part18  

 
#part18رايان بت توضیح میدم فقط بریمهمه قضیع رو البته ن همشو خیلی خجالت میکشیدم واسش تعریف کردم فقط اخماش توهم بود -رايان میترسم مرده باشه+نترس چیزی نمیشه این قضیه هم بین خودمون میمونهدرضمن منو قاطی مشکلاتت نکن مشکلات تو بمن هیچ ربطی نداره
خیلی از این حرفش ناراحت شدم منو باش ب کی پناه آوردم با غرور گفتم نگه دار پیاده میشمرايان:کمربندتو ببندو بشین الی تومخم نرو،هنوز انقد بی غیرت نشدم ک این وقت شب تنها ولت کنمساکت شدمو رامون ادامه دادیمبلاخره

ادامه مطلب  

قلب چت روم قلب  

قلب چت
قلب چت
قلب چت
چت , چتروم , چت روم , چت روم , نارنجی چت , اول چت , شیراز چت , میهن چت , یزد چت ,
کرمان چت , بندر چت , قشم چت , جنوب چت , کویر چت , پاساریا چت , پاسارگاد چت ,
سندتوال چت ,عشق چت , قلب چت , مهربون چت , بلک چت , دختر چت , گل چت , فارسي
چت روم قدیمی , عسلی جون چت,عسلی , یاهو,یاهو چت,چت یاهو,چت روم یاهو,یاهو گپ,یاهو فارسي,سایت یاهو,چت,چتروم,چت روم,چتروم ,یزد چت , روم یزدیا , گپ یز

ادامه مطلب  

قلب چت روم قلب  

قلب چت
قلب چت
قلب چت
چت , چتروم , چت روم , چت روم , نارنجی چت , اول چت , شیراز چت , میهن چت , یزد چت ,
کرمان چت , بندر چت , قشم چت , جنوب چت , کویر چت , پاساریا چت , پاسارگاد چت ,
سندتوال چت ,عشق چت , قلب چت , مهربون چت , بلک چت , دختر چت , گل چت , فارسي
چت روم قدیمی , عسلی جون چت,عسلی , یاهو,یاهو چت,چت یاهو,چت روم یاهو,یاهو گپ,یاهو فارسي,سایت یاهو,چت,چتروم,چت روم,چتروم ,یزد چت , روم یزدیا , گپ یز

ادامه مطلب  

part17  

ب خودم توآینه نگا کردم ایول شده بود خط چشم مشکی ک کشیدع بودم چشمامو بزرگتر نشون میداد رژقرمز آلبالویی رنگی ب لبام کشیدم و لباسمم ساده بود ی پیرهن دکلته مشکی ک روی سینه هاش سنگ دوزی شده بود تا پایین باسنم میرسید مانتوی سفید رنگمو پوشیدمو شال و کفش ده سانتی مشکیمم ب پام کردم بالاخره از خونه زدم بیرون ب در خونه رسیدم پیاده شدم صدای آهنگ هر لحظه تو مخ تر میشد دو نفر خانوم ک مشخص بود خدمتکاره اونجان اومدن سمتمو لباس و کیفمو ازم گرفتن تشکری کردم و ر

ادامه مطلب  

حکایت دزد و کفش‌های درون مسجد  

 
حکايت دزد و کفش‌های درون مسجد
 
 
گویند مردی وارد کاروانسرا شد تا کمی استراحت کند...
کفشاشو گذاشت زیر سرش وخوابید...
طولی نکشید که دونفر وارد آنجا شدند...
یکی از اون دو نفر گفت طلاها را بزاریم زیر اون جعبه...
اون یکی گفت نه اون مرد بیداره وقتی بریم طلاها را میبرد...
گفتند امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برداریم اگر بیدار باشه معلوم میشه...
مرد که حرفهای اونا را شنیده بود خودش را به خواب زد واونها کفشاشو برداشتن ومرد هیچ واکنشی نشون نداد
گفتند پس خو

ادامه مطلب  

part16  

با اینکه خیلی خسته بودم ولی بخاطر یلدا و آرین قبول کردم اصن حس دیدن اون یارو رايانو نداشتم کاشکی نیومده باشه
ذهنم درگیر کاوه بود درگیر این زندگی کوفتیم حس میکنم همه جا دنبالمه با صدای جیغ یلدا ب خودم اومدم نزدیک بود بخورم ب یه کامیون سریع زدم بغل و سرمو گذاشتم رو فرمون
-یلدا چیزیت نشد آجی ببخشید یلدا :ن فداتشم چیزیم نشده تو چته حالت خوب نیس حتی موقه رانندگیم تو فکری چیشده ک بمن نمیگی
ببخش آجی ک نمیتونم بهت بگم چمه-هیچی آجی فقط یکم کسلم میشه تو

ادامه مطلب  

پرنده ي من....فريبا وفي  

سکوت من گذشته دارد.من بخاطر آن بارها تشویق شده ام.هفت هشت ساله بودم که دانستم هر بچه ای آن را ندارد.
سکوت من اولین دارایی ام به حساب می آمد .در طول سالهایی که بعد از آن آمد بار ها مورد تحسین زن های خانواده مان قرار گرفتم به خاطر توداری ام.بخاطر رازداری ام.خیلی زود فهمیدم که به یک صندوقچه می مانم با دری کیپ و پر از راز
امیر از سکوت های من کلافه است.سکوت من او را میترساند.کم کم عادت به پر حرفی پیدا کردم.حتی در مواقعی که لازم نبود.سالها بعد یاد گرفتم

ادامه مطلب  

فقط خدا داند  

دلم گرفته ازهمه دنیا فقط خدا داند
پریش و خسته و شیدا فقط خدا داند
هزار قصه عشق و حکايت غم ودرد
منم اسیرآن مه پیدا فقط خدا داند
امید بود و خیالی و آرزوی محال
امید خسته دلان را فقط خدا داند
ندیده ام به حقیقت دلی که عاشق بود
جداست عشق زسودا فقط خدا داند
دلم زعشق وتمناهماره مدهوش است
کجاست عشق دلارا فقط خدا داند
خیال و یاد تو کی میرود زخاطر من
دل تو سنگی خارا فقط خدا داند
رها به عشق توسوگند می خورد یارا
رمیده گشت به صحرا فقط خدا داند

ادامه مطلب  

تنگسیر  

بچه آخر خانواده بودن همیشه هم بد نیست البته خیلی بدیها هم داره. ولی یکی از مزایایش برای من این بود که تعداد بیشماری کتابهای خوب در اختیارم بود و از کودکی خواندن و خواندن و خواندن را شروع کردم. خیلی از فیلمهای مشهور دنیا را ندیدم مگر اینکه قبلش کتاب آن را خوانده بودم. از بینوایان و دکتر ژیواگو و آرزوهای بزرگ و سرخ و سیاه و داستان دوشهر و کودک، سرباز و دریا که رمان بودند، تا کل تاریخ قرن بیستم که باعث میشد فیلمهای مستند و یا مرتبط با تاریخ مثل ای

ادامه مطلب  

حکایت ۲۹  

یکی از وزرا پیش ذوالنون مصری رفت و همت خواست که روز و شب به خدمت سلطان مشغولم و به خیرش امیدوار و از عقوبتش ترسان ذوالنّون بگریست و گفت اگر من خدای را عزّوجلّ چنین پرستیدمی که تو سلطان را از جملۀ صدّیقان بودمی.       گر نه امید وبیم راحت ورنج       پای درویش بر فلک بودی       ور وزیر از خدا بترسیدی           همچنان کز مَلِک مَلَک بودی

ادامه مطلب  

محمدمهدی_آقاسی  

1136*بسم الله النور
*حکايت*واقعی*
آن شنیدی مدیر فهمیده
گفت با شاعری ستمدیده
 
به امانت تو دفترم دادی
تو همانا که گوهرم دادی
 
لیک دیوان شعرتو گم شد
ظاهرا آن بدست مردم شد
 
گفت شاعر جواب زیبایی
همه با صبر و با شکیبایی
 
که اگر بنده شعر می گویم
این ره مردمست می پویم
 
آتش عشق در دلم برپاست
دانش ما درون سینهءماست
 
که رضای خدا رضای منست
هر که بشنید آشنای منست
 
غم مخور گرکه دفترم گم شد
در حقیقت بدست مردم شد
 
تا که هستم چنین نوا برپاست
شکر یزدان که"رهگذ

ادامه مطلب  

صوفی ریش پرست  

در خانقاهی در شهر بغداد شیخی از صوفیه بود كه ریش بسیار بزرگی
داشت و به آن علاقمند بود و غالب اوقات مشغول خدمت به ریش خود
می‌شد: روغن می‌مالید، شانه می‌كرد و شبها برای اینكه درهم و پریشان
نشود موقع خواب آنرا به كیسه ای می‌كرد.
شبی شیخ در خواب بود كه یكی از مریدان برخاست و  ریش شیخ را گرفت
و از این گوش تا آن گوش درو كرد، صبح كه شیخ از خواب برخاست و ریش خود
را بر باد رفته دید شكایت پیش رئیس خانقاه برد، رئیس خانقاه هم، صوفی‌ها
را جمع كرد و از ق

ادامه مطلب  

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم - سعدی  

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکايتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکايت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکرده‌ست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

ادامه مطلب  

حکایت ۳۱  

وزرای نوشیروان در مهمی از مصالح مملکت اندیشه همی‌کردند و هر یکی از ایشان دگرگونه رای همی‌زدند و ملک همچنین تدبیری اندیشه کرد بزرجمهر را رای ملک اختیار آمد وزیران در نهانش گفتند رای ملک را چه مزیّت دیدی بر فکر چندین حکیم گفت به موجب آن که انجام کارها معلوم نیست و رای همگان در مشیت است که صواب آید یا خطا پس موافقت رای ملک اولی تر است تا اگر خلاف صواب آید، به علت متابعت از معاتبت ایمن باشم.      خلاف رای سلطان رای جستن          به خون خویش باشد

ادامه مطلب  

حکایت ۳۰  

پادشاهی به کشتن بی گناهی فرمان داد گفت ای ملک به موجب خشمی که تورا بر من است آزار خود مجوی که این عقوبت بر من به یک نفس به سر آید و بزه آن بر تو جاوید بماند.      دوران بقا چو باد صحرا بگذشت                     تلخی و خوشی و زشت وزیبا بگذشت      پنداشت ستمگر که جفا بر ما کرد                     در گردن او بماند و بر ما بگذشتملک را نصیحت او سودمند آمد و از سر خون او بر خاست.

ادامه مطلب  

نوشته ای به وقت دلتنگی  

و تو جان من شدی.....
هر کلمه اش و حکايت از تمنا و انتظار و شوق دارد.جمله ای که بند بند وجود عاشق را جلا داده که این چنین گوید تو، "جان من شده ای"و اینگونه به این باور و یقین رسیدم که جان شدن نه تنها رسیدن نیست، بلکه ذوق و تمنای وصال، "جانت "را صیقل میدهد.هر روزت ،روز دیگری است.
 فهم این احساس زمانیست که از جانت برهی به جانان بپوندی.
چه جانانی بهتر و شیرین از جان وجود که زان پس عشقی گر یابد نه دلیلی خواهد و نه تملکی و نه حسادتی!!
جان که جانانش را دریابد

ادامه مطلب  

اشمئزاز  

بسمه تعالی
 
شاید تا چند ساعت دیگه سطل لازم‌بشم‌یا بدو ام برم سمت دستشویی... هیچ چیزی تا به این مزخرف رو احساس نکرده بودم! 
حکايت و نقلم مربوط به یه وبلاگه که اگه اشتباه نکنم قبلا راجع‌ بهش گفتم. صاحابش تقریبا معلممه، یه چیزایی یادم داده و باهام هم برخورد خوبی داشته و از البته نمی تونم بگم که ازش بدی ندیدم و نمی تونم هم بگم که اون بدی رو جبران نکرده و بگذریم ازش... 
ولی وبلاگش، نوشته هاش، خودش... ببخشیدا باعث می شن دچار یه همچین حالتی بشم. بدترین

ادامه مطلب  

در رگ و در مفاصلم...  

 
دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را
 
دستم چو شد حمایل در گردن خیالت
پنهان کن از رقیبان دست حمایلم را!... 
 
بردند پیش قاضی از قتل من حکايت
او نیز داد رخصت، چون دید قاتلم را! 
 
جز مهر خود نبینی در استخوان و مغزم
گر زانکه برگشایی یک یک مفاصلم را... ١
 
وقتی که مرده باشم، گر مهر می نمایی
بر آستان خود نه تابوت و محملم را
 
تا نقش مهر خویشم بر لوح دل نوشتی
یکسر به باد دادی تحصیل و حاصلم را... 
 
اوحدی مراغه‌ای
 
 
+بخش های

ادامه مطلب  

...  

اون موقعه ها دوران دانشجوییم پر از فراز و نشیب بود.گاهی دعوا داشتیم،گاهی هیجان داشتیم،گاهی دلخوری داشتیم،گاهی دلخور می کردیم.برا من دوران دانشجوییم نقطه ی عطف زندگیم بود با تمام حکايت هاش.خیلی چیز ها بدست آوردم بعضی چیزها رو هم از دست دادم.نمی دونم چرا امروز صبح یاد اون موقعه ها افتادم.ولی اگر برگردم به دوران دانشجوییم شاید خیلی از کارهایی که انجام دادم رو انجام ندم،مثلا توی تشکیلات نمیرم!!هرچند که بخش اعظمی از رشد من منوط به همین تشکیلات

ادامه مطلب  

شهریار  

 شهریار برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من سر کردمعهد و پیمان تو با ما و وفا با دگرانساده دل من که قسم های تو باور کردمبه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودزان همه ناله که من پیش تو کافر کردمتو شدی همسر اغیارو من از یار و دیارگشتم آواره و ترک سرو همسر کردمزیر سر بالش دیباست تو را کی دانيکه من از خار و خس بادیه بستر کردمدر و دیوار به حال دل من زار گریستهر کجا ناله ی ناکامی خود سر کردم در غمت داغ پدردیدم وچون در یتیماشکریز

ادامه مطلب  

حکایت از باب چهارم در فواید خاموشی ( گلستان سعدی )  

بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد. پسر را گفت: باید که این سخن با هیچ کس در میان ننهی. گفت: ای پدر فرمان تو راست، نگویم ولیکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت: تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه.
 
مگوی اندُه خویش با دشمنان
که «لاحَول» گویند شادی کنان
***
 
جوانی خردمند از فنون فضایل حظی وافر داشت و طبعی نافر چندان که در محافل دانشمندان نشستی زبان سخن ببستی باری پدرش گفت ای پسر تو نیز آنچه دانی

ادامه مطلب  

از جاده‌های کیارستمی  

"از اول کار در اندرون او حزنی غالب بود و پیوسته از خلق رمیده بود و پای از رفتن درکشیده بود. سبب این بود که از نوحه‌گری شنید: کدام روی و موی بود که در خاک ریخته نشد؟ دردی عظیم از این معنا بر وی فرود آمد و قرار از او برفت و متحیر شد. بدو گفتند تو را چه بوده است؟ او واقعه باز گفت و گفت: دلم از دنیا سرد شده. چیزی در من پیدا گشته که راه بدان نمی‌دانم و در هیچ کتاب معنای آن نمی‌یابم و به هیچ فتوا در نمی‌آید. گفتند این کاری نباشد که در خانه متواری شوی. کار

ادامه مطلب  

قصه هاي قراني از دیدگاه نو معتزله  

دو دیگاه درباره قصص قرآنقرآن پژوهان معاصر معتزله دو دیگاه در مورد قصه های قرآنی ارائه کرده اند که عبارت است از :1. نظر عابد جابری : او معتقد است که قصص قرآن گزارش از واقع ، و عینی تاریخی و واقعی است.زیرا نقل درون دینی هست (خود قران چنین میگوید)؛"ان هذا لهو القصص الحق". (الكهف آیه 13). و هدف از ذکر این قصص ،تنها از جنبه تارخی نیست بلکه ملاک و معیار آن هدایتگری و عبرت آموزی است.2. نظر محمد خلف الله: وی قائل است که قصص قرآن، افسانه ای و زبان اسطوره ای و خی

ادامه مطلب  

دختری که نام قاتلش را با خون نوشت  

دختر جوانی که با ضربات چاقو در یک منزل مسکونی کشته شده بود در حالیکه آخرین نفسهایش را میکشید نام قاتل خود را با خون ریخته شده از پیکرش بر روی دیوار نوشت.
به گزارش آخرین خبر، ساعت ۱ و ۳۰ دقیقه بامداد امروز ماجرای جنایتی وحشتناک در یک منزل مسکونی واقع در خیابان ایثارگران مشهد به قاضی ویژه قتل عمد اعلام شد. با حضور قاضی احمدی نژاد و کاراگاهان اداره جنایی پلیس آگاهی خراسان رضوی در محل مشخص شد دختر ۲۰ ساله با ضربات متعدد چاقو به قتل رسیده است، اما

ادامه مطلب  

قصه(5)-انواع قصه ها  

جلسه ششم: انواع قصه هامنبع: ادبیات داستانی (قصه، رمانس، داستان کوتاه، رمان)، جمال میر صادقی، سخن، سوم، تهران(76)اگر قصه را کل بگیریم، آثار خلاقه ی قبل از مشروطه جزو قصه محسوب شده و انواع زیر را شامل می شوند:1-      افسانه تمثیلی؛2-      حکايت اخلاقی؛3-      افسانه پریان؛4-      افسانه پهلوانان؛5-      اسطوره؛همه ی اینها خصوصیات مشترک قصه را دارند ولی هریک خصوصیات جدا نیز دارند که بررسی خواهیم کرد.1-      افسانه تمثیلی: قصه کوتاهی درباره ی حیوا

ادامه مطلب  

زنگ خطر فرهنگ ایرانی  

مدت ها پیش بود که دولت ترکیه مجسمه کاوه آهنگر را در عفرین در غرب سوریه منهدم کرد و دیدم که سربازان ترکیه و شورشیان سوریه چطور با بی حرمتی به این قهرمان اسطوره ای ایران با تیر آن را به رگبار گرفتند. در کنار این ها تلاش دولت ازبکستان برای نابودی زبان فارسي در بخارا و سمرقند، زر افاشان، خجند و ... که بیش از 90 درصد جمعیتشان را فارسي زبانان تشکیل می دهند و در مجموع یک سوم جمعیت فارسي زبان مظلوم ازبکستان که با تفاوتی دولت ایران همراه شده است. باز هم در

ادامه مطلب  

part13  

+رايان ولکن منوتو کیه منی مگه، راتو بکش برو بذا راحت باشمنمیبینی حالم بده+من اینجا وامیسم تکون نمیخورم بگو ببینم چیشده_هیچ یاد گذشتم افتادم حالا برو خوشم نمیاد ببینمتخلاصه ی جوری از دسش خلاص شدم رفتم پیش یلی‌اینا ولی حالم خیلی بدبود سرمو انداختم پایینو ت خودم بودمآرین انقد مسخره بازی دراورد ک کلا غمو غصه رو یادم رفمن مطنم هروقت با اجیم ازدواج کرد بهترین شوهرخواهر دنیا میشهدیگ داشتیم برمیگشتیم ک یهو چشمم خورد ب کاوهپیش درخت نشسه بوداین ای

ادامه مطلب  

معرفی مجموعه «رجال عصر پهلوی»  

روایتی نو از مردان سیاست در «رجال پهلوی»
  
رضا مختاری اصفهانی گفت: آیت‌الله سیدحسین طباطبایی بروجردی، سیدابوالقاسم کاشانی، تیمورتاش، حسین علاء، محمدعلی فروغی، علی‎اکبر داور، امیراسدالله علم و تعداد دیگری از رجال عصر پهلوی، زندگی و زمانه‌شان با نگاهی غیرایدئولوژیک و مستند بررسی می‌شود و سعی شده تصویری گویا و نو از هریک از آنها ارائه شود.
 


 

رضا مختاری اصفهانی به خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا) گفت: هنگامی که کتاب «حکايت حکمت» درباره ز

ادامه مطلب  

معرفی کتاب عمود 1400  

 

 عمود ۱۴۰۰
 نویسنده: علی‌اکبر والایی
ناشر: احیا
 تعداد صفحات:۱۴۲
سفرنامه‌ گونه‌ای ادبی است که در آن شخصی که به سرزمین‌های دیگر سفر کرده است، دیده‌ها، شنیده‌ها، تجربه‌ها، رخدادها و احساساتش را دربارة آن سرزمین‌ها، برای آگاه کردن دیگران در قالب کتابی می‌نگارد. سفرنامة زیارت، اما حال و هوایی دیگر دارد. به خصوص اگر سفرنامه اربعین اباعبدالله الحسین (علیه السلام) باشد.
«کتاب  عمود ۱۴۰۰» روایت بیم‌ها و امیدهای مسافری است که برای کسب توف

ادامه مطلب  

ياد با ان روزگاران ياد باد....  

تابستانهای كودكی یادش بخیر .
صبح ها كه پدر حال و حوصله ی بیشتری داشت كنارش مشق حافظ خوانی و بوستان و گلستان خوانی می كردیم . با حوصله غلط خوانش ما را می گرفت . گاهی هم میرازده می خواندیم با هم ... و گاهی مسابقه می گذاشت برای حفظ برخی از منظومه ها مثل اشكمیرزاده عشقی را دوست داشتم هنوز هم دوست دارم . 
امروز یاد منظومه كاكا عابدین از میرزاده افتادم و مدام ابیات اخر منظومه در ذهنم تكرار میشد  
پیش خود میگفت این و می گریست ***** ای خدا اینکار ، آخر کار کی

ادامه مطلب  

حکایت ۲۸  

درویشی مجرد به گوشه ای نشسته بود پادشاهی براو بگذشت درویش از آن جا که فراغ ملک قناعت است سر نیاورد و التفات نکرد. سلطان از آن جا که سطوت سلطنت است برنجید و گفت این طایفۀ خرقه پوشان امثال حیوان اند و اهلیت و آدمیت ندارند وزیر نزدیکش آمد و گفت ای جوان مرد سلطان روی زمین بر تو گذر کرد چرا خدمتی نکردی و شرط ادب به جای نیاوردی؟ گفت سلطان را بگوی توقع خدمت از کسی دار که توقع نعمت از تو دارد و دیگر بدان که ملوک از بهر پاس رعیت اند نه رعیت از بهر طاعت ملو

ادامه مطلب  

نوازندگان ارکستر «مهران مدیری» مشخص شدند  

نوازندگان ارکستر «مهران مدیری» برای برگزاری کنسرت این هنرمند سرشناس در برج میلاد تهران مشخص شدند. در این برنامه قرار است جمعی از چهره‌های باسابقه و جوان‌تر موسیقی همراه مهران مدیری ساز بزنند. نیما حمیدی (نوازنده درامز)، جابر خدایاری (نوازنده پرکاشن)، بابک ریاحی‌پور (نوازنده گیتارباس)، مسعود همایونی (نوازنده گیتار الکتریک)، سامان احتشامی (نوازنده پیانو)، گلنوش صالحی (نوازنده تار)، سینا جهان‌آبادی (نوازنده کمانچه)، آتنا اشتیاقی (نوازنده

ادامه مطلب  

درس 4 – معرفی خود با ضمیر+be در زبان انگلیسی  

به درس 4 از مجموعه آموزش زبان انگلیسی برای نوآموزان خوش آمدید. در این درس قصد داریم کمی از اطلاعاتی که تا اینجا آموخته ایم را استفاده کنیم. ساده ترین ساختار استفاده از فعل be و ضمیر برای معرفی است.
پیش از شروع این بخش باید به یک تفاوت اساسی بین زبان انگلیسی و فارسي اشاره کنیم. زبان انگلیسی یک زبان SVO است در حالی که فارسي یک زبان SOV است.
ای SVO که گفتی، ای یعنی چه؟
S کوتاه شده واژه Subject به معنای فاعل است.
O کوتاه شده واژه Object به معنای مفعولی است.
V کوتاه

ادامه مطلب  

مجموعه «سیری در تاریکی‌های نمایش و ادبیات نمایشی ایران در عصر قاجار»  

تئاتر، روشنگری و مشروطیت
نهضت الکساندر دوما در عصر قاجار
   
نیایش پورحسن می‌گوید: نمایشنامه‌نویسی و تئاتر، یک جریان تذهیب اخلاق و روشنگری در ایران است که افکار را بر علیه مسائل اجتماعی و سیاسی و حکومتی تحریک می‌کند و به طور کلی بیداری افکار را در پی دارد. و مجموعه این حوادث باعث پی‌ریزی مشروطیت می‌شود.
 


 

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) از مجموعه «سیری در تاریکی‌های نمایش و ادبیات نمایشی ایران در عصر قاجار» به تازگی مجلدات جدید

ادامه مطلب  

جای خدا نباشیم  

روزی درنماز جماعت موبایل یه نفرزنگ خورد...
زنگ موبایل آن مرد یک ترانه بود..
بعدازنمازهمه اورا سرزنش کردند..
واو دیگر آنجا به نماز نرفت...
همان مرد به کافه ای رفت وناگهان قلیان از دستش افتاد وشکست
مرد کافه چی با خوشرویی به او گفت فدای سرت نگران نباش 
او ازآن روز مشتری دائمی آن کافه شد.
حکايت ما است...
جای خدا مجازات میکنیم...جای خدا میبخشیم..جای خدا....
اون خدایی که من میشناسم اگه بنده ای اشتباهی بکند،اینجوری بهاش برخورد نمیکند
شما جای خدا نیستی این

ادامه مطلب  

روزی برای قربانی  

روزی برای قربانی
در مناسک دینی ما آیین هایی خاص تبلور یافته که درنگی در چیستی و چرایی آن ،باورهایمان را
محکم تر خواهد کرد.
باورهایی که خود می تواند شالوده شخصیت و نگاه ما به دنیای پیرامون باشد.
"عرفه"یاد آور دو نماد برجسته انسانی در اوج کمال است .یکی از جنس پیامبران الهی و دیگر در قامت
امامت امت.
حضرت ابراهیم علیه السلام ؛شکوهمندترین حماسه بندگی را به تصویر کشید .و امام حسین علیه
السلام شور انگیزترین واقعه تاریخ را رقم زد.
"ابراهیم "،در مقام شه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1