو را چگونه بخوانم،
تو را چگونه سرایم.
زبان به کام ندارم تو ماه تر ز ماهی
تو ای نگین خدایی تو تاج بر سر بابا
تو نور چشم زمینی برای مادر خود عشق
تو از قشنگترین رودهای پاک و زلالی
نگاه می کنی و من تمام می شوم از خود
صدای خوب تو انگار بلبلی که به شاخه برای
شادی اش از دل به سر دهد همه آواز
 
تو ای تمام قشنگی حیا و عفت و پاکی
تویی تو معنی ایثار
تو دلبری ز ستاره
تمام هستی فدای ناز نگاهت
تو آمدی که بگویی فرشته بال ندارد
تو آمدی که بخوانی سرود صلح و صفا را
ب

ادامه مطلب  

باغ  

من سرما خوردم :/ 
مگه میشه !!!! 
از وقتی فهمیدم . میگم سینا نیا طرف من بیشتر میاد :| 
آمدیم توی باغ توقع داشتم گرم باشه اما الان یخ زدم :| مادر همسر یک عالمه پتو دور من انداخته :) 
با خواهر و برادر . پدر همسر آمدیم بیرون ... 
وقتی فهمیدن صبح من سرما خوردم . الان عمه سینا و دختر عمو سینا سوپ درست کردن واسم :))) 
دوتا خانواده برای من غذا درست کردن . دستشون درد نکنه که این قدر مهربونن :))
 

ادامه مطلب  

شب جمعه  

جایشان خالی است ... بیشتر از هر زمان دیگری ... دلمان برایشان تنگ است ... دوست داشتیم بودند و می دیدند ... می گفتند و می گفتیم ... می خندیدیم و می خندیدند ... گریه می کردیم و گریه می کردند ... اما ... قافله عمر زود می گذرد. صدای زنگ جرس هر بار درب خانه کسانی را می زند و عده ای را با خود برده و داغ نبودن پدر، مادر، همسر، خواهر، برادر، دوست و ... را بر دل ساکنین می نهد. زیارت اهل قبور در روزهای پنجشنبه امری بسیار پسندیده است. چه نیکو است هدیه ای هر چند کوچک از صدقا

ادامه مطلب  

800  

من خواهر ندارم
۹ سال فرمانروایی کردم تا اینکه خدا عرفانِ جان رو بهمون داد! خواهر داشتن شده
الان یکی از حسرتای زندگیم:(
فيلم هندیش نکن! 
ندا و هدی دوقلوان و هیچوقت هیچوقت هیچوقت از لحن" آجی " برای هم دیگه
استفاده نمیکنن و حتی به من که یه مدت به دوستم میگفتم آجی با نفرت نگاه 
میکردن که خب مهم نبود و اون دوستی پاچید!
چند وقت پیش شروع کردیم رو مسخره بازی، اول و آخر جمله هامون آجی
میذاشتیمو با یه لهجه ی داغون حرف میزدیم!
ولی شوخی شوخی جدی شد! الان به هم

ادامه مطلب  

سلام درختها  

یاد فيلم دختر شیرینی فروش افتادم...اونجا كه معتمدآریا می گفت : سلام درختها...و اون صحنه ای كه ایرج و فاطمه توی اون معركه با حال خراب بودن تا باباهه بالاخره شناسنامه رو بده... من تو وضع مشابه اونا نبودم هیچ وقت، ولی همیشه فيلم رو دوست داشتم.

ادامه مطلب  

خنك و ترش و تلخ  

بالاخره یك بطری آب زرشك و آب انار خریده بودم و باید طعم شان را امتحان مى كردم.یك لیوان آب انار سرد و یك لیوان آب زرشك ترش را برایم خودم ریختم و همراه با یك لیوان بستنى با طعم شكلات تلخ و پرتقال روى میز گذاشتم و خوشحال از اینكه مجبور نخواهم بود وسط فيلم دیدن هى بلند شوم و سراغ یخچال بروم و برگردم، نشستم پاى فيلم دیدن. The switch فيلم خنكى بود.اما، من طرز حرف زدن جنیفر آنیستون را دوست دارم و با اینكه معمولا و در بهترین حالت فقط  پنجاه درصد از دیالوگ ها

ادامه مطلب  

پست اول رمان عشق ارباب  

خلاصه:
ستاره در پی مرگ ناگهانی خواهر دوقلویش مهتاب و به وصیت
او،قبول می کند که نقش او را درخانه اش ودر کنارشوهر خواهر
خشک و مرموزش بازی کند حالا با حضور او آرامش به خانواده
برگشته ولی شعله های انتقام در کنار عشقی نوخاسته ستاره را
وادار می کند که…..پایان خوش…به گفته ی خیلی ها قشنگه

ادامه مطلب  

ازدواج های سیاسی  

۱-محمد محمدی ‌ری‌ شهری با دختر آیت‌الله مشکینی.
۲-دو پسر آیت‌الله لاهوتی یعنی حمید و سعید با دو دختر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی به ترتیب فائزه و فاطمه هاشمی.
۳-سیدمحمدرضا خاتمی با زهرا اشراقی نوه دختری امام خمینی.
۴-علی لاریجانی با دختر استاد مرتضی مطهری.
۵ - مجتبی خامنه‌ای فرزند مقام معظم رهبری با دختر دکتر غلامعلی حدادعادل.
۶- مسعود خامنه‌ای فرزند مقام معظم رهبری با دختر آیت‌الله خرازی از مدرسین حوزه علمیه قم و خواهر صادق خرازی معاون وزی

ادامه مطلب  

تبریک روز عرفه روز درک و شناخت ....و یه مشورت خواهی از دوستان عزیزم.  

سلام و روز بخیر میگم به همه خانوم های خوب و گل این وبلاگ.
اول اینکه فردا روز بزرگ و باشکوهی هس...روز عرفه ...این روز رو تبریک میگم و ان شا الله که لیاقت شرکت در مراسم پرشکوه عرفه و دعای فردا رو داشته باشم...بچه ها؟دعای عرفه همون طور که میدونید دعایی هس که امام حسین ع خوندن...واقعا زیباست واقعا پر معنی هس...فرصت کردین حتما یه دور ترجمه فارسی این دعا رو بخونید.چقدر مفاهیم زیبایی داره و واقعا به دل میشه و اشک آدم رو درمیاره...ان شا الله که این روز روز نوش

ادامه مطلب  

همینطوری  

امروز صبح خیلی زود بیدار شدم، داییم برای کاری اومده بود خونمون و دیگه صبح دور هم زود تقریبا صبحانه خوردیم. بعد از رفتن دایی مامان هم رفتن بیرون کار داشتن منم ظرفا رو شستم و یکم بعد مامان اومدن. من خیلی خوابم میومد خوابیدم تا وقتی که مامان دوباره رفتن بیرون و اومدن. بابا یه دور از خواب بیدارم کردن ولی بیدار نشدم. ساعت 12 مامان دیگه بیدارم کردن یکم غذا خوردم رفتیم بیرون کار داشتیم تا ساعت 2 جایی بودیم...هوا هم گرم و آفتابی!! بابا جان زنگ زدن من بیرو

ادامه مطلب  

میس میور لیزی تشریف دارن!  

پخش زمینم الان هم عین آرد نون!
نمیدونم کدوم دستم داره تایپ میکنه،ولی میدونم دست چپم نیست!
خوب پس دست راستمه که نیست......با پام تایپ میکنم؟؟؟؟
پاهام که رو سرمه!من با چی دارم تایپ میکنم؟
چمیدونم مغزم هنگ کرد ری استارت شدم کلا!
اینجا کجاست،من کیم و چیم؟تو کی ای؟
-_-
اه برو بابا!
موندم با این انرژی،تا یه ثانیه ی دیگه زنده میمونم؟
خابم نمویاد!  -_-
قیافه ی من --->
نمیدونم این موسه تو دستم یا سیب سبزه؟
او سیب سبزه،ترسه،بزا بخورمش...
کشته مرده ی چیزای ترشم!!!!

ادامه مطلب  

بعد از سفر  

من سرشار از تجربه های جدیدم و لذت های جدید.
وضعیت مالیم افتضاحه.خیلی مقروضم ولی این سفر واقعا ارزش همه اش رو داشت.اه گوشیم هنگ کرد خیلی پرش کردم!
خلاصه از امروز به بعد زندگیم خوشمزه تر میشه و همه اشم مدیون م.ح هستم و مامان و خواهر کوچولوم که همکاری کردن باهام.دختر خاله ام و کلا دوستا و عزیزانم.

ادامه مطلب  

معرفی کتاب  

 
 

تنور و داستان‌های دیگر
نویسنده:‌ هوشنگ مرادی کرمانی
انتشارات:‌ معین
تعداد صفحات: ۱۵۶
بعضی داستان‌ها آن‌قدر لطیف و روح‌بخش است که هرچند سال هم که داشته باشی، می‌توانی سوار بر بال‌های قدرتمند خیال همراهشان به دوردست‌های دلخواه سفر کنی، دوردست‌هایی که شاید هرگز پای جسمت به آنجا نرسیده؛ اما آن‌گونه با تو آشنا و صمیمی‌اند که گویی سال‌هاست با آن‌ها معاشر و مأنوس هستی.
داستان‌های «هوشنگ مرادی کرمانی» نویسنده‌ شهیر و نام‌آشنای ایر

ادامه مطلب  

شناسایی دقیق افراد با روشی به جز اثر انگشت  

عنکبوت‌های شتری در خاورمیانهبه گزارش ایسنا و به نقل از دیلی میل، محققان بر این باورند، انسان‌ها دستورات مغزی منحصر به فردی دارند که در طول زندگی تغییر نمی‌کنند. این دستورات مغزی می‌تواند به شناسایی افراد کمک کند و حتی می‌تواند دوقلوها را نیز از یکدیگر متمایز کند. همچنین می‌تواند رمز و رازهای بیماری‌هایی همچون " اختلال کم‌توجهی - بیش‌فعالی"( ADHD) و "اوتیسم" را نیز گشایش دهد. "دامین فیر" استاد دانشگاه بهداشت و علوم "اورگن " گفت: سیستم‌های م

ادامه مطلب  

019  

میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست
هفت فروردین امسال ...
عروسی خواهر کوچیکه با تمام استرسی که داشت...
با تمام هیجانی ک برامون رقم زد گذشت
خدایا جانم شکرت
امیدوارم امسال از بهترین سالها باشه
برای همه....:)
 
+پی نوشت:
وقتی خدا بخواد
غیر ممکن ، ممکن میشه

ادامه مطلب  

داستان کوتاه پاره آجر  

 
داستان های کوتاه و خواندنی را در دلنوشته دنبال کنید 
روزی مردی ثروتمند در اتومبیل جدید و گران قیمت خود با سرعت فراوان از خیابان كم رفت و آمدی می‌گذشت. ناگهان از بین دو اتومبیل پارك شده در كنار خیابان، یك پسر بچه پاره آجری به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبیل او برخورد كرد.
مرد پایش را روی ترمز گذاشت و سریع پیاده شد و دید كه اتومبیلش صدمه زیادی دیده است. به طرف پسرك رفت تا او را به سختی تنبیه كند. پسرك گریان با تلاش فراوان بالاخره توانست تو

ادامه مطلب  

406  

برنامه فشرده امروز اینجوری بود كههههه مرحله انتخاب لباس داشتیم و میكاپ و اینا.. بعد تر كنسرت شهاب مظفری و دست و جیغ و رقص و اینا... بعدتر عروسی رفیق خواهر... الانم خونه و خودمون رو بستیم به نوشیدنی های داغ جهت برگشتن صدامون به حالت طبیعی و دلجویی از تارهای صوتی و گلو و اینا...
ابوطالب قشنگم هم كه بالا اومد

ادامه مطلب  

شناسایی افراد با هویت مغزی به جای اثرانگشت  

افت شدید فالوورهای توئیتر / ترامپ ۱۰۰هزار و اوباما ۴۰۰هزار فالوور از دست دادند محققان بر این باورند، انسان‌ها دستورات مغزی منحصر به فردی دارند که در طول زندگی تغییر نمی‌کنند. این دستورات مغزی می‌تواند به شناسایی افراد کمک کند و حتی می‌تواند دوقلوها را نیز از یکدیگر متمایز کند. همچنین می‌تواند رمز و رازهای بیماری‌هایی همچون " اختلال کم‌توجهی - بیش‌فعالی"( ADHD) و "اوتیسم" را نیز گشایش دهد. "دامین فیر" استاد دانشگاه بهداشت و عل

ادامه مطلب  

برخی کودکان تحمل باختن در بازی را ندارند  

برخی کودکان تحمل باختن در بازی را ندارند
Some children do not tolerate the game
یکی از شایع ترین چالش های کودکان  از دست دادن است. بسیاری از دوران Candlyland در اشک و قطعات بازی پراکنده به پایان رسید. برای بچه ها، از دست دادن می تواند احساس غیر منتظره و بسیار ناامید کننده باشد. با این حال، مهم است که یاد بگیریم که از دست دادن (و برنده شدن) به منظور دستیابی به دوستی با موفقیت انجام شود. پس چگونه می توانیم به کودکان کمک کنیم که از همان ابتدا از دست دادن (و پیروزی) بیاموز

ادامه مطلب  

آشتی  

بعد از بیش از دو سال با پسرعموی کنکوریم آشتی کردیم :))) برحه(؟) ی بدی از سنش بود و من بهش رو نمیدادم :)))
رفتیم کوه دوباره همگی. کلی وسطی و والیبال بازی کردیم. بعدم تو تلگرام ازم قول گرفته که فردا گردش رفتنی، با ماشین اونا برم :)) گودزیلای با قد 185 :|
همچین مواظب خواهر کوچولوش بود که غبطه خوردم به داداش بزرگ نداشتنم :( یه جام صدام خیلی بلند بود که یه نیشگونی از بازوم گرفت میمون که اعتراض کردم گفت اگه خواهرم بودی که پس گردنی رو شاخت بود :||| 

ادامه مطلب  

تنبیه  

برادر کوچکش را دوست داشت هر چند اذیتهایش گاهی اورا خیلی عصبانی میکرد باز بخودش میگفت عیبی ندارد مامان میگوید همینکه به مدرسه برود عاقل میشود! اما ایندفعه نمیتوانست اشتباهش را نادیده بگیرد! پای آبرو در میان بود.مدتها انتظار کتاب جانورشناسی را میکشید باید مقاله ای برای مدرسه مینوشت کتاب را از کتابخانه امانت گرفته بود جزو کتابهای مرجع شمرده میشد و نباید از کتابخانه بیرون میرفت اما خوش قولی و امانت داری او غیر ممکن ها را برایش ممکن میکرد.هم ع

ادامه مطلب  

تنبیه  

برادر کوچکش را دوست داشت هر چند اذیتهایش گاهی اورا خیلی عصبانی میکرد باز بخودش میگفت عیبی ندارد مامان میگوید همینکه به مدرسه برود عاقل میشود! اما ایندفعه نمیتوانست اشتباهش را نادیده بگیرد! پای آبرو در میان بود.مدتها انتظار کتاب جانورشناسی را میکشید باید مقاله ای برای مدرسه مینوشت کتاب را از کتابخانه امانت گرفته بود جزو کتابهای مرجع شمرده میشد و نباید از کتابخانه بیرون میرفت اما خوش قولی و امانت داری او غیر ممکن ها را برایش ممکن میکرد.هم ع

ادامه مطلب  

پست اول رمان قرار نبود  

نویسنده هما پور اصفهانی
خلاصه ی رمان قرار نبود :
داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دوسال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکوره .مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش(عزیزجون) زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده .ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)به خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین خاطر همین ترس

ادامه مطلب  

خلوت37  

سلام سلام. خب میبینم که امروز تولدمه  اونم تولد سی سالگی. همیشه از ٣٠ ساله شدن میترسیدم دوست نداشتم . ولی الان میبینم انقدر ها هم بد نبوده حسه خوبی دارم. حالا دوسش دارم. یه فکرایی واسه آینده دارم تا زندگیم از یه نواختی در بیاد و نیمه دوم عمرم مفید باشه. ببینم خدا واسم چی میخواد دیروز با همسر جان رفتیم بیرون و برام ادکلن خرید اما امروز نیستش انقد غصه خوردم .رفته شرکت جلسه داشتن.حالا جالبه برای اولین بار تو کل دوران کاریش امروز قراره بهشون نها

ادامه مطلب  

زندگی  

زندگی تعریف یک رویای شاد
زندگی تعریف خواب یک نگاه
دیدن یک لحظه بی دغدغه در عمق آب
بازی با سنگها در یک حیاط
زندگی یک هفت سنگ سخت و تند
می زند بر من به شدت دست و مشت
زندگی یک رقص ساده در کلاس
دزدکی از چشم بابا در حجاب
زندگی تصویر عشقی پر کشش
اول آن روشن عمقش تپش
زندگی یک گوشواره پرجلا
یک پلاکی از طلا نامش خدا
زندگی یک بازی بی دغدغه
یک پدر ، یک خواهر و یک مدرسه
مشق شب با نغمه های وسوسه
وسوسه خواب عمیقی بی هراس
لذت یک صبح جمعه خواب ناز
 
 

ادامه مطلب  

گزیده هایی از مصاحبه دکتر صباح قنبری در مورد زلزله شهرستان سرپل ذهاب و مسایل اجتماعی و فرهنگی  

♻️زلزله و نگاهی به تاریخ و نقلیات مربوط به آن:بیشتر مردم‌تلقی می کنند که زلزله ناشی از یک تقدیر و یک حادثه ناشی از گناه مردمان آن منطقه است. در تاریخ سرپل ذهاب دو زلزله  بزرگ اتفاق افتاده است که یکی مربوط به سال (۵۴۵) قمری که طبق نقلیات تنها یک زن باقی مانده است و دیگری زلزله ۲۱ آبانماه ۱۳۹۶.گروهی نیز معتقدند که زلزله ناشی از تکان خوردن گاوی است که کره زمین بر روی شاخ های آن قرار دارد.♻️آثار زلزله بر فرهنگ مردم شهرستان سرپل ذهاب:۱.تقویت روحی

ادامه مطلب  

♡تو♡  

میدونی چیه خواهر؟
از روزای من و تو باید یه فيلم داشت که هرررر روززز... روزی هزاررر مرتبه نشست دید و کیف کرد از بی نظیر بودن تو...
تو همون عطر خاص و مست کننده ی زمینی وقت بارون...
تو اولین شکوفه ی دوست داشتنی روزای آخر زمستونی که پر از امید زندگیه...
تو صدای قشنگ آواز اول صبح گنجشکایی...
باید تو رو با یکی ازون لبخندای شیرین و دلربا قاب گرفت و گذاشت تو بهترین جای خونه...
تو باید همیشه باشی تا زندگی باشه...
سیاهی چشمات باید باشه تا تاریکی شب رنگی نداشته با

ادامه مطلب  

تو  

تن خسته ی تو
پهلو گرفتهکناره ی اسکله ای ساقطدر میان اتوبانی نامعلومکه نیم رخشدر حوالی کرجدیده می شود .
توآری تو ،هرجا که اسکله ستبه جمهوری خسته ی ماهیان پراکندهشیر می دهی .و آن سوترخلیج بوی تن تو می گیرد .و این سوترکسی تو را بیاد می آورد :- « آن روزها چقدر به دریا نزدیک بودی ،و همیشهدر صدای توکسی راه می رفتبا پاروهایی از الماسو قلبی از نمک دریاما همه به او عاشق می شدیمچون چشمان شیر ماهی داشتو دهانی به زیبایی ماه .»
اما توهنوز همان شاهبانوی ماهی

ادامه مطلب  

بیوگرافی من  

اسم مستعارم نفسِ.... ۱۵ سالمه.... اهل بهبهانم.... سه تا خواهر بزرگتر از خودم دارم :)))) 
مدرسه تیزهوشان درس میخونم.... پرسپولیسی ام.... به شدت مامانی ام.... 
عاشق زبان انگلیسی ام.... هندبال رو دنبال میکنم و تازگی ها رفتم سراغ فیتنس....
خیلی دوست دارم که داداش داشته باشم که نشد....
بهترین دوستم که مانیا است.... که بهش میگم مان یا مانی....
عاشق نشدم خدارو شکرررر..... خیلی شیطونم..... 
دیگه این که یه پروازی ام...... عاشق خدااااام.... 
با ارزش های زندگی ام به ترتیب خودم ..... خ

ادامه مطلب  

#بچسبد به پست "باور کــن مــن همـ نگــرانمـ... :) (12.تیر.95)  

وقتی ۱۲ تیر داشتم اون پستو با گریه میذاشتم فکر نمیکردم دیگه این مشکل حل بشه و باید برای همیشه قضیشو پیچید...
چه قدر روزای بدی بودن ...یادمه همون روز سر سفره هیچ کدوم نتونستیم یه لقمه غذا بخوریم...
خبری که شنیده بودیم باور کردنی نبود...پایانـِ یه زندگی که هنوز شروع نشده بود...
حالا بعد یه سالو نیم درست شده همه چی :) حالا اون اتفاق قشنگه افتاده که قرار بود تیرماه ۹۵ بیفته :)
چه قدر خوشحالمـــــ :)
بعد این همه دردسر و سختی چه قدر برا عروسیتون خوشحالمــ

ادامه مطلب  

زندگی غافلگیر میکنه  

تو هواپیما هستم و قبل از راه افتادن مینویسم.تا چند روز پیش برنامه عروسی بود و برنامه ریزی عروسی .باورم نمی شه دارم میرم خاکسپاری پدرم.بیچاره خواهر کوچولوی نازنینم عروس باید میشد با لباس سفید ولی الان رخت سیاه عزا باید تنش کنه.زندگی غافلگیر کننده هست .پدرمو ندیدم و رفت .قدر لحظات ،همدیگر و با هم بودن،دوست داشتن و محبت و عاشقی رو بدونید و ابراز محبت و عشق رو به فردا موکول نکنید .فاصله بودن و نبودن یک شب بلکه یک لحظه هست. .به تمام اونهایی که دوستش

ادامه مطلب  

شروع می شوم  

امروز به طور رسمی شروع کردنم برای سال دیگه رو بهتون اطلاع میدم...احتمالا تا شهریور باز سر میزم ....ولی تصمیمم درمورد خوندن و اینا جدیه
من میتونم...
من موفق میشممممممم
پ.ن:بچه ها دو تا از دوستام یه مشکل دارن...ازتون میخوام براشون دعا کنید....یکی شون که خواهر زادش فوت کرده (چهار پنج سالش بوده)اون یکی رو هم نمیتونم بگم...ولی توی وضعیت بدیه دعا کنید به آرامش برسن...خیلی ممنون
دیروز دوساعت خوندم...

ادامه مطلب  

اندکی «شعور» هم آرزوست:)  

اینکه کسی رو به خاطر ظاهرش سرزنش میگیرید یا تمسخر میکنید، بعدش عذاب وجدان خفتون نمیکنه؟
نمیزنه پس کله اتون بیشعوریتونو یادآوری کنه بهتون
از همممممه میشنوی از پدر، براد، خواهر، فروشنده مغاره ی لباس فروشی، از کسی که ادعا میکنه دیوانه وار عاشقتونه 
این آخری خیلی دیگه ظلمه 
بابا قبل بازکردن اون دهن کثیفتون به اندازه ی دو دقیقه فکر کنید شاید مریضی داشته حال روحیش خوب نبوده و به این روز افتاده.... چاقی لاغری زشتی، قشنگیش دست خودش نبوده 
حتی اگرم

ادامه مطلب  

عجیبههه!مثل رویاست!  

امروز ساعت پنج ونیم بیدار شدم و برای شش و نیم ساعت گذاشتم.دیشبم ساعت دوازده و نیم،یک خوابیدم.با این حال ساعت شش بیدار شدم و رفتم دوچرخه سواری و کمی قدم زدم و چند ثانیه دویدم و نامه رو پست کردم و ساز تمرین کردم و به خواهر نمکیم یه ذره یاد دادم و هاردم رو از پست گرفتم و الانم دارم آموزش میبینم.
ببین!همین شش ساعت معجزه آور بود!حالا اگه مثه هر روز ساعت دوازده،یعنی الان بیدار میشدم ؛چی میشد؟
هیچی!به هیچی جز خوردن و دسشویی رفتن نمیرسیدم!
فکر کنم تاثیر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1