عاشق نشدی ای زاهد / دیوانه چه می دانی ؟!  

عاشق نشدی زاهد، دیوانه چه می داني؟در شعله نرقصیدی، پروانه چه می داني؟لبریز می غمها، شد ساغر جان منخندیدی و بگذشتی، پیمانه چه می داني؟یك سلسله دیوانه، افسون نگاه اوای غافل از آن جادو، افسانه چه می داني؟من مست می عشقم، بس توبه كه بشكستمراهم مزن ای عابد، میخانه چه می داني؟عاشق شو و مستی كن، ترك همه هستی كنای بت نپرستیده، بتخانه چه می داني؟تو سنگ سیه بوسی، من چشم سیاهی رامقصود یكی باشد، بیگانه چه می داني؟دستار گروگان ده، در پای بتی جان دهاما ت

ادامه مطلب  

شعر  

دلبرا دلبری نمی‌داني
روشِ همسری، نمی‌داني
گفته بودم که دوستت دارم
گفته‌ای سر سری ...نمی‌داني
مو به مو با رقیب من بودی
حُرمت روسری نمی‌داني
دور عالم تورا بگرداندم
گرچه گردشگری نمی‌داني
دلم اکنون برای توتنگ است
بی وفا دلبری نمی‌داني.
#عادله_اسدی
 
 

ادامه مطلب  

حضرت حافظ  

نسیم صبح سعادت بدان نشان که تو داني

گذر به کوی فلان کن در آن زمان که تو داني


تو پیک خلوت رازی و دیده بر سر راهت

به مردمی نه به فرمان چنان بران که تو داني


بگو که جان عزیزم ز دست رفت خدا را

ز لعل روح فزایش ببخش آن که تو داني


من این حروف نوشتم چنان که غیر ندانست

تو هم ز روی کرامت چنان بخوان که تو داني


خیال تیغ تو با ما حدیث تشنه و آب است

اسیر خویش گرفتی بکش چنان که تو داني


امید در کمر زرکشت چگونه ببندم

دقیقه‌ایست نگارا در آن میان که تو داني


ی

ادامه مطلب  

کاش می‌دانستیم  

نگاهم می‌کني این بار نگاهت با عشوه ای ریز همراه است دلم می‌خواهد این طور برداشت کند که
شناختی‌ام
قلبم هری می‌ریزد
فشارم می‌رود بالا
قندم می‌آید پایین
مختل کرده‌ای سیستم عین ساعت بدن را
دلم می‌خواهد فریاد بزنم
می‌خواهد بلند شوم و محکم درآغوشت بگیرم
اما من هم‌چنان آرام
هم‌چنان بی‌تفاوت
روی صندلی‌ام نشسته‌ام
همیشه در تضادند این دو
می‌داني؟
می‌داني برای همین نگاه‌های چند ثانيه‌ایِ طولاني‌ست
که این همه راه را می‌آیم این‌جا
حتما

ادامه مطلب  

حال این روزهای من  

دلت به غلیان می آید، آرامشی در درونت به فراموشی می رود، هر روز خود را در هیاهوی زمانه ای میابی که می شناسی و نمی شناسی اش. غمی آرام آرام در درونت ریشه می دواند و مثل خوره ای هر روزه تو را به خود فرو می خواهند و تو می داني از چیست وبرایش چاره ای نمی شناسی.
دلت نگران است به نگراني آن خاکی که دوستش می داری و می پرستی و به جان حاضری برایش وفادار بماني، اما نمی داني چه می تواني انجام دهی، نمی داني به کدام سوی در حرکتی و نمی داني آن ندانسته هائی که نمی شن

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

می دانم نمی دانی...  

می دانم نمی دانيچقدر دوستت دارمو چقدر این دوست داشتن همه چیزم رادر دست گرفته استمی دانم نمی دانيچقدر بی آنکه بداني می توانم دوستت داشته باشمبی آنکه نگاهت کنمصدایت کنمبی آنکه حتی زنده باشممی دانم نمی دانيتا به حال چقدر دوست داشتنتمرا به کشتن داده استحافظ موسوی

ادامه مطلب  

 

 
 
 
"خونين از عبور خشم"
تو نمی داني وقتی گلوله ها آواز می خوانندقلب ها چگونه گل می دهندمرگ چگونه می وزد، و السالوادور چگونه گریه می کند. تو نمی دانيو من دوستت دارم. تو نمی دانيوقتی تانک ها قدم می زننددست ها چگونه سنگر می شوندتا قلب هایک نعره بیشتر سرود بخوانندو چگونه خیابان ها گورستان نعره اند- در کامبوج. تو نمی دانيو من دوستت دارم. تو نمی دانيوقتی گرسنگی می تازدچگونه خواهرانگل های زخمی آوازهایشان راتقدیم سربازان می کنندتا برادرانسوار اسب ش

ادامه مطلب  

دعايي از ته دل  

                               بنام آنكه هستی شیدای اوست
خداوندا ای كه نهان و آشكار هر آنچه كه هست را می داني چه گذشته چه حال و چه آینده را .ای كه تمام هستی شیدای توست آفریده شده بدست توست آسمانها و زمین ستایشت می كنند و چه ستایشت بكنيم چه كفران كنيم تو بی نيازی.
در تمام این دوره هایی كه زیست كرده ام حسرتهایی كه بر دلم نشسته را می داني و دشمنيهایی كه علیهم كرده اند را هم میداني مقداری از آن دشمنيها رو برایم هویدا كرده ای و بیشترشان را ازم مستور داشته

ادامه مطلب  

خودخواه باش..  

بعضی وقتها باید خودخواه بود 
آره جانم خودخواه ، می داني چرا ؟
تا بتواني سهمت را از زندگی بگیری ..
مگر زندگی چند روز است جز آن دوروزی که یکروزش گذشته است که بخواهیم یک روز باقی مانده اش را به حسرت بگذرانيم ، می داني اصلا چه معني دارد وقتی دلت خواسته ای را طلب می کند تو منتظر زمان بماني تا بدستش آوری ،
پس به خودت اعتماد کن و بلند شو ...
بلند شو و قد علم کن تا خواسته ات به اجابت برسد ،
نگذار زندگی با سازش تو را به رقص در آورد 
برای یک بار هم شده تو با سا

ادامه مطلب  

نمی‌دانی چقدر دوستت دارم  

می‌دانم نمی‌داني
چقدر دوستت دارم
و چقدر این دوست داشتن
همه چیزم را در دست گرفته است
می‌دانم نمی‌داني
چقدر بی آنکه بداني،
می‌توانم دوستت داشته باشم،
بی آنکه نگاهت کنم،
بی آنکه صدایت کنم،
بی آنکه حتی زنده باشم
می‌دانم نمی‌داني
تا به‌ حال چقدر دوست داشتنت
مرا به کشتن داده است!
| حافظ موسوی |

ادامه مطلب  

نمی‌دانی چقدر دوستت دارم  

می‌دانم نمی‌داني
چقدر دوستت دارم
و چقدر این دوست داشتن
همه چیزم را در دست گرفته است
می‌دانم نمی‌داني
چقدر بی آنکه بداني،
می‌توانم دوستت داشته باشم،
بی آنکه نگاهت کنم،
بی آنکه صدایت کنم،
بی آنکه حتی زنده باشم
می‌دانم نمی‌داني
تا به‌ حال چقدر دوست داشتنت
مرا به کشتن داده است!
| حافظ موسوی |

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1